(2/100118178)-   

پرسش:با تشکر فراوان از پاسخهاي شما و اما ساير شبهات. 1- شما گفتيد با تفاسير علوم تجربي نميتوان اعجاز قران را مورد تأييد قرار داد. ده ها و صدها جلد کتاب در ايران هر روزه به جاﭗ ميرسد که ميخواهد اعجاز قران را به طريق علوم تجربي به اثبات برساند کتابهاي قطوري که هر ساله جايزه ي جشنواره ها را از ان خومد ميکنند . اصلا نامه هخاي قبلي شما به من همه در باره ي اعجاز علمي قران از ديد علوم تجربي است . حال شما ميگوييد با نفاسير علوم تجربي نميتوان اعجاز قران را مورد بررسي قرار داد . انچه هر روز گوش شيطان را به وسيله ي ان کر ميکردند عجبا که چه سهل و اسان اعتراف به بيهودگي اش کردند . برادرم اين يک شکست استراتزيک براي شماست : ((گفتيد با تفاسير علوم تجربي نميتوان اعجاز قران را مورد تاييد )) 2- شما گفتيد نظريات علمي را با بيان قران تاييد ميکنيم : پس قران را با چه تاييد و رد ميکنيد ؟ مثل اين است که يک نفر يک سري عقايد خرافي در ذهن داشته باشد که ان را بالاتر از همه چيز بداند و سپس حتي مسايل حق و واقعي را با ان بسنجد نه اين که عقيده اش را با علم و حقيقت بسنجد . يعني در عين حال که عقيده اش غلط است هر عقيده ي صحيح را به اين دليل که با عقيده ي خودش نا سازگار است رد ميکند . مگر نه اين است که بر حق بودن قران را بايد با عقل و علم بسنجيم . اين گفته ي شما: نظريات علمي را با بيان قران تاييد ميکنيم . قرون وسطي را به ياد مياورد که کشيشان کروي بودن زمين را به دليلي که با کتاب مقدس سازگار نبود رد ميکردند. 3- شما گفتيد اينکه نميتوان از راه علوم تجربي به نتيجه رسيد دليل بر عدم وجود راهاي ديگر نيست و ميتوان از استدلال هايي مانند : فلسفي . تاريخي و رياضي و...... استفاده کرد .. حقيقتش موضوعات مورد بحث ما (( زيست شناسي و نجوم ...)) از سنخ علوم تجربي است و پرداختن به موضوعات تجربي با روش. فلسفي . تاريخي و رياضي ....که روش غير تجربي هستند کمي طنز اميز به نظرذ ميرسد . ولي منظور من دقيقا اين است که اگر ما با روش تجربسي ثابت ميکنيم که يک چوب خشک تبديل به مار نميشود و يا گل را نميتوان با يک فوت تبديل به يک موجود زنده کرد شما با کوبيدن فلسفي علوم تجربي ان را بي اعتبار ميکنيد و کارهاي انبيا که يک چوب خشک تبديل به مار ميکنند و يا گل را با يک فوت تبديل به کبوتر ميکنند را راحت تر در مخ مردم فرو کنيد . حال خودتان قضاوت کنيد انچه علوم تجربي تاييد ميکنند قبولش راحت تر است يا انچه که رد ميکنند؟ 4- هرچندکه- شما گفتيد با تفاسير علوم تجربي نميتوان اعجاز قران را مورد تاييد قرار داد – ديگر لازم نيست به اين موضوع ببردازيم چرا که اعجاز علمي قران اعتبار خود را از دست داده است ولي (( الف : شما در باره ي دلايلي که در باره ي اثبات زمين مرکزي در قران همراه با اسنادش اوردم سکوت تختيار کرديد . ايا سکوت شما رابه معني تاييد حرف خودم بگيرم ؟ (ب – شما گفتيد که سوپ بنيادين ربطي به نظريه ي داروين ندارد. با يد دانست بحث تکامل موجدات از ﭘيدايش تا متحول شدن انها ميباشد و از بررسي منشا حيات و مباحث زنتيک که جهش زني موجب تغيير اندام مکوجودات ميشود خود جزيي از نظريه ي تکامل داروين است ازمايش سوپ بنيادين و ساير مباحثي که در باره ي زنتيک و اسيد امينه بيان کردم هر چه باشد در اثبات زميني و طبيعي بودن منشا حيات است نه اسماني بودن ان هر چند ﭘوشش صددرصدي هم نداشته باشد ولي به نفع زميني بودن منشا حيات وزنه سنگيني ميکند نه اسماني بودن ان ضمنا کتاب زيست شناسي را که براي شما معرفي کرده بودم نه تنها به ازمايش سوپ بنيادين است بلکه دها دليل علمي ديگر براي اثبات تکامل داروين در ان ميباشد . - شما گفتيدنظريه ي داروين چون تجربه ﭘذير نميباشد در حد نظريه هم نيست . کمن ميگويم صدها ازمايش در باره ي جهش زني و تغيير موجودات که بخشي از نظريه ي داروين است تابه حال بارها ازمايش شده و هر روز در طبيعت تکرار ميشود:: حال ايا چند با ر افرينش ادم توسط خدا براي شما به تجربه درامده که ان را بايد حتي بالا تر از علم بدانيم چه کسي اين ﭘديده را مشاهده کرده . ايا حتي يک دليل کوچک در لثبات وجود ان داريد من فکر ميکنم شما براي اثبات افرينش انسان توسط خدا دليلي نداريد و فقط به سنگ اندازي و چوب لاي چرخ ديگران گذاشتن است که حرفي براي گفتن داريد نه دليلي براي اثبات مدعاي خودتان اگر راست ميگوييد بدون نقد نظريه ي داروين . نظريه ي پيدايش انسان از راه افرينش توسط خدا را اثبا ت کنيد ؟ 5- واما حروف مقطعه : من هم ميتوانم يک متن بنويسم بعد دو حرف که در ان زياد تکرار شده را در ابتداي ان بنويسم دقيقا مانند پيامبر يعني متن کامل شده را نزد خودم نگه دارم ابتدا چند ايه ي اولي رابه خوانم که حروف مقطعه در ان است بهد قسمت هاي ديگر ايه را به مرور زمان بيان کنم بعد بگويم روز اول که ايتي که حروف مقطعه در ان است راکه گفتم نميدانستم که روز هاي بعد چه چيز هاي ديگري ميخواستم بگوييم پس اينکه حروف مقطعه پر تکرار ترين حروف متن من ميباشد اين يک معجزه است دوست عزيز شايد روش من با روش نبي متفاوت باشد ولي بايد بدانيد بحث حروف مقطعه يقين اور صددرصد نيست . در طبيعت پديده هاي شگفت انگيز ديگري وجود دارد که اعجاب انسان را بيشاتر برميانگيزاند و يک قدم از حروف مقطعه براي اعجاز جلو ترند و اين خود حروف مقطعه را قطعه قطعه ميکند . حال از شما ميپرسم ايا انساني وجود دارد که ماتنند کرم ابريشم برگ بخورد و از خود تار ابريشم در بکند ؟ ايا ميتوان گفت کرم ابريشم پيامبر است ؟ اياتاکنون کسي توانسته ماتتد شاهنامه کتابي بياورد؟ ايا علي محمد باب که 150 سال پيش گفت اگر ميتوانيد مانند من کتابي بياوريد و کسي اين کار را نکرد پيامبر است ؟ دوست عزيز : فرض کنيد کسي مانند قران چيزي نياورده باشد ((که بهتر از ان را اورده اند مانند لويي پاستور که واکسن را اختراع کرد)) ايا اين دليل بر اعجاز و الهي بودن ان است؟ به نظر من اگر شما جلوي چشم مردم يک چوب خشک را تبديل به يک مار کنيد يقين اورتر است ازقران و حروف مفطعه که جلوي چشم انها است. 6- معجزه به اين دليل اثبات وجود خداست که که با عقل بشري قابل توجيه نيستو عجز ان را ميرساند حال اين معجزه که با عقل سازگاري ندارد چرا بايد ان را قبول کتيم با توجه به اين که ان را باچشم هم نديده ايم ؟ و اگر ان با عقل توجيه پذير و قابل تفهيم است ديگر ماورا يي و غير مادي نيست پس معجزه هم نيست . 7- به نظر من معجزه اصلا کارکرد ندارد : سابقون اولين پيامبر قبل از شق القمر و تنزيل کامل قران به وي ايمان اوردند و انها که سالها بعد به نبي ايمان اوردند هيچ کدام از معجزات نبي را نديده بودند که ايمان بياورند نه شق القمر و نه قران چون سواد هم نداشتند . و انها که معجزه را ديدند به گفته ي قران : انها گفتند که اين سحر و جادو است و برگمراهيشان بيشتر شد. و اصلا معجزه موجب گمراهي شد نه ايمان . برادر من : ديگر همان کارکردي را که شما براي معجزه بيان ميکرديد هم مهر ابطال خورده است . چه رسد به اثبات اين پديده ي فنتزي که هيچ کس ان را هم نديده است . چرا؟ 8- طبق روايات : قران به 14 روايت اعراب گزاري شده بود و قران امروزي يکي از انها است . شما بگوييد چرا 13 روايت ديگر را قبول نکرديد و از کجا معلوم اين قران همان اعراب گزاري مورد قبول نبي است ؟ 9- در باره ي دختران باکره اي که بايد عدام شوند و قبل از اعدام طبق ايين اسلام بايد به انها تجاوز جنسي شود خواهش مندم حتما توضيح دهيد . و چرا پسران ازدواج نکرده را (( از بخت بد شانسي ما)) با يک زن ازدواج نميدهيد و اعدام نميکنيد ؟ 10- اگر علي ((ع)) پهلوان خيبراست چرا در ماجراي شکستن پهلوي ناموسش و سقط شدن محسن در همان لحظه ي بعد که متوجه شد شخص خاطي را تاديب نکرد و حتي علي را زليلانه و کشان کشان براي گرفتن بيعت باخود بردند ؟ ايا اين است پهلوان خيبر ؟ نکند اين ماجرا از بن دروغ باشد . اما : قسمتي از نامه ي قبلي که به آن جواب نداده ايد را دوباره ارسال کردم تا انشا الله به ان پاسخ دهيد . ...................... زمين مركزي در قرآن ........................ گفته بودم كه انﭼه را كه در باره ي نجوم در قرآن است ميتوان در عقايد سومريان و بابليان جستجو كرد و هم اكنون دلايلم : 1- اولا عقيده به هفت اسمان را ميتوان در عقايد اعراب قبل از اسلام و تورات و انجيل هم مشاهده كرد 2- بابليان عقيده داشتند كه اسمان را ستون هايي محكم نگه داشته كه مبادا بر زمين بيافتد (( البته نمي دانم ﭼرا گروهي از سوفسطاييان ستون را به معناي نيروي جاﺬبه ميدانند)) انعكاس اين عقيده را ميتوان در قرآن مشاهده كرد كه سخن ستون هايي گفته است كه بين زمين و اسمان است 3-در قرآن گفته شده كه نگاه كن به زمين كه ﭼگونه(( سطحت )) شده است كه به مسطح و صاف بودن زمبن مثل يك ﭘشقاب بيشتر شبيه است تا اين كه بخواهيم اين كلمه را به معناي وسعت داشتن زمين و گسترش زمين بدانيم 4 – قرآن ميگويد كه زمين يا عرش را بر اب قرار داده ايم (( هود 7)) مانند سومريان و بالبيان 5- شهاب سنگ عاملي براي دفاع از حريم خدا است كه كاملا غير علمي است (( صافات 8 )) 6- زمين مانند فرش صاف است -ﺬاريات 48- ﭘيدا كردن وجه شبهي كه قرآن بين زمين و فرش بيان كرده تاييدي بر ادعاي من است 7- در – كهف 90 – بيان شده – مطلع الشمس – يعني محل و مكان طلوع خورشيد . در حالي كه در صورت كروي بودن زمين خورشيد مكاني براي طلوع ندارد مگر انكه معتقد به نظريه ي زمين مركزي باشيم. 8- با در نظر گرفتن موقعيت مردم بابل و سومر انها معتقد بودند كه خورشيد در دريا يا اب غروب ميكند كه بازتاب اين عقيده را ميتوان در (( كهف 86 )) ديد ............. براي دست يابي به اعتقادات بابليان و سومريان در باره ي نجوم و اثبات مدعاي من شما ميتوننيد به - الواح سومر – نوشته ي سامويل كريمر – و همﭼنين بهالواح بابل – نوشته ي – ادوارد سي يرا - مراجعه كنيد ................. 9- در قرآن سخن از حركت ماه خورشيد و ستارگان امده در حالي كه حتي يك جمله در باره ي حركت زمين نيامده مگر انهايي كه شما از ناكجا اباد برخي كلمات در قرآن در مياوريد و صرفا يك تشبيه بي ربط و بسيا ر ضعيف است كه اصلا منظور قرآن ﭼيز ديگري بوده است حركت ماه و ستاره و خورشيد كه همان حركت انها در نظريه زمين مركزي است شما هر روز كه علم يك ﭼيزي از اسمان كشف ميكند شما با يك جور ترفند ان را به علم وصل ميكنيد اين ﭼگونه است كه در قرآن ﭼندان تفاوتي بين حركت ماه خورشيد نياورده و حتي گاهي يك فعل را براي حركت انها مياورد مثلا ميگويد شمس و قمر يسبحون هستند يا ميگويد شمس و قمر تجري هستند در حالي كه شما حركت انها را جدا جدا يا به حركت انتقالي و يا كهكشاني و يا وضعي ربط مي دهيد در حالي كه هيڇ واسطه و سند قابل قبولي هم ارايه نمي كنيد اگر فردا علم ﭼيز ديگري را كشف كند شما باز به علم خورده ميگيريد و يا باز معناي ديگري براي قرآن دست و ﭘا ميكنيد 10- زمين قرار گاهي ثابت است ((نمل 61)) 11- دكتر رحيم مشيري و بيژن رحماني در كتاب منابع و ماﺨﺬ جغرافياي ايران – انتشارات سمت - ص 25و26 ________ همﭼنين دكتر حسين شكويي – فلسفه جغرافيا – انتشارات گيتاشناسي – ص 6و7و8 مراجعه كنيد ____ همﭼنين منشا عقيده به هفت اسمان را دكتر جواد صفي نژاد در كتاب مباني جغرافياي انساني شرح ميدهد كه با اين حساب مشخص ميشود كه اصلا اين عقيده ريشه دﺮ جهل انسان نسبت به كاينات بوده نه ﭼﯦزي كه مثلاعلم هنوز به ان نرسيده 12- نجوم قرآني همان نجوم بطلميوس است ﭼون قرآن به زبان عوام الناس امده (( راديو معارف 6/10/86 18:37)) 13- ايت الله مكارم شيرازي و سبحاني در كتاب - ﭘاسخ به ﭘرسش هاي مﺬهبي - مبحث زمين مركزي در قرآن را غير قابل قبول نميدانند خواسته ي ديگر من اين است كه من همان اول به شما گفته بودم به دليل نميتوانيد مرا قانع كنيد بلكه يكي از كرامات اوليا كه براي من قابل در ك باشد را به من معرفي كنيد تا اين عقل فضول من كم بياورد . با تشکر فراوان ازشما خواهشمندم حتما پاسخ دهيد در صورت امکان پاسخ را حتمي به ايميل من بفرستيد و بعد از ارسال با پيامک من را خبر کنيد .

