(1/100178758)

 پرسش:سلام عليكم!

با تشكر از پاسخ شما به اشكالات بنده در مورد برخي جواب فلاسفه در سوال به شماره 344033 و رمز imdja و كد 1- 10017828 اما چند نكته و سوال:

1- فرموده ايد:«امّا قياستان باطل است. چون فهم ليبراليسم با خواندن يك كتاب هم ممكن است؛ چون عمقي ندارد؛ در حالي كه فلسفه اين گونه نيست. همچنين خود ليبراليستها، ليبراليسم را ضدّ دين مي دانند؛ ادّعاي علماي ما نيست. خودشان تصريح مي كنند كه در ليبراليسم، جايي براي دين نيست.»

خوب اين نظر شماست. ممكن است خود آن فرد ليبرال بگويد نخير مباحث ما خيلي هم عميق است كه اصلا با خواندن يك كتاب آنهم ترجمه آنهم يك منبع درجه 4 و 5 به عمق ليبراليسم نمي رسيد. بايد بياييد 10 سالي را پيش استاد مبرز بخوانيد تا حقيقت ليبراليسم و چرائي ليبراليسم براي شما روشن شود. از آن طرف ممكن است خيلي از مخالفين فلسفه نيز بگويند فلسفه عمق چنداني ندارد در حالي كه شما ادعايتان اين است فلسفه و عرفان عميق هستند.

2- اما اينكه فرموده ايد:«تكفير جايي سزاست كه شخصي مسلّمات را انكار كند. اگر ضدّ دين بودن فلسفه، مسلّم بود، همه ي فقها ضدّ فلسفه مي شدند.

توي الف بچّه هم بفهم. كسي نگفته كه نفهم، امّا حقّ تكفير نداري. چون وجود اختلاف بين فقها، علامت اين است كه مسأله از مسلّمات شريعت نيست. ...»

همچنين فرموده ايد:«بلي قطع هر كسي براي خودش حجّت است. امّا لازمه ي اين حرف آن است كه ديگران را تكفير كرده و سايت راه بيندازيم و آبرو ريزي كنيم و لعن و نفرين كنيم و ... .»

همچنين در جاي ديگري فرموده ايد:«بلي مخالف فلسفه كم نيست. امّا اين دليل نمي شود كه شيوه ي خوارج و وهّابيون را در صحنه ي علمي در پيش بگيرند. علوم را در فضاهاي علمي، نقد عالمانه مي كند، چه فلسفه باشد چه فقه باشد چه ... .»

خب اولا چه كسي گفته تكفير فقط جائي جايز است كه مسلمات باشد؟!!! الان از نظر ما شيعيان اصل امامت و عصمت امام از مسلمات دين است. اما اكثريت مسلمانها اين مسأله را قبول ندارند. پس چون اين مسأله اختلافي است نگوئيم عصمت امام از مسلمات است و اگر كسي قائل به اين مطلب باشد و متوجه لوازم حرفش نيز باشد كافر است؟!!!

اصلا از اين بالاتر اكثريت مردم دنيا اصلا مسلمان نيستند؛ خوب پس چون اسلام مورد پذيرش همه نيست و اختلافي است پس نگوئيم غير مسلمين بر باطل هستند؟!!!

الان عده اي هستند كه خدا را قبول ندارند؛ پس چون مسأله وجود خدا اختلافي است پس منكرين خدا را تكفير نكنيم؟!!!

و دهها و صدها مسأله اختلافي ديگر.

ثانيا فرض بفرمائيد فلان عالم به اين نتيجه رسيد كه وحدت وجود كفر است و كسي كه قائل به اين مطلب باشد؛ كافر است. خوب آيا اين عالم حق ندارد اين مطلب را بگويد كه وحدت وجود كفر است؟!!! نه تنها حق دارد كه وظيفه آن عالم از باب نهي از منكر و ارشاد جاهل اين است كه اين مطلب را اعلام كند.

فرض بفرمائيد عالمي به اين نتيجه رسيد كه فلان مطلب فلسفي يا عرفاني بدعت است. خوب طبق حديث:«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِي أُمَّتِي فَلْيُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ.» اين عالم وظيفه دارد اين را بگويد كه اين مطلب بدعت است و اگر نگويد لعنت خدا بر او است طبق اين حديث.

