(81/100139388)

پرسش:دوباره و پس از تكرارهاي فراوان رسيدن به واقع را اثبات كرديد ولي باز پاسخ بنده رو در مورد درك ما از جهان خارج( دنيايي كه در آن زندگي مي كنيم) چگونه است نداديد جهاني كه با حواس پنج گانه با آن ارتباط داريم آيا سنجه اي يا برهاني يا ... براي رسيدن به اين داريم كه اين ادراكاتي كه ما از دنياي محسوسي كه تاكيد ميكنم با حواس پنجگانه درك ميكنيم داريم مطابق با واقع است يا نه؟ به اين قسمت از آموزش فلسفه علامه مصباح توجه بفرماييد.(جلد 1 صفحه 240 و 241) امّا تصديق به وجود مصاديق محسوسات در خارج، هر چند به گمان بعضي به محض تحقّق تجربه‌ي حسّي، حاصل مي‏شود ولي با دقّت، معلوم مي‏گردد كه قطعيّت اين حكم، نياز به برهان عقلي دارد چنانكه بزرگان فلاسفه‌ي اسلامي مانند ابن سينا و صدرالمتألّهين و علّامه‌ي طباطبائي، تصريح فرموده‏اند.1 زيرا صورتهاي حسّي، ضمانتي براي صحّت و مطابقت كامل با مصاديق خارجي ندارند. بنابراين، تنها در اينگونه قضايا است كه مي‏توان براي تجربه‌ي حسّي،نقشي قائل شد، امّا نه نقش تامّ و تعيين كننده بلكه نقشي ضمني و مقدّماتي.

همچنين در قضاياي حسّي كلّي كه در اصطلاح منطقيّين «تجربيّات» يا «مجرّبات» ناميده مي‏شود علاوه بر نياز ياد شده به حكم عقل براي اثبات مصاديق خارجي، نياز ديگري هم به برهان عقلي براي تعميم و اثبات كليّت آنها وجود دارد چنانكه در درس نهم اشاره شد.

ميبينيد علامه مصباح ميفرمايد اين حكم، نياز به برهان عقلي دارد اين برهان اگر هست را بنده پيدا نكردم.

شما در جواب فرموديد(به همين اكتفا كرديد) پس اينكه گاه حسّ ما خطا مي كند، خودش بهترين دليل است كه ادراك نسبي نيست. چون با نسبي انگاري ادراك، خطا و عدم خطا معني ندارد. كه روي اين جواب مناقشات زيادي ميشود كرد مثلا از كجا معلوم اصلا درك بدون خطايي داشته باشيم.شايد هميشه خطا ميكند حتي زماني كه فكر ميكند اين بار حسم خطا نكرد و ... .

پاسخ:

1ـ تعبیر « قضاياي حسّي كلّي » مثل تعبیر «دایره ی چهار ضلعی» است؛ قضیّه ی حسّی، اصلاً کلّی نمی شود. تجربه را با حسّ، خلط نکنیم. علم حسّی غیر از علم تجربی است. مثلاً اینکه نور سفید، هنگام عبور از منشور، به هفت رنگ، تجزیه می شود، علم حسّی است. امّا چرا نور سفید، هنگام عبور از منشور، به هفت رنگ، تجزیه می شود؟ پاسخ این سوال، می شود علم تجربی.

یا اینکه بر روی کره ی ماه، گودالهایی وجود دارند، علم حسّی است؛ امّا چرا بر روی کره ی ماه، گودالهایی وجود دارند؟ پاسخ این سوال، می شود علم تجربی.

لذا علم تجربی، همواره با یک سوال آغاز می شود؛ سپس یک فرضیّه مطرح می شود. آنگاه آن فرضیّه با شیوه ی تأیید تجربی(تأیید با شواهد تجربی) اثبات می شود. امّا چنین اثباتی یقین آور نیست. لذا فرضیّه بعد از اثبات تجربی، نظریّه ی تجربی می شود نه یقین منطقی بالمعنی الاخصّ. یقین منطقی بالمعنی الاخصّ، آن است که از انکارش، تناقض لازم بیاید.

 

2ـ تجربیّات و مجرّبات مورد نظر منطق، نیز حسّی نیستند؛ بلکه اگر حقیقتاً یقینی باشند، قضایای عقلی اند؛ و اگر حقیقتاً یقینی نباشند، جزء مظنونات می باشد؛ مثل اکثر قوانین علوم طبیعی مثل قوانین فیزیک که جزء مظنونات هستند؛ ولی نزد عموم، یقینی تلّقی می شوند.

 

3ـ کتاب آموزش فلسفه نیز وزنی در میان حکما ندارد؛ که به آن استناد می کنید. شهرت نویسنده، دلیل بر استحکام کتابش نمی شود. بخصوص که نویسنده اش به اموری غیر از فلسفه مشهور باشد.

 

4ـ فرموده اید: « روي اين جواب مناقشات زيادي ميشود كرد مثلا از كجا معلوم اصلا درك بدون خطايي داشته باشيم.شايد هميشه خطا ميكند حتي زماني كه فكر ميكند اين بار حسم خطا نكرد و ... .»

اگر اصابت به واقع خارجی ممکن نباشد، اصلاً درست و خطا معنی ندارد. خطا وقتی معنی دارد که گاه ما واقع خارجی را کشف کنیم و گاه کشف نکنیم بلکه توهّم کشف داشته باشیم. اگر همواره اصابت به واقع خارجی داشتیم، خطا معنی نداشت؛ و اگر عکسش بود، باز هم خطا معنی نداشت.

 

5ـ فرموده اید: « صورتهاي حسّي، ضمانتي براي صحّت و مطابقت كامل با مصاديق خارجي ندارند.»

مغلطه است. چون در این متن، صور خیالی و وهمی را «صورتهای حسّی» پنداشته و آنگاه سخن از مطابقت با مصادیق خارجی کرده است.

صورت حسّی یعنی خود همان ماهیّت خارجی. اگر خود آن نیست، اصلاً صورت حسّی نیست؛ بلکه صورت خیالی یا وهمی است. اگر کسی بگوید صورت حسّی، غیر از ماهیّت خارجی است، باید تن به سفسطه بدهد. اگر کسی عینیّت ذهن و خارج، را انکار کند، و به دوگانگی عین و ذهن قائل شود، سر از انکار واقع در می آورد. در این باره، مرحله ی دوم بدایة الحکمة، و مرحله سوم نهایة الحکمة را با استفاده از شرح علی شیروانی، مطالعه بفرمایید.

باز تأکید می کنم، صورت ذهنی، صورتی ناشی شده از خارج نیست؛ بلکه خود آن است. خودِ خودِ خودش؛ نه مثل تصویر یک شیء در آیینه. شیء و تصویر آیینه ای آن، دو چیزند؛ با دو وجود؛ امّا شیء و صورت ذهنی آن، یک چیزند با دو مرتبه از وجود. دقّت فرمایید! با دو مرتبه از یک وجود، نه با دو وجود.