پاسخ:

با عرض پوزش از تاخیر در پاسخ ، چون این سوال در ضمن نامه ی 100120113 عیناً پرسیده شده بود ، لذا احساس شد که هر دو سوال را یک نفر ارسال فرموده است ؛ لذا تنها به یکی پاسخ داده شد.

1ـ با عرض سلام خدمت شما بزرگوار ، عرض می شو که میدان مباحث علمی جای تعصّبات نیست. در این میدان هر کسی نظر خود را می دهد و استدلال خود بر درستی نظر خود را بیان می دارد ؛ و شنونده و خواننده نیز عقل خود را به کار می اندازد تا ببیند کدام نظر و کدام استدلال درست و منطقی می باشد.

اگر در نامه های قبلی از معجزه ی علمی قرآن دفاع شده ، نظر یک محقّق بوده و اگر این نظریّه به چالش کشیده شده ، از طرف محقّقی دیگر بوده ؛ لذا این دو نظر از طرف یک شخص نیست تا بگوییم او در افکار خود دچار تناقض است و به قول حضرت عالی گرفتار شکستی استراتژیک شده. بالاخره حقیقت یکی از این دو نظر است ؛ پس باید ادّعای هر دو نظر را شنید و استدلال هر دو را دید و بین آنها قضاوت نمود. مخاطبین ما دانشجویانند که اهل فکر و تعقّل می باشند و مثل حضرت عالی قدرت نقد دارند ، پس بر ما نپسندید که با آنان همچون کودکان رفتار نموده ، نظر خود را بدون استدلال بر آنها تلقین نماییم. در هر علمی همواره نظرات مختلفی از سوی صاحب نظران مطرح می شود و بر سر آنها بحث می کنند ؛و اگر غیر از این بود ، اساساً علم پیشرفت نمی کرد. اگر کسانی چون اینشتین و ماکس پلانگ و هایزنبرگ و ... هم می خواستند مثل اکثر فیزیکدانهای زمان خودشان چشم و گوش بسته پذیرای نظرات جناب آیزاک نیوتن باشند ، علم فیزیک کنونی پدید نمی آمد. کما اینکه اگر دانشمندان امروزی نیز می خواستند مقلّد بی چون و چرای امثال اینشتین و هایزنبرگ باشند ، نظریّه ی رشته ها یا نظریّه M و مدل عالم یازده بُعدی را مطرح نمی ساختند. پس بیایید با روحیّه ای علمی و خارج از فضای جدل و بدون این بخواهیم طرف مقابل را محکوم سازیم ، دنبال فهمیدن و کناکاش علمی باشیم. مگر ما با شما جنگ داریم که شکست استراژیک بخوریم ؟! 

