(1/100151342)

پرسش:سوال من از ابعاد اخلاقي، اجتماعي و روانشناسي قابل بحث است البته چه جواب بگيرم و چه نه، ايمان من به حقانيت خدا و اسلام همچنان پابرجاست، فقط مي خواهم بدانم چرا؟

چرا اسلام روي ايمان و يقين و باور و دوري از شك و ترديد تاكيد دارد، وقتي در دنيايي زندگي مي كنيم كه اعتقاد به بي اثرترين چيزها مثل فال نخود و قهوه و ... جواب ميدهد(هرچند ميدانم تاثير آنها ناشي از قدرت ذهن و اعتقاد ما و از طريق علل و عواملي است كه خدا آفريده)، وقتي باور به هر چيزي آنرا قابل تاثير گذاري ميكند چرا بجاي تاكيد روي خود حق يا باطل بودن و راههاي تشخيص و پيروي از حق ، اينقدر روي اعتقاد و باور به حق تاكيد شده؟ مگر نميشد دنيا جوري باشدكه تاثير علم به حق و باطل بيشتر از اعتقاد به آنها باشد؟(البته منظورم نتيجه ي كار ، يعني التزام عملي به گرايش به حق يا باطل نيست، فعلا در حد ابتداي كار ميگويم)، آيا معناي ايمان اين است كه بعد از آگاهي از حق و باطل راه صحيح را انتخاب كنيم، كه ميگويند علم تنها به مقصد نميرساند؟اما ايمان يعني باور، نه انتخاب صحيح كه يك نتيجه است. حرفم اين است: بعد از آگاهي از حق و باطل، بنا به اختيار يك راه انتخاب ميشود، اين وسط نقش ايمان چيست، وقتي هم در راه خوب تاثير ميگذارد و هم بد؟اگر حذف شود چه ميشود؟ اگر كسي راه حق را انتخاب كرد و در آن راه باقي ماند خود اين به معناي ايمان نيست؟ در اين صورت چه نيازي به يك واژه ي اضافه؟ اگر هم چيز ديگري است اگر نباشد چه اشكالي هست وقتي فرد هم راه درست را تشخيص داده و هم آنرا انتخاب كرده و هم ثابت قدم باقي مانده؟ و چه ارزشي دارد وقتي ايمان به جمادات هم گاهي جواب ميدهد؟(با اينكه ميدانم از اسباب الهي ناشي ميشود)

پاسخ:

ـ ایمان غیر دینی در کجا جواب می دهد؟

آیا کسی با ایمان غیر دینی می تواند از جهنّم نجات یابد؟ آیا می تواند سعادت ابدی را برای خودش کسب کند؟ آیا می تواند به رتبه ی ملائک و فوق آن برسد؟ روشن است که جواب منفی است.

بلی اگر آخرتی نبود، ایمان به خدا و ایمان فال قهوه فرقی نداشت. چون وقتی همه می میرند و خاک می شوند، و دیگر هیچ، پس حقّ و باطل و خوب و بد نیز بی معنی است. اگر آخرتی نیست، پس هیچ فرقی نمی کند که ما چه چیزی را بپذیریم یا نپذیریم و به چه چیزی باور داشته باشیم یا نداشته باشیم.

پس تفاوت از آنجا آغاز می شود که انسانها دو گونه جهان بینی و انسان شناسی دارند. در نظرگاه یک عدّه، جز مادّه هیچ نیست. نه خدایی است، نه روحی، نه آخرتی، نه بهشتی و نه جهنّمی. روشن است که از منظر اینها هر چیزی فایده ی دنیایی دارد، حقّ است؛ و هر چیزی فایده ی دنیایی ندارد، باطل است. در منظر اینها، حقّ یعنی کارکرد دنیایی داشتن. امّا عدّه ی دوم کسانی هستند که از راه برهان عقلی، به وجود خدا و روح و آخرت و بهشت و جهنّم و ابدیّت یقین دارند. بدیهی است که حقّ در نظر اینها نمی تواند به معنی کارکرد دنیایی داشتن باشد؛ بلکه از منظر اینها، حقّ یعنی آنچه خدا خواسته و باطل یعنی آنچه خدا از آن نهی نموده است.

پس اینکه دین اسلام این همه به معرفت عقلی تأکید دارد، برای آن است که دو راهی ایمان حقّ و ایمان باطل، از همینجا آغاز می شود.

 

ــ ایمان گرایی صرف و علم گرایی صرف هر دو مذمومند.

در اسلام، ایمان گرایی صرف و علم گرایی صرف به شدّت مذموم می باشند. چون هدف اسلام، انسان سازی است؛ هدف اسلام، بالفعل نمودن کمالات انسانی افراد است تا برای ابدیّت ساخته شوند. و هیچکدام از علم و ایمان، به تنهایی، موجب ساخته شدن انسان نمی شوند. لذا ایمان اسلامی ایمان مرکّب است؛ یعنی ایمانی است که از عقل ناشی می شود. در حالی که ایمانهای غیر اسلامی، ایمان خالی اند و پشتوانه ی عقلی ندارند. لذا ایمان بر دو قسم است. ایمان حقّ و سازنده ی انسان و ایمان باطل و تخریب کننده ی انسان.

ـ آیا علم خالی کافی است؟

علم خالی کافی نیست. چون علم، ایجاد حرکت نمی کند. علم، شخص را بر نمی انگیزد برای خودسازی. علم شخص را بر نمی انگیزد برای کسب کمالات الهی و تأمین نمودن سعادت ابدی. همه ی ما می دانیم که مرده هیچ خطری ندارد؛ امّا چرا اکثر مردم حاضر نیستند یک شب پیش مرده بخوابند؟ چون با عقل خود علم دارند که مرده بی خطر است، امّا این حکم عقل را قلبشان قبول نکرده است. امّا یک مرده شور، می تواند شب را پیش مرده ها بخوابد. چون قلبش هم باور نموده که مرده خطری ندارد.

ـ ایمان خالی کافی است؟

ایمان بدون علم نیز ایجاد حرکت می کند و فرد را برای اقدام عملی بر می انگیزاند. امّا به کدام سو حرکت می دهد؟ به سوی فرشته گون شدن و بالاتر از آن، یعنی خدایی شدن یا به سوی حیوانیّت و تباهی؟ یک بت پرست هم به بت ایمان دارد؛ و در راه بتها چه کارها که نمی کند. امّا چه سودی از این همه تلاش می برد؟ یک شخص یوگی هم به روش خود ایمان دارد، و از این روش خیلی بهره های دنیایی می برد، امّا چه کمال اخروی را برای خودش فراهم می کند؟ اگر آخرتی نبود، وقتی او می مرد فرقی با سنگ و خاک نداشت. امّا وقتی آخرتی هست چه؟

نتیجه:

نتیجه آنکه هم علم لازم است هم ایمان. ایمان لازم است تا ما را بر انگیزاند و به حرکت در آورد تا دنبال اهداف خود باشیم. و علم لازم است تا مسیر درست را نشانمان دهد؛ و نگذارد ما در مسیر اهداف پوچ به حرکت در آییم.

شخصی که ایمانش مبتنی بر یقین نیست، برد ایمانش تنها تا دم مرگ است؛ و از آنجا به بعد، تأثیر مثبتی که ندارد هیچ، حسرتی ابدی را هم نصیب انسان می کند. امّا آنکه ابتدا راه حقش را شناخته و بدان ایمان یافته، برد ایمانش تا ابدیّت است نه تا دم مرگ.