ثالثا بحث غوغا سالاري و ايجاد جو و تكفير و لعن و توهين كه مطرح فرموديد بله متأسفانه برخي اوقات شاهد اين تندروي ها نيز هستيم. اما از طرف فلاسفه نيز كم تندروي و توهين وجود ندارد. اگر مخالفين فلاسفه را تكفير مي كنند؛ از آن طرف فلاسفه نيز مخالفين خويش را تحقير و تحميق مي كنند. فلاسفه نيز مدام به مخالفين خويش مي گويند شما نمي فهميد و شما جاهليد و شما ... .

نفرمائيد اينگونه نيست كه موارد متعددي را از اين باب سراغ داريم.

حتي خود حضرت عالي در برخي پاسخ هايتان فقها را تحقير كرده ايد. اين را نه به عنوان كسي كه اولين بار يا دومين بار است از شما سوال مي پرسم مي گويم. بلكه به عنوان كسي مي گويم كه موارد بسيار متعددي و در موضوعات گوناگوني از شما سوال پرسيده ام. و بارها شاهد اين مطلب بوده ام. كه شما مثلا فرموده ايد كسي كه به فلان مطلب عقيده دارد جاهل است هر چند لباس پيامبر ص نيز پوشيده باشد و كسي كه فلان مطلب را بگويد از جهالت و نفهمي خودش است يا مثلا خيلي از علما نيز توانائي فهم مطالب فلسفي را ندارند و ... و تعبيرات گوناگون ديگري.

ممكن است؛ اينجا شما بفرمائيد اينها توهين نيست بلكه واقعيت است. خوب اگر اين باشد آن مخالفين فلسفه نيز مي گويند اين غوفا درست كردن ها و تكفيرها و لعن ها واقعا جايز است و عين واقعيت است. آنها نيز مي گويند واقعا از نظر ما قائلين به فلان مطلب فلسفي و عرفاني كافر هستند و شايسته لعن و نفرين.

يا يك بار يك فايلي از يكي از اساتيد فلسفه و عرفان مطرح كشور گوش مي دادم كه ايشان از قول يكي از عرفاي بنام نقل مي كردند كه اين عارف غلامي داشتند كه غلام براي او كارهايش را انجام مي داد. روزي كه غلام براي عارف غذا درست كرده بود؛ عارف به غلام گفت تو هم بيا غذا بخور. غلام امتناع كرد. وقتي عارف علت را جويا شد؛ غلام گفت چون مرجع من قائلين به وحدت وجود را كافر و نجس مي داند؛ و شما نيز قائليد پس شما نجسيد و من از غذاي شما نمي خورم. آن عارف به غلام خود گفت اگر خيال كرده اي معني وحدت وجود اين است كه مثلا من تو را خدا مي دانم بدان كه من براي تو به اندازه يك خر نيز ارزش قائل نيستم چه رسد به اينكه تو را خدا بدانم.

خوب آيا اين حرف عارف چيزي جز توهين به آن غلام است؟!!!

3- اينكه فرموده ايد اين مباحث را به تلوزيون و سايت و معرض عوام مردم كشاندن غلط است. بله غلط است اما به شرطي كه طرف مقابل نيز اين مباحث را عمومي نكند.

وقتي مثلا فلان عالم مي بيند روي منابر دارند مباحث فلسفي را بيان مي كنند و اين مباحث از نظر او غلط و باطل و بلكه بالاتر كفر است؛ خوب او هم وظيفه خود مي داند كه اين مباحث را علني بيان كند.

وقتي تجليل از آقاي فلان و بهمان به عنوان فيلسوف و عارف انجام مي‌شود، تلويزيون و راديو و روزنامه هم منعكس مي كنند، چندين نفر هم مقاله مي نويسند طرفداران فلسفه و عرفان هم در سخنراني ها و منابرشان براي عامه ي مردم از فلسفه و عرفان مي گويند. و خلاصه عرفان و فلسفه در ميان عامه ي مردم پخش مي شود و به نوعي قداست پيدا مي كند. خب مخالفان هم مي آيند علني نقد مي كنند. اينجا ديگه نمي شود گفت كه آقاي فلاني علني صحبت نكرده. بلكه الان ديگه ما دو جبهه ي طرفدار و مخالف فلسفه و عرفان داريم. وقتي طرفدارها اين مطلب رو علني مي كنند. خب مخالفان هم علني نقد مي كنند.