خود قرآن ادّعای اعجاز علمی ندارد ؛ در روایات نیز چیزی نیافتیم که اشاره به اعجاز علمی داشته باشد. ادّعای اعجاز علمی قرآن به شکل متداول آن از زمانی آغاز شد که مارکسیسم به کشورهای اسلامی نفوذ کرد و ادّعا نمود که مکتبی علمی است ؛ و کسانی چون مهندس مهدی بازرگان و آقای یدالله سحابی و برخی علما چون آیة الله طالقانی بر آن شدند که نشان دهند ، قرآن نیز با کشفیّات علمی روز مطابقت می کند ؛ و بلکه برخی یک پلّه بالاتر رفته و خواستند خدا و آخرت و تجسّم اعمال و ملائک و امثال آنها را هم با علوم تجربی توجیه کنند. در مقابل ، کسانی چون علّامه طباطبایی و شهید مطهری نیز وجود داشتند که این بازی را بازی خطرناکی می دانستند و معتقد بودند که تحمیل نظرات علوم تجربی بر قرآن کریم ، یک نوع تفسیر به رأی می باشد. لذا اینها اعجاز علمی به آن معنا که برخی ترویج می کردند را منکر بودند ؛ و به نظر ما نیز حقّ با گروه دوم است ؛ و البته هنوز گروه اوّل نیز طرفدارانی دارند.

امّا این دو نظر از آنجا ناشی می شود که گروه اوّل هم قرآن را حقیقت قطعی و تغییر ناپذیر می دانند ، هم نظرات علوم تجربی را ؛ امّا گروه دوم ، قرآن را حقیقت قطعی ولی نظریّات علوم تجربی را صرفاً مدلهایی کار آمد و مفید برای توجیه جهان اطرافمان می دانند که دائماً در حال تغییر می باشند و هر از چندی ابطال شده و جای خود را به نظریّه ی کار آمدتری می دهند ؛ و این حقیقتی است که تاریخ علوم تجربی ، بخصوص در پانصد سال اخیر ، به وضوح به آن گواهی می دهد.

پس عقیده ی منکرین اعجاز علمی قرآن این است که نظریّات عمده و اصلی علوم تجربی ، در حقیقت مدلهایی برای توجیه جهان موجودند ؛ و به خاطر روش استدلالشان ، که روش استقراء و فرضیّه سازی و تأیید فرضیّه با شواهد عینی است ، علومی ظنّی و غیر یقینی می باشند و اگر چه ارزش کارکردی و ابزارسازانه ی آنها زیاد است ولی ارزش هستی شناسانه ی چندانی ندارند. لذا نمی توان با این علوم که هر لحظه در معرض ابطال و جایگزینی با نظریّات جدید می باشند ، کلام تغییر ناپذیر خدا را اثبات نمود.

فرمولهای علوم تجربی در مقام عمل و نمود تکنولوژیک بسیار کارآمدند ؛ امّا باید دانست که کار آمدی در مقام عمل و در عرصه ی ابزار سازی ، منطقاً دلیل بر درستی یک نظریّه نیست ؛ چون بسیاری نظرات باطل بوده اند که کار آمدی عملی نیز  داشته اند. مثلاً نظریّه ترکیب سرعتها در فیزیک کلاسیک ، امروزه کاملاً ابطال شده ، ولی در زمان خودش بسیار کار آمد بوده و اکنون نیز در سرعتهای معمولی از آن استفاده می شود ؛ چون پاسخهای آن با تقریب بسیار خوبی به واقع نزدیک است ؛ امّا در سرعتهای بسیار بالا پاسخهای آن به درد نمی خورند. پس نباید گول ظاهر پر فایده ی این فرمولها را خورد و نباید کار آمدی آنها را به معنی درست بودنشان گرفت. بلکه باید دانست که این فرمولها بر فرضیّه ها و مدلهایی بشر ساخته تکیه دارند که به خاطر توجیه نمودن مشاهدات ما ، مورد پذیرش واقع شده اند ؛ و هر گاه فرضی بهتر و کار آمدتر از آنها پیدا شود ، فرضهای پیشین ابطال می شوند. لذا تا مدّتها نظرات نیوتن بر جهان علم حکومت می کرد و از تمام آزمایشها نیز سر بلند بیرون آمده بود و صدها و هزاران ابزار تکنولوژیک بر اساس نظرات وی ساخته شده بود ، تا اینکه نظریّه نسبیّت آلبرت اینشتین بر روی کار آمد و بساط فیزیک نیوتنی را برچید. قانون جاذبه را به کلّی دگرگون نمود ؛ قانون ترکیب سرعتها را ابطال ساخت و اکثر فرمولهای نیوتن را تغییر داد.

