(30/100131950)

پرسش:با تشكر از پاسخ سوم شما به سوالات بنده در مورد احاديث حوت. دو سوال:

1- بالاخره شما به سوال ششم بنده در مورد خوردن شكم حوت جواب روشني نداديد. بله درست است كه اگر من صورتي را در ذهنم تصور كردم هر چند اين صورت مجرد است اما دست و پا داد يا ابداني كه در خواب مي بينم. اما مثلا اگر من يك گوسفد را در ذهنم تصور كردم يا يك گوسفند را در خواب ديدم كه نمي توانم مثلا گوشت آن را بخورم. گوسفندي را مي شود گوشتش خورد كه مادي باشد و در عالم خارج وجود داشته باشد نه گوسفند مجرد و ذهني. حال در اينجا نيز روايت مي فرمايد اولين چيزي كه اهل جنة مي خورند شكم همان حوتي است كه زمين رويش واقع شده بود. حال اين حوت هر چند به قول شما شكم نيز داشته باشد اما چون شكمش و اصل اين حوت مجرد و غير مادي است غير قابل خوردن است. مگر اينكه بگوئيم اين خوردن نيز با خوردن معمولي كه در دنيا اتفاق مي افتد فرق دارد. د مجموع اين عبارت و اين خوردن به چه معناست؟

2- اين سوال ربطي به بحث ندارد اما چون شما فرموديد برايم سوال شد. شما در بخشي از پاسخ فرموديد:حتّي همين علم تجربي امروز نيز آكنده از فرضيّات خرافي است؛ كه اكثر خلائق، آنها را منطقي تلقّي مي كنند. حال هر چند من هم اكنون طلبه هستم اما ديپلمم در رشته رياضي-فيزيك بوده است و اتفاقا در دروس رياضي و فيزيك نيز قوي بودم و خيلي از كتب در سطح دبيرستان يا حتي بالاتر از سطح دبيرستان كه در رياضي وجود داشت خوانده ام به مطلب خرافي برخورد نكرده ام. مخصوصا در رياضي كه تقريبا همه چيز در رياضي ثابت است. يعني مثلا قضيه فيثاغورث 2400 سال پيش مطرح و اثبات شده است و هنوز نيز درست است. يا خيلي قضاياي ديگر رياضي كه اثبات قرص و محكمي دارند. اما خوب در فيزيك و شيمي شاهد تغييرات بسياري بوده ايم. خيلي از مسائلي كه در فيزيك و مخصوصا شيمي وجود دارد حتي تا يكي دو قرن پيش وجود نداشت. و ممكن است مثلا 20 سال ديگر معلوم شود فلان مطلب در شيمي يا فيزيك غلط است. اما خوب در رياضي اگر نگوئيم تغييرات صفر است حداقل بسيار بسيار اندك است. البته اين بدين معني نيست كه چيزي به رياضي اضافه نمي شود منظور من اين است كه خيلي خيلي كم و شايد بتوان گفت هيچ وقتي نيست كه معلوم شود فلان قضيه رياضي اشتباه بود است. حال شما چند نمونه از مطالب خرافي كه در علوم تجربي امروز وجود دارد با بيان دليل خرافي بودنش بيان كنيد. خاصتا در زمينه رياضي نيز مطابي سراغ داريد بيان كنيد.

پاسخ:

1ـ بنده جواب دادم؛ اگر شما حکمت متعالیه نمی دانید، تقصیر بنده چیست. طلبه ای از محضر مبارک نجم الدین علّامه حسن زاده آملی ـ حفظه الله ـ سوالی دشوار پرسیدند، البته در خیابان. آن بزرگوار پاسخ دادند: آقا جان! آدم باید درس بخواند. آن طلبه خیال کرد که آقا جواب سربالا می دهند؛ لذا دوباره سوال را تکرار کرد. آقا جواب دادند: آقا جان! گفتم که آدم باید درس بخواند.  منظور آن بزرگوار این بود که این گونه مباحث را با درس خواندن می شود حلّ کرد؛ نه با این گونه سوالات لب خیابان. این گونه مطالب، مقدّمات فراوان فلسفی می طلبند. با بدایة الحکمه و نهایة الحکمه، آن هم با این تدریسهای آبکی، حقیقت این گونه امور را نمی توان فهمید. بنده سالهاست که فلسفه تدریس می کنم؛ امّا از بین این همه شاگردانم تنها دو نفر را سراغ دارم که حقیقت این بحث را به واسطه ی بنده از فیّاض متعال گرفته باشند. « هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَني‏ أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَريمٌ ».