وقتي مثلا سي دي هاي تدريس و مباحث فلسفي و عرفاني فلاسفه و عرفا در بازار است و هر كسي به راحتي مي تواند بخرد و گوش كند و به دليل قداستي كه فلاسفه و عرفا در نزد مردم پيدا كرده اند؛ خيلي از مردم مي روند اين مباحث رو گوش مي دهند؛ خوب آن فردي هم كه اين مطالب را خلاف و باطل و كفر مي داند؛ وظيفه خويش مي داند كه علني بگويد اين مطالب باطل است و كفر است.

4- فرض بفرمائيد داره از يه آدم كافر تو جامعه تجليل ميشه، مثلا برتراند راسل، كه آدم ضد دين و ضد خدايي هم هست، مردم هم دارن به او جذب مي شوند، خب وقتي قداست پيدا كرد مردم حرفش رو بيشتر گوش مي دهند، بيشتر مطالبش رو مي خوانند، و احتمال انحراف هم بيشتر مي شود.

خب شما براي مقابله با اين چه كار مي كني!؟ مي آئي براي مردم توضيح مي دهي كه بابا اين آدم كافره ضد خداست ضد دينه، فلان مطلب رو در فلان كتابش گفته، و خلاصه علني نقدش مي كني. خب اين اتفاق در مورد فلسفه و عرفان هم افتاده. بله اگه كسي بياد ندانسته فحش و ناسزا بگه البته كار خوبي نيست. و منم تأييد نمي كنم. كما اين كه خيلي هاي ديگه هم هستند كه ندانسته طرفداري مي كنن.

اينم به خاطر همون بحث قداستي است كه در جامعه پيدا كرده .و عامه ي مردم ندانسته جذب شدند.

5- فرموده ايد:«جاي شگفت است. در دانشگاههاي ما، هزاران نفر دارند فلسفه هاي غربي مي خوانند و هيچ فقيهي هم به آنها نمي تازد كه هيچ، حتّي انتقاد علمي هم نمي كنند، امّا به حكما و عرفاي مسلمان كه مي رسند، غوغا به راه مي اندازند. اين بد است»

بله تا حدي اين حرف رو قبول دارم. خيلي از بزرگان و علما هم به اين علوم انتقاد دارند ولي صدايشان به جايي نمي رسد.

ولي اين علوم يه تفاوت عمده با فلسفه و عرفان دارند؛ عمده ي اين علوم از دل مسيحيت بيرون آمده اند و داعيه ي اسلام ناب را ندارند. لذا اكثر كساني كه اين علوم رو ميخوانند مي دانند كه اين علوم نه كاري به دين دارند و نه محصول دين هستند. اگر هم جايي با دين تعارض داشته باشه، خود فرد اگر ايمان سستي نداشته باشد دين را ترجيح مي دهد. ولي عرفان و فلسفه داعيه دار ترويج دين هستند و اين كار را مشكل مي كند.

 

پاسخ:

1ـ توهّمات بافته ايد. ما ادّعاي خود ليبراليستها را به خودشان مي گوييم و آنها تصديق مي كنند كه بلي مقصود ما همين است. كما اينكه گفتيم، خودشان ليبراليسم را با دين متضادّ مي دانند.

 

2ـ اوّل برو معني مسلّمات را ياد بگير بعداً با هم بحث مي كنيم. فقها فرموده اند: مسلّمات دين آن چيزي است كه تمام فرق اسلامي بر آن اتّفاق نظر دارند، مثل وجوب نماز، وجوب روزه. مسلّمات دين يك حرف است و مسلّمات يك فرد يا گروه يا مذهب، حرف ديگري است. مسلّمات آن اموري هستند كه اگر يك كافر از بيرون بخواهد در مورد اسلام گزارش دهد، آن را به عنوان آموزه ي اسلام گزارش مي دهد نه به عنوان آموزه ي فلان مذهب اسلامي.

فرموده ايد: « خب اولا چه كسي گفته تكفير فقط جائي جايز است كه مسلمات باشد؟!!!»

تمام فقهاي شيعه گفته اند. اين از مسلّمات فقه شيعه است.