بنده واقعاً از برخی بزرگواران در شگفتم که چرا اینگونه بر قطعیّت نظرات علوم تجربی اصرار دارند. وقتی خود دانشمندان تراز اوّل جهان و بنیانگذاران فیزیک نوین ، اعتراف دارند که علوم تجربی علومی غیر یقینی بوده صرفاً مدلهایی کار آمد برای توجیه مشاهدات ما هستند ، چطور اینها این گونه بر قطعیّت آنها پافشاری می کنند. اگر این نظرات تا این اندازه قطعی هستند پس چرا فیزیکدانها سطوح بالا ، این همه تلاش می کنند تا نظریّه های کار آمدتری را کشف کنند. واقعاً عجب است که فیزیکدانان تراز اوّل جهان ، نظریّه ی نسبیّت اینشتین و مکانیک کوانتوم را به چالش کشیده و آستینها را بالا زده اند تا به نظریّه ای برتر برسند ، امّا عدّه ای در سطوح پایین ، حاضرند برای دفاع از قطعیّت این نظریّات و مدلها تن به هر سختی بدهند. مَثل اینها مَثل آن مرده شوری است که مرده زیر دستش به هوش آمد و گفت: آقا من نمرده ام ، بی هوش بودم. گفت: دارز بکش تو تازه مردی هنوز بدنت گرم است نمی فهمی که مردی.

در اینجا ذکر چند اعتراف از فیزیکدانان بزرگ نیز خالی از فایده نیست.
هایزنبرگ ـ از بنیانگذاران مکانیک کوانتوم ـ : « فرمولهای ریاضی جدید دیگر خود طبیعت را توصیف نمی کنند ، بلکه بیانگر دانش ما از طبیعت هستند. ما مجبور شده ایم که توصیف طبیعت را که قرنها هدف واضح علوم دقیقه به حساب می آمد کنار بگذاریم. تنها چیزی که فعلاً می توانیم بگوییم این است که در حوزه ی فیزیک اتمی جدید ، این وضعیّت را قبول کرده ایم ؛ زیرا آن به حدّ کافی تجارب ما را توضیح می دهد. » (دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر ، دکتر مهدی گلشنی (فیزیکدان) ، ص34)
کمبل (فیزیکدان) : « حوزه ی کار فیزیک مطالعه ی یک جهان خارجی نیست ؛ بلکه مطالعه ی بخشی از جهان داخلی تجارب است. و دلیلی وجود ندارد که ساختارهایی نظیر ... که ما وارد می کنیم تناظری با واقعیّت خارجی داشته باشند.» (همان)
هایزنبرگ: « هستی شناسی ماتریالیسم مبنی بر این توهّم است که ... واقعیّت مستقیم دنیای اطراف ما را می توان به حوزه ی اتمی تعمیم داد. امّا این تعمیم غیر ممکن است. اتمها شیء نیستند. » (همان ، ص 42)
آلبرت اینشتین گفته است: « این فرض که موج و ذرّه ، تنها اشکال ممکن مادّه هستند اختیاری است و چیزی تضمین نمی کند که در آینده صورتهای دیگر مادّه کشف نشوند. حدّ اکثر می توان گفت که تا این زمان نتوانسته ایم به بیش از این دست یابیم.» (تحلیلی از دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر ، نوشته دکتر مهدی گلشنی ، ص73)

آلبرت اینشتین در مقایسه ی ریاضیّات و علوم تجربی نیز گفته است: « جهان علم برای ریاضیّات ارزشی خاصّ قائل بوده و آن را بالاتر از سایر رشته های دانش تلقّی کرده است. یکی از علل و موجبات این امر آن است که در ریاضیّات صحبت از احکامی است مسلّم و قطعی و محقّق ، حال آنکه در مورد رشته های دیگر علوم ، اینطور نبوده و احکام آنها کما بیش قابل بحث و انتقاد است ؛ و چه بسا آنچه امروز مورد تأیید و توجّه است فردا با کشف واقعیّتهایی تازه بی اعتبار می گردد و جای خود را به نظریّه هایی نوین می سپارد. » (مقالات علمی اینشتین ، ترجمه محمود مصاحب ، ص37)

نیلس بور ، نظریّه پرداز یکی از مدلهای اتم ، گفته: « این اشتباه است که فکر کنیم وظیفه ی فیزیک کشف ماهیّت طبیعت است. فیزیک مربوط است به آنچه که ما می توانیم درباره ی طبیعت بگوییم. »(تحلیلی از دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر ، نوشته دکتر مهدی گلشنی ، ص81)

باز آلبرت انيشتين در نقد مکانیک کوانتوم گفته است: « من فکر نمی کنم که چنين نظريه ای ماندنی باشد. من نمی توانم قبول کنم که خداوند با جهان تاس می اندازد.»
برتراند راسل ، ریاضی دان مشهور ، حتّی پا فراتر نهاده در یقین آوری ریاضیّات نیز تردید نموده است. وی گفته : « ریاضیات موضوعی است که در آن نه می دانیم از چه سخن می گوییم و نه می دانیم آنچه که می گوییم درست است. » ( کتاب فیزیک از آغاز تا امروز ، فصل 18 : آزاد اندیشی در ریاضیات)

البته این نظر راسل ، ناظر به مفاهیم ریاضی است ، نه روش آن که برهان است ؛ بخصوص مفاهیم نوظهوری مثل اعداد موهومی یا مختلط  یا ابعاد اعشاری یا ابعاد بالای سه بُعد و ... .

2ـ حضرت عالی در بخشی از متن سوال ، عقل و علم تجربی را به یک معنی گرفته اید ؛ در حالی که علوم تجربی نه تنها عقلی نیستند ، بلکه دقیقاً در مقابل روش عقلی و برهانی قرار دارند. اینجا خواهش می شود کمی خود را کنترل کرده و زود عصبانی نشوید. به شما حقّ می دهم بلی این سخنی نیست که اکثر مردم به راحتی بپذیرند ؛ چون اکثر مردم از ریشه های فلسفی علوم تجربی آگاه نیستند. اگر بدانید که ریشه ی فلسفی علوم تجربی کجاست شما هم این گفته را به وضوح تصدیق می فرمایید. بنیان علوم تجربی ، فلسفه ی پوزیتیویسم می باشد که انقلابی بود بر ضدّ عقل گرایی و برهان گرایی. پس لازم است حضرت عالی مقداری در رابطه با پوزیتیویسم تحقیق فرمایید تا به وضوح ملاحظه فرمایید که این بنیان علوم تجربی ، نه تنها ابزار تحقیق علوم تجربی را عقل نمی داند ، بلکه به شدّت نیز با روش تحقیق عقلی و برهانی مخالفت می کند.