وقتی شما موجود مجرّد را موجود ذهنی می پندارید، بنده با شما چه حرفی برای گفتن دارم. شما از مادّه و جسم و مجرّد مثالی و مجرّد عقلی و امثال اینها، صرفاً الفاظی را در ذهنتان دارید با مشتی مفاهیم نادرست برای آن الفاظ. در ذهن شما، مادّه، قابل حسّ و قابل خوردن است؛ در حال که نزد حقیر، مادّه نه قابل حسّ است نه قابل خوردن. در ذهن شما، مادّه و جسم یک معنی می دهند؛ در حالی که در ذهن بنده، مادّه غیر از جسم است. در ذهن شما، مادّه کثیر است در حالی که  در ذهن بنده، مادّه، امر واحد شخصی است؛ که به سبب کثرت صور، کثرت عرضی پیدا می کند.

پس اِعلم ایّها الطالب! که مجرّدات مثالی، هم می خورند، هم می نوشند، هم شاد می شوند، هم غصّه دار می شوند، هم آمیزش دارند، هم لذّت می برند، هم درد می کشند؛ و ... . امّا مجرّدات مثالی، غذایشان هم از مجرّدات مثالی است؛ و اهل بهشت جسمانی ـ نه مادّی ـ  همگی ابدان مجرّد دارند؛ یعنی اجسامی مجرّد از مادّه. البته مأکولات مثالی، هر چه خورده شوند باز به حال خود باقی خواهند بود. این است که در بهشت، یک پرنده را هزاران نفر می خورند ولی همچنان آن پرنده در بهشت در حال پرواز است.

از اینها گذشته، اگر مجرّدات را نمی توان خورد، پس شما چگونه خوراک فکری مصرفی می کنید؟! مگر علم، امر مادّی است که شما آن را اخذ نموده وجود خویش را با آن فربه می کنید؟ شما چگونه معنویّات را ـ که غیر مادّی اند ـ کسب نموده، خود را با آن فربه می کنید؟

 

2ـ از خواندن تا فهمیدن، صدها فرسخ راه است؛ و از فهمیدن تا عیار سنجی هزاران فرسخ راه است. بنده هم رشته ی ریاضی فیزیک خوانده ام. در حدّی فیزیک می دانم که می توانم برای سطح فوق دیپلم، فیزیک تدریس کنم. بنده هم زمانی مثل شما، به سر فیزیک قسم می خوردم. امّا امروز هر حنای این علم نزد بنده رنگی ندارد. البته نه اینکه برایش ارزش قائل نباشم. ابداً؛ امّا باید دانست که کارکرد مفید داشتن و ارزشمند بودن، غیر از درست و یقینی بودن است.

بلی شما از خرافات علمی خبر ندارید چون، در مرحله ی عیار سنجی علم نیستید. چون هنوز فلسفه ی علم نمی دانید. چون هنوز از بنیانهای فلسفی علوم خبر ندارید. توصیه می کنم برخی از کتابهای دکتر مهدی گلشنی، فیزیکدان بزرگوار کشور عزیزمان را مطالعه فرمایید.

امّا اشاره به برخی خرافات علمی:

الف. اینکه زمین بر گرد خورشید می چرخد، یک خرافه است. اگر بدانید که زمین بیش از یازده نوع حرکت دارد؛ و خورشید حراکاتی بیش از این دارد و با سرعتی سرسام آور در حال کرکت است، آنگاه متوجّه می شوید که زمین با مسیری بسیار کج و کوله خورشید را همراهی می کند؛ و هیچگاه هم یک مدار بسته ندارد. حتماً نمودار سینوسی یادتان هست؛ یک منحنی سهمی مانند در بالای محور طولها و یک منحنی مشابه ان در زیر محور طولها. حال این منحنی زیرین را هم به بالای محور انتقال دهید؛ و مدام این منحنی ها را تکرار کنید. شکل حاصله، تقریباً شبیه نمودار حرکت خورشید و زمین است. خورشید در مسیر طولها حرکت می کند و زمین روی آن منحنی ها. البته اصل ماجرا خیلی پیچیده تر از اینهاست. چون محور حرکت خورشید نیز خطّ راست نیست؛ بلکه هم به طرف بالا و پایین، هم به طرف کناه ها، حرکت زیگزاگی دارد.