بحث در اين مورد با شما، بي فايده است. چون بر اسب جهل سوار شده ايد. عزيزا اوّل برو اصطلاحات قوم را ياد بگير بعد اين همه فرضيّات مطرح كن! شهوت سوال و شهوت نقد و شهوت نظريّه پردازي، چيز بس خطرناكي است. لذا اگر با اين لحن توي ذوقت مي زنم، كاري با خودت ندارم، مي زنم توي سر آن نفسي كه نمي گذارد عقلت را به كار گرفته منطقي بحث كني. البته چون آشنا هستي و بنده را مي شناسي اين گونه بي پرده حرف مي زنم؛ با بيگانه در اين حدّ بي تعارف حرف نمي زنم.

 

3ـ فرموده ايد: « فرض بفرمائيد فلان عالم به اين نتيجه رسيد كه وحدت وجود كفر است و كسي كه قائل به اين مطلب باشد؛ كافر است. خوب آيا اين عالم حق ندارد اين مطلب را بگويد كه وحدت وجود كفر است؟!!! نه تنها حق دارد كه وظيفه آن عالم از باب نهي از منكر و ارشاد جاهل اين است كه اين مطلب را اعلام كند.»

خير چنين حقّي ندارد. برداشت شخصي افراد، براي خودشان حجّت است نه براي ديگران، بخصوص در امور غير تقليدي. معروف يعني آنچه نزد تمام مسلمين عالم به منابع اسلامي، جزء اسلام است. مثلاً حجاب، معروف است. نماز، معروف است. امّا چادر مشكي معروف نيست. لذا در چنين موردي شما حقّ امر نمودن نداريد بلكه فقط مي توانيد چادر مشكي را توصيه كنيد. توصيه حسابش از امر جداست. كسي كه وحدت وجود را كفر مي داند، مي تواند به ديگران توصيه كند كه قائل به وحدت وجود نباشيد امّا ديگر حقّ ندارد بر ضدّ كسي كه قائل به وحدت وجود است، سوء تبليغات بكند. يا ريش پروفسوري گذاشتن، منكر نيست تا شما بتوانيد چنين كسي را نهي از منكر كنيد، چون برخي فقها، تراشيدن بعض ريش را جايز دانسته اند. بلي مي توانيد به چنين كسي توصيه كنيد كه ريش كامل بگذارد. امّا ظاهراً تراشيدن كامل ريش، منكر و ريش گذاشتن، معروف است. توجّه! چيزي مكروه مسلّم هم باشد، باز منكر است و مي توان از آن نهي نمود.

خلاصه آنكه عزيزا بد جوري ساختار منطقي ذهنتان در هم ريخته است. علّتش هم عجول بودن است. به خودتان فرصت تفكّر و تحقيق نمي دهيد. هر چه به ذهنتان مي رسد فوراً سوالش مي كنيد و مي پرسيد. اين روش، عاقبت خوشي ندارد.

باز عرض مي كنم كه چون با بنده و خلق و خوي بنده آشنا هستيد با اين لحن با شما سخن مي گويم. نمي خواهم فقط سوالتان پاسخ داده شود، بلكه مي خواهم روش حقيقت يابي را هم بدانيد. عجول نباشيد. فكر، فكر، فكر، وانگهي گفتار.

 

4ـ فرموده ايد: « فرض بفرمائيد عالمي به اين نتيجه رسيد كه فلان مطلب فلسفي يا عرفاني بدعت است. خوب طبق حديث:«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِي أُمَّتِي فَلْيُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ.» اين عالم وظيفه دارد اين را بگويد كه اين مطلب بدعت است و اگر نگويد لعنت خدا بر او است طبق اين حديث.»

حالا شما فرض كنيد كه كسي، توحيد را بدعت بداند، آيا بايد شروع كند به مبارزه با توحيد؟ يا كسي قول به عصمت را بدعت بداند، آيا مجاز است كه قائلان به عصمت را تكفير كند؟ فرض كنيد كسي مثل اخباريون، فقه را بدعت مي داند، آيا مجاز است كه تمام فقها را تكفير كند يا اهل بدعت معرّفي كند؟

بدعت معنايش روشن است. بدعت يعني افزودن چيزي به اسلام، كه قطعاً و نزد قاطبه ي علماي اسلام ـ نه علماي مذهب ـ جزء اسلام نيست؛ و نيز كاستن چيزي از اسلام كه جزء مسلّمات اسلام است.