پس شما عزیز بزرگوار دقّت فرمایید که منکرین اعجاز علمی قرآن ، منکر اثبات عقلی اعجاز قرآن نیستند بلکه منکر تفسیر پوزیتیویستی ـ تجربه گرایانه صرف ـ از قرآن می باشند ؛ چون مکتب پوزیتیویسم را مکتبی غیر منطقی می دانند. امّا آنها که قائل به اعجاز علمی قرآن هستند ، تنها ظاهر کار آمد و پر فایده ی علوم تجربی در عرصه ی تکنوژی را مشاهده می کنند و توجّه ندارند که این علوم بر دوش لغزان فلسفه ی پوزیتیویسم ایستاده اند. لذا هر چه هم این دو گروه در سر شاخه ها با یکدیگر بحث کنند فایده ای ندارد و به جایی نمی رسند ؛ چون باید در ریشه ها بحث کنند که نمی کنند.

پس توجّه داشته باشیم که منکرین اعجاز علمی قرآن ، منکر اعجاز عقلی قرآن نیستند ؛ بلکه اعجاز قرآن را با براهین عقلی ثابت و تغییر ناپذیر ، اثبات می کنند ؛ ولی تفسیر قرآن با استناد به نظریّات در معرض ابطال و جایگزینی علوم تجربی را که دائماً در حال تغییر می باشند ، جایز و منطقی نمی دانند.

بلی منکرین اعجاز علمی قرآن ، هم می دانند که هم اکنون دهها آیه وجود دارند که عدّه ای آنها را بر نظریّه ی نسبیّت اینشتین تطبیق می کنند ؛ حتّی آیاتی وجود دارند که آنها را هم راستا با نظریّه داروین می دانند ؛ امّا می گویند به این تطبیقهای ظاهری نباید بها داد. منکرین اعجاز علمی قرآن می گویند: شما تضمینی برهانی بدهید که فردا نظریّه ی اینشتین یا داروین ابطال نمی شوند ، تا ما قبول کنیم که این نظریّات با قرآن همخوانی دارند. امّا هیچ تضمینی در این باره وجود ندارد ؛ چون روش تحقیق علوم تجربی که روش فرضیّه سازی و تأیید فرضیّه از طریق کار آمدی است ، راه چنین تضمینی را بسته است. روزگاری نظریّات نیوتن نیز در بین دانشمندان ، قطعی تلقّی می شدند و این قطعی انگاری تا آنجا رسیده بود که لاپلاس با صراحت گفت: فیزیک به پایان خود رسیده است. ولی ملاحظه فرمودید که چگونه فیزیک نیوتنی از هم فرو پاشید. امروز نیز صدای شکستن استخوانهای نظریّه نسبیّت اینشتین در زیر پای فرضیّه سازان بزرگ فیزیک نظری به گوش می رسد. کما اینکه به نظر می رسد نظریّه ی رشته ها ، مکانیک کوانتوم را از مدار خارج خواهد ساخت. حال اگر ما آیات قرآن را با این نظریّات تفسیر نمودیم و فردا معلوم شد که این نظریّات باطل بوده اند ، تکلیف آیات قرآن چه می شود؟

سخن منکرین اعجاز علمی قرآن این است که ما معجزه بودن قرآن را نه با علوم تجربی و روش پوزیتیویستی ، بلکه با عقل ناب برهانی (عقل ریاضی) اثبات می کنیم و آنگاه که یقین نمودیم این کتاب معجزه بوده از جانب خداست و عین حقیقت می باشد ، آیات ناظر به طبیعت آن را طبقه بندی نموده و مورد کاوش قرار می دهیم و بر اساس این آیات ، دست به نظریّه پردازی علمی می زنیم و فرضیّه های متعددی را از بطن این آیات بیرون می کشیم و  مورد آزمایش قرار می دهیم تا ببینیم کدامیک از این فرضیّه ها و مدلها سربلند از آب در می آیند.

پس منکرین اعجاز علمی نمی گویند علم فیزیک موجود را با قرآن ارزیابی کنیم ، بلکه می گویند می توان فرضیّه های جدیدی از متن همین آیات بیرون کشید و در کنار دیگر فرضیّه های علمی مطرح ساخت و به معرض آزمایش گذاشت تا با آنها رقابت کند. مثلاً درباره ی اتم حدود 9 مدل پیشنهادی وجود دارد که عبارتند از: مدل تامسون ، مدل رادرفورد ، مدل کوانتومی پلانگ ، مدل بور ، مدل دوبروی ، مدل هایزنبرگ ، مدل شرودینگر ، مدل یوکاوا ، مدل پاول ؛ که برخی از اینها به خاطر کار آمدی اندک کنار گذاشته اند ولی برخی دیگر هنوز در حال مسابقه می باشند. حال چه اشکالی دارد که کسی در آیات تحقیق نموده یک یا چند مدل اتمی دیگر نیز از او ارائه دهد؟ هر کدام از این مدلها در حقیقت از یک نوع جهان بینی و نگاه خاصّ به عالم هستی زاده شده اند و همگی نیز دارای کاربردهایی بوده و هستند ؛ لکن کارآیی برخی زیاد و برخی کم بوده و در این میان ، آنکه بیشترین کار آیی را داشته باشد ، به عنوان نظریّه ی برتر برگزیده می شود ؛ امّا هیچ تضمینی نیست که فردا مدل بهتری پا به عرصه نگذارد. درباره ی نحوه ی پیدایش جهان نیز چندین نظریّه مطرح است که یکی از آنها نظریّه انفجار بزرگ می باشد ؛ بلکه حتّی خود نظریّه ی انفجار بزرگ نیز چندین قرائت متفاوت دارد. قرآن کریم نیز درباره ی نحوه ی پیدایش جهان سخنانی دارد ؛ حال این امکان هست که دانشمندی این آیات را گرد آورده و درباره ی آنها تحقیق کند و به فرضیّه های جدیدی برسد و آن فرضیّه ها را هم داخل میدان مسابقه ی فرضیّه ها کند. این است راه روشن و منطقی در رابطه با نحوه ی برداشت از قرآن ، برای کسی جویای راه است. 