ب. اینکه چیزی به نام الکترون و پروتون و نوترون وجود دارد، باز از توهّمات است؛ و هیچ برهانی وجود چنین اموری را اثبات نمی کند. اینها صرفاً فرضهایی کاربردی اند؛ که از راه برهان انّی اثبات شده اند؛ و برهان انّی ابداً یقین آور نیست. ابتدای نهایة الحکمه و رساله ی برهان علّامه طباطبایی را ملاحظه فرمایید.

ج. اینکه چیزی به نام نیرو، موجودیّت فیزیکی دارد، از فرضیّاتی است که با هیچ دلیلی اثبات نمی شود. صرفاً یک فرض کاربردی است.

د. اینکه سرعتی مافوق سرعت نور ممکن نیست؛ صرفاً یک اصل انتخابی است؛ و هیچ برهانی آن را اثبات نمی کند.

هـ. قانون ترکیب سرعتها بیش از نود سال است که ابطال شده، ولی هنوز در کتب دبیرستانی به عنوان امری قطعی تدریس می شود.

و. قانون جاذبه ی نیوتنی، بیش از نود سال است که ابطال شده، امّا اکثر مردم دنیا آن را جزء قطعیّات تلقّی می کنند.

ز. اینکه نور، ماهیّت موجی ذرّه ای دارد، صرفاً یک پندار فاقد برهان است.

و ... .

مشکل شما و امثال شما این است که خلط می کنید بین یقین روانشناختی و یقین منطقی. از نظر فلسفی، نه تنها در علوم تجربی، یقین منطقی وجود ندارد، بلکه اساساً محال است در این علم، یقین منطقی موجود باشد. البته در علم تجربی کنونی، که بر اساس فلسفه ی پوزیتیویسم (فلسفه ی منکر عقل و برهان)، شکل گرفته است. بلی می توان علمی تجربی بر اساس فلسفه ی عقل گرا تأسیس نمود که آموزه های برهانی نیز داشته باشد.

امّا در باب ریاضیّات.

بالآخره مجموع زوایای داخلی مثلث، کمتر از 180 درجه است یا بیشتر از آن یا برابر با 180 درجه؟

هندسه ی اقلیدسی می گوید: برابر 180 درجه، برخی هندسه های نااقلیدسی قول اوّل را قبول دارند و برخی دیگر، قول دوم را.

بالاخره کدام هندسه درست است؟ برخی ها مثل آلبرت آینشتین می گویند هندسه ی نااقلیدسی درست است. چرا؟ چون فیزیک نسبیّتی این هندسه را تأیید می کند. عجب!! خوب معلوم است که نسبیّت عامّ باید این هندسه را تأیید کند. چون جناب آینشتین، نسبیّت عامّ را بر اساس همان هندسه تأسیس نموده است.

علوم ریاضی که از نظر شیوه ی بحث ـ نه محتوا ـ برهانی اند، این گونه اند، فیزیک که بر فرضیّات و مدلهای کارکردگرایانه استوار است، جای خود دارد.

از یک نقطه که بیرون یک خطّ قرار دارد، چند خطّ می توان رسم نمود که با خطّ اوّلی موازی باشد؟

در عالم هندسه، برای این سوال، سه جواب وجود دارد. یک خطّ، بی نهایت خطّ، هیچ خطّی. جواب نخست، در هندسه ی اقلیدسی است؛ و دو جواب دیگر، مربوط می شوند به دو سیستم نااقلیدسی.

قضیّه ی فیثاغورث نیز در هندسه های نااقلیدسی اعتبار خود را از دست می دهد.

آیا شما براندازی نظام هندسه ی اقلیدسی و دعوای چندین نظام غیر اقلیدسی با همدیگر را تغییر جزئی می گویید؟

البته توجّه شود که شاخه های مختلف ریاضیّات جزء علوم تجربی نیستند؛ بلکه از حیث صورت، عقلی اند؛ امّا از حیث مادّه، وهمی اند. لذا از حیث صورت، هیچ بطلانی در آن راه نمی یابد؛ امّا از حیث مادّه، هر آن احتمال مخدوش شدن دارند؛ کما اینکه در هندسه ی می بینیم که چه ولوله ای شده است.

چرا در هندسه این مشکل پیدا شده است؟

چون هندسه دانان با این سوال مواجه شده اند که، آیا فضا، مسطّح است یا منحنی؟ و اگر منحنی است، آیا طرف محدّب آن به سمت ماست یا طرف مقعّرش؟

خوب جواب این سوال را چه کسی می داند؟

وقتی نمی دانیم، چه می کنیم؟ شروع می کنیم به بافتن فرضیّات؛ و بر اساس آن فرضیّات، هندسه ای را بنا می کنیم.