شما يك نصّ پيدا كنيد كه وحدت وجود را نفي كرده باشد. مسلّمات، از نصّ گرفته مي شوند نه از ظهورات و امارات. ظهورات، دلالتشان ظنّي است؛ و ظنّ، امر مسلّم نيست.

 

5ـ فرموده ايد: «بحث غوغا سالاري و ايجاد جو و تكفير و لعن و توهين كه مطرح فرموديد بله متأسفانه برخي اوقات شاهد اين تندروي ها نيز هستيم. اما از طرف فلاسفه نيز كم تندروي و توهين وجود ندارد. اگر مخالفين فلاسفه را تكفير مي كنند؛ از آن طرف فلاسفه نيز مخالفين خويش را تحقير و تحميق مي كنند. فلاسفه نيز مدام به مخالفين خويش مي گويند شما نمي فهميد و شما جاهليد و شما ... .»

تو را به خدا، براي چند لحظه هم كه شده فكر كن بعد سوال كن!

فلاسفه مگر مخالف فقه و فقها هستند؟ اگر فيلسوفي از فقيهي بد گفته نه از جهت فقيه بودنش بلكه از با دفاع از خود بوده است. فلاسفه با فقه و فقها مشكلي ندارند كه بخواهند با آنها مخالفت كنند، اين فقه هستند كه مخالف فلسفه و فلاسفه هستند. و فلاسفه هم از دفاع خود و علمشان ممكن است تندي بكنند، كه حقّشان است. نمي شود كه طرف مقابل مدام اهانت كند و ما مثل گاو بايستيم و نگاه كنيم.

انصاف هم خوب چيزي است. آيا بنده ي حقير، مخالف فقه و فقها هستم؟ بلي ممكن است با فلان فرد، كه اتّفاقاً فقيه هم هست مخالف باشم، ولي اين ربطي به فقه و فقاهت ندارد.

يا اين داستاني كه نقل نمودي، آيا اين عارف، به فقه و فقاهت توهين نمود يا به فهم غلط آن شخص از يك مطلب فلسفي؟ در ضمن، اين حرف عارف، توهين نبود بلكه دقيقاً جواب است.

 

6ـ عزيزا چرا مغلطه مي كني؟

اينها فلسفه را علني مي كنند، او هم فقه را علني كند؟ چرا مبارزه با فلسفه را علني مي كند؟ آيا مبارزه با فلسفه، جزء مسلّمات اسلام است كه بگويي مكلّف هستم علني اش كنم؟ در حالي كه ايجاد اختلاف، طبق نصّ قرآن، كاري است منكر.

بنده هم خيلي از حرفهايي را كه برخي اهل منبر مي گويند، نادرست مي دانم، آيا مجاز هستم كه بروم در تلوزيون جار بزنم و دعوا راه بيندازم؟ بلي در يك جمع حوزوي يا در دانشگاه امام صادق(ع) ممكن است، حتّي از فردي اسم ببرم و سخنش را نقل نموده و نقد كنم. چون جاي چنين حرفهايي، همين گونه محافل است نه تلوزيون و محضر عوام.

فقط تصوّر بفرماييد كه در مقابل اين همه حملات مخالفين فلسفه، يك عدّه هم از از اين سو وارد معركه شوند و طرف مقابل را تكفير كنند و علم آنها را زير سوال ببرند. نتيجه چه مي شود؟ روشن است. يك بلواي اجتماعي.

بلي اگر روزي فلاسفه و عرفا، آمدند و علني از فقه بد گفتند، فقها هم بيايند و از فلسفه و عرفان بد بگويند؟ امّا كي ديديد كه حكما و عرفا به فقه و فقها حمله كنند آن هم در ملاء عام؟

فقها نه خدا هستند نه پيغمبر و امام. دين هم دو بخش دارد، بخش مسلّمات كه اختلافي در آن نيست، و بخش ظواهر كه هر كسي برداشتي از آن دارد. لذا برداشت فقها در ظهورات ـ نه قطعيّات دين ـ برداشت اوست نه لزوماً حاقّ دين. او از ظهورات دين برداشتي دارد، فلان عارف و فيلسوف هم برداشتي دارد. حال وقتي او در اين بخش به يك عارف يا حكيم مي تازد، مدافع اسلام نيست، بلكه مدافع برداشت خودش از دين است.