3ـ در نامه های قبلی ما گفتنی ها را در باب نظریّه داروین گفتیم ؛ لکن به نظر می رسد که حضرت عالی فکر می کنید ما می خواهیم علوم تجربی را از بیخ و بن انکار نماییم ؛ در حالی که چنین نیست. ما در نامه های قبلی نظرات فلاسفه علم را ، که عمدتاً نیز اندیشمندان غربی می باشند ، در باب نظریّه ی داروین بیان داشتیم ، لکن به نظر می رسد که شما بزرگوار با اسم فلسفه مشکل دارید ؛ در حالی که خود علوم تجربی نیز بر دوش یک فلسفه ایستاده اند که همان فلسفه ی پوزیتیویسم می باشد. شما ممکن است بفرمایید بر درستی فلان نظریّه صد شاهد عینی وجود دارد. ما نیز این شواهد را می شناسیم و از این علوم بیگانه نیستیم ؛ امّا مطلب اینجاست که اینها شواهدند نه براهین. مشکل علوم تجربی نیز در این است که اساساً برهان پذیر نمی باشند ؛ یعنی علوم تجربی ، مثل علوم ریاضی یا فلسفه ی عقل گرا ، متّکی بر برهان عقلی نیست و ذاتاً نیز نمی تواند باشد. دلائل به کار رفته در علوم تجربی همگی استدلال از راه معلول به علّت می باشند ، که از نظر عقل عرفی معتبر است ، امّا عقل منطقی زیر بار آن نمی رود. اکثر مردم اگر در جایی دود ببینند یقین می کنند که آنجا آتشی روشن است ؛ امّا اهل منطق هیچگاه چنین نتیجه ای نمی گیرند. ( روی این مطلب جدّی بیندیشید!!! ) . در علوم تجربی نیز از راه اثر به علّت پی می برند ؛ که منطقاً امری است ظنّی و غیر یقینی. امّا در براهین فلسفه ی عقلی و براهین ریاضی ، هیچگاه از اثر (معلول) به مؤثّر (علّت) استدلال نمی کنند.

به نظر حقیر ، شما بزرگوار به مبادی معرفت شناسی علوم توجّه کافی ندارید و تنها رو بنای علوم را ملاحظه می فرمایید ؛ لذا جدّاً لازم است که توجّهتان را به این مقوله نیز معطوف دارید. چون تفاوت اندیشه ها عمدتاً در زیر بناهای معرفت شناسانه است نه در رو بناها. بنده ی حقیر نیز به اندازه ی حضرت عالی و شاید هم بیشتر از ره آوردهای درخشان علوم تجربی استفاده می کنم ؛ امّا باید توجّه داشت که کارکرد داشتن یک علم لزوماً به معنی درستی آن نیست. بحث درستی و نادرستی ، یک مقوله ی منطقی و معرفت شناسانه است که حسابش با کارآمدی عملی کاملاً جداست. شما بزرگوار مثل بسیاری دیگر از ناآشنایان با مباحث معرفت شناسی ، تحت تأثیر توفیقات شگرف علوم تجربی در عرصه ی عمل ، به نوعی یقین روانشناختی نسبت به درستی این علوم رسیده اید و باورتان نمی شود که مثلاً یک نظریّه ی غیر یقینی بتواند چنین آثار شگفتی از خود بروز دهد ؛ و البته حقّ هم دارید که چنین فکر کنید. امّا به گواهی تاریخ علوم تجربی ، حقیقت این است که بسیاری از همین نظریّات که کارکردهای فراون هم داشته اند امروزه با روی کار آمدن نظریّات جدید ابطال گشته اند که قبلاً به مواردی از آنها اشاره کردیم.

