(12/100151269)

پرسش: تفاوت مباني، احكام، علل، فلسفه و اهداف در بررسي يك مسأله از نظر لغوي و اصطلاحي با يكديگر چيست؟

 

پاسخ:

1ـ مباني يك مسأله يعني آن اصول اساسي كه اين مسأله از آن اصول ريشه گرفته است. مثلاً كسي مي گويد: «برداشت هر كسي از دين، نسبت به خود آن شخص، درست است.» اين سخن از كجا ريشه مي گيرد؟ از آنجا كه گوينده قائل به نسبيّت مطلق معرفت است؛ يعني معتقد است كه هيچگاه نمي توان چيزي را آن گونه كه هست شناخت. اين اعتقاد در واقع مبناي آن مسأله است.

پس مباني يك مسأله يعني آن اصول اساسي كه اين مسأله از آن اصول ناشي شده است.

2ـ احكام يك مسأله يعني آن گزاره هايي كه ويژگي ها و حدود و جايگاه و ارزش اين مسأله را بيان مي كنند. مثلاً در همان مسأله ي سابق، حكمش آن است كه اين مسأله باطل است؛ چون سر از انكار معرفت و سفسطه در مي آورد. و حكم ديگرش آن است كه آن اعتقاد، در واقع كفر است. و حكم ديگرش آن است كه آن مسأله موجب هرج و مرج مي شود.

3ـ علل يك مسأله يعني آنچه باعث شده آن مسأله مطرح شود يا فردي به يا جامعه اي به آن قائل شوند. مثلاً در مسأله ي سابق، علّت پيدايش اين قول، در واقع توجيه كتاب مقدّس مسيحيان بوده است. چون در انجيلهاي چهارگانه تعارضات جدّي وجود دارد، هم تعارض خود اين كتابها با همديگر هم تعارض آنها با قطعيّات عقلي، لذا عدّه اي بر آن شدند كه اين تعارضات را حلّ كنند و در نهايت سر از اينجا در آوردند كه گفتند: اين تعارضات ناشي از تفاوت فهم افراد است و الّا اين چهار انجيل نه تعارضي با همديگر دارند نه تعارضي با حقيقت؛ بلكه انسانها قادر نيستند صد در صد حقيقت را بفهمند. آنگاه همين توجيه گري در قالبهاي فلسفي متعدّدي در غرب بيان شد، و كم كم به جهان شرق هم سرايت نمود و عنوان پلوراليسم ديني به خود گرفت. پس پيدايش پلوراليسم ديني، دليل منطقي نداشته بلكه علّتي باعث پيدايش آن شده است.

4ـ فلسفه ي يك اعتقاد يا حكم يا يك مسأله يعني گزاره هايي در مورد آن اعتقاد يا حكم يا مسأله كه از نگاه برون كاوانه به آن ناشي شده اند. توضيح آنكه ما گاه از درون يك اعتقاد يا نظريّه يا مسأله در مورد آن قضاوت كنيم، و گاه بيرون آن اعتقاد يا نظريّه يا مسأله ايستاده به آن يك نگاه فيلسوفانه مي افكنيم و مي سعي مي كنيم تحليلي عقلاني از آن رائه دهيم. در ايجا مي گويند: فلاني فلسفه ي فلان اعتقاد يا نظريّه يا مسأله را بيان كرد. البته فلسفه ي يك باور، معني ديگري هم دارد، و آن اين است كه شخص حكمتهاي نهفته در آن باور يا مسأله را بيان كند و فوايدش را آشكار سازد. براي اينكه فلسفه ي يك باور يا مسأله به اين معني با معني نخست خلط نشود، بهتر است اين مورد را حكمت آن بناميم نه فلسفه ي آن.

5ـ اهداف يك مسأله يعني غايات آن؛ يعني آن غرضي كه شخص را بر آن داشته كه آن مسأله را بيان كند. به جاي اهداف از واژه هاي غايات و اغراض هم استفاده مي كنند. مثلاً هدف از طرح نظريّه ولايت فقيه چه بود؟ غرض اين نظريّه آن است كه جامعه ي الهي شكل گيرد؛ جامعه اي كه زمينه ساز ظهور حاكميّت انسان كامل بر جهان باشد.