امّا در تلوزيون.

هم برنامه هايي وجود دارد براي مباحث فقهي كه فقها در آن افاضه مي فرمايند هم برنامه هايي وجود دارد براي فلسفه و عرفان، هم برنامه هايي است براي كلام و ... .

 

7ـ فرموده ايد: « فرض بفرمائيد داره از يه آدم كافر تو جامعه تجليل ميشه، مثلا برتراند راسل، كه آدم ضد دين و ضد خدايي هم هست، مردم هم دارن به او جذب مي شوند، خب وقتي قداست پيدا كرد مردم حرفش رو بيشتر گوش مي دهند، بيشتر مطالبش رو مي خوانند، و احتمال انحراف هم بيشتر مي شود.

خب شما براي مقابله با اين چه كار مي كني!؟ مي آئي براي مردم توضيح مي دهي كه بابا اين آدم كافره ضد خداست ضد دينه، فلان مطلب رو در فلان كتابش گفته، و خلاصه علني نقدش مي كني. خب اين اتفاق در مورد فلسفه و عرفان هم افتاده. بله اگه كسي بياد ندانسته فحش و ناسزا بگه البته كار خوبي نيست. و منم تأييد نمي كنم. كما اين كه خيلي هاي ديگه هم هستند كه ندانسته طرفداري مي كنن.

اينم به خاطر همون بحث قداستي است كه در جامعه پيدا كرده .و عامه ي مردم ندانسته جذب شدند.»

كمي حيا هم خوب چيزي است.

راسل، يقيناً كافر است؛ و هيچ مسلماني در كفر او ترديد ندارد، در حالي كه آيا ملاصدرا، مسلّمات دين را انكار نموده كه كافر باشد؟ گيريم كه فلان فقيه ملاصدرا را كافر مي داند، باشد بداند امّا حقّ ندارد طبق نظر شخصي خودش، جنجال به پا كند.

البته در خصوص راسل و كانت و امثال آنها، مخالفين فلسفه صم بكم عمي هستند. سالهاست كه مطالب اينها و بدتر از اينها در دانشگاه تدريس رسمي مي شود و مخالفين فلسفه و عرفان كاري با آنها ندارند.

بلي اگر كسي مي خواهد با يك فيلسوف اسلامي مخالفت كند، مي تواند اين گونه بگويد: اسلامي كه من فهميده ام با اسلامي كه او فهميده است، مخالف است. امّا حقّ ندارد بگويد: او ضدّ اسلام است. مگر اسلام، حتماً همان است كه فلان فقيه فهميده است؟

كسي حقّ ندارد دعواي خودش با ديگري را دعواي اسلام با آن شخص معرّفي كند. دعواي اسلام با كفر يك حرف است و دعواي اسلام من با اسلام شما حرف ديگري است.

 

8ـ فرموده ايد: «ولي اين علوم يه تفاوت عمده با فلسفه و عرفان دارند؛ عمده ي اين علوم از دل مسيحيت بيرون آمده اند و داعيه ي اسلام ناب را ندارند. لذا اكثر كساني كه اين علوم رو ميخوانند مي دانند كه اين علوم نه كاري به دين دارند و نه محصول دين هستند. اگر هم جايي با دين تعارض داشته باشه، خود فرد اگر ايمان سستي نداشته باشد دين را ترجيح مي دهد. ولي عرفان و فلسفه داعيه دار ترويج دين هستند و اين كار را مشكل مي كند. »

هنوز خيلي مانده تا بفهميد كه اين فلسفه ها با جامعه ي ديني چه كرده اند. كاري كه اين علوم با جامعه ي اسلامي كرده اند، هيچ دشمن داخلي و خارجي نتوانسته است انجام دهد. تربيت يافتگان همين علوم، چيزي نمانده بود كه نظام اسلامي را ساقط كنند. اگر نبود درايت وليّ فقيه زمان، همينها چنان ضربتي بر اسلام وارد مي كردند كه تا قرنها نمي توانست روي پاي خود بايستد.