به هر روی ما در نامه های پیشین نظر معرفت شناسانه فلاسفه ی علم را در باب نظریّه ی داروین مطرح نمودیم ؛ و آن نظرات نیز از جانب مسلمانان نیست ، بلکه از جانب معرفت شناسان غربی است. نقدهایی هم که حضرت عالی به آن نظر داشتید ، حکایت از آن می کند که شما بزرگوار در نقد عجله کرده اید و با ذهنی آزاد به تفکّر درباره ی مطلب ارائه شده نپرداخته اید. لذا توصیه ی بنده این است که دوباره آن مطالب را مطالعه فرمایید ؛ امّا این بار نه به نیّت نقد نمودن و پاسخ دادن و محکوم نمودن بنده ی سرا پا نقص ؛ بلکه با ذهنی آزاد و به دور از پیش داوری ، سعی بفرمایید مقصود حقیقی فلاسفه ی علوم تجربی را دریابید. امّا اگر اصرار شما این است که ما در این میدان بحث علمی دستان خود را به علامت تسلیم بالا ببریم ، حرفی نیست ؛ امّا خواهشی که از شما بزرگوار داریم این است که میدان مباحث علمی را با میدان مسابقه یا جنگ خلط نکنیم. دانشمندان و صاحب نظران حقیقی با یکدیگر بحث نمی کنند که حرف خود را به کرسی بنشانند و دیگری را محکوم نمایند ؛ بلکه بحث می کنند تا حقیقتها را کشف نمایند. مهمّ نیست که نظر طرف مقابل ما درست است یا نادرست ، مهمّ این است که می توان نظر او را هم شنید و درباره اش فکر کرد ، تا شاید روزنه ای به طرف حقیقت گشوده گردد. اینکه حضرت عالی یا غیر شما بزرگوار در مباحث علمی فوراً مارک قرون وسطایی بودن را بر جبین ما بچسبانید ، جوّ هم اندیشی علمی را کمی تا قسمتی تبدیل به فضای غبار آلود جنگ اندیشه ها می کند ؛ و یقین شما عزیز نیز قبول دارید که در چنین فضای غبار آلودی بحثها ثمر بخش و حقیقت افروز نخواهند بود. پس اگر حقیقتاً چنین نیّتی دارید که فضای پرسش و پاسخهایمان جوّ هم اندیشی  برای حقیقت یابی باشد ، نه با این لحن دل آزار بلکه با روحیّه ای علمی وارد بحث شوید و موضوعات را خرد خرد مطرح نمایید تا منطقی بحث کنیم. اینکه شما بزرگوار دهها مطلب گوناگون را به یکباره بر سر ما بریزید و توقّع داشته باشید که ما در یک نامه به همه ی آنها پاسخ دهیم ، کمی تا قسمتی کم لطفی است. ضمناً از آنجا که محقّقین متعددّی در این مرکز مشغول خدمت می باشند ، بهتر است که در صدر پرسشها قید بفرمایید که سوال را « ایمانی » پاسخ دهد ، تا مباحث به قول معروف یک بام و دو هوا نشوند.

4 ـ در بحث زمین مرکزی تا جایی که بنده به یاد دارم پاسخ ارائه شد ؛ به هر حال اگر شبهه ای در این باره دارید ارسال بفرمایید ــ با ذکر نام حقیر (ایمانی) ــ تا پاسخ مقتضی ارائه شود.

5ـ امّا سوپ بنیادین ربطی به نظریّه داروین ندارد ؛ چون نظریّه داروین مدّعی است موجودات زنده از تکامل موجودات زنده ی پیشتر از خود به وجود می آیند و این روند با اصل تنازع برای بقا و انتخاب اصلح پیش می رود. امّا سوپ بنیادین تنها بحث پیدایش واحدهای سازنده ی سلولهای زنده ، از مولکولهای عادی را توجیه می کند و در این آزمایش موجود زنده ای ظهور نمی یابد ؛ بلکه اسیدهای آمینه ظاهر می شوند و بین این گونه ترکیبات نه تنازع بقایی وجود دارد و نه انتخاب اصلحی ؛ حتّی محصول این آزمایش با جهش ژنتیکی نیز ربط مستقیم ندارد ؛ چون جهش ژنتیکی بعد از پیدایش اوّلین تک سلولی معنی دارد. پس نظریّه تکامل انواع ناظر به موجودات زنده است ، از تک سلولی گرفته تا انسان. البته بحث پیدایش موجودات زنده از ترکیبات غیر زنده نیز ارتباطی خانوادگی با نظریّه داروین دارد ؛ امّا داخل در این نظریّه نیست.

همچنین در نامه های قبلی گفته شد که خود دانشمندان زیست شناس ، آزمایش سوپ بنیادین را زیر سوال برده اند و آن را کافی برای توجیه پیدایش حیات در زمین نمی دانند. البته به فرض هم که ثابت شود موجودات زنده از ترکیبات غیر زنده پدید آمده اند ، تعارضی بین آموزه های اسلام و چنین کشفی وجود نخواهد داشت. آنچه اسلام به صورت قطعی نمی پذیرد ، خلقت آدم به روش تکامل از موجودات قبلی است. امّا درباره ی خلقت دیگر موجودات نظر اسلام صراحت در خلقت دفعی ندارد. علوم تجربی نیز تاکنون نتواسته است ثابت کند که نسل امروزی بشر ، از تکامل موجودات قبل از خود پدید آمده است. امید دانشمندان زیست شناس این بود که بتوانند وجود رابطه ی فامیلی بین انسان امروزی و انسان نئاندتال را اثبات کنند ؛ امّا حتماً استحضار دارید که مدّتی قبل ، نقشه ی ژنتیکی انسان نئاندرتال توسّط متخصّصین ژنتیک تهیه گردید و با نقشه ی ژنتیکی انسان امروزی مقایسه شد و قطع حاصل شد که بین این دو نوع ، هیچ ارتباط فامیلی وجود ندارد.

نیز اینکه فرموده اید زیست شناسان دهها دلیل دیگر نیز دارند ، باید عرض کنیم که حضرت عالی مدام بین دلیل و شاهد خلط می فرمایید. دلیل در علوم عقلی محض مثل ریاضیّات یا فلسفه عقلی راه دارد نه در علومی مثل علوم تجربی. در علوم تجربی سخن از دلیل نیست بلکه سخن از شواهد تأیید کننده است ؛ لذا آنچه آنها شمرده اند شواهدند نه دلائل و کار شاهد تقویت فرضیّه است نه اثبات عقلی و منطقی آن. در علوم تجربی ابتدا شواهدی جمع آوری می شوند و بعد از بررسی آن شواهد ،فرضیّه ی ساخته می شود که بتواند آن شواهد گوناگون را توجیه نماید ، آنگاه از آن فرضیّه ، پیش بینی هایی استنباط می گردد. بعد از این مرحله ، دانشمندان شروع به یافتن شواهد تأیید کننده و طرّاحی آزمایش می کنند تا ببینند آیا آن پیش بینی ها درست هستند یا نه؟ اگر معلوم شد که شواهد عینی بعدی و نتیجه ی آزمایشها با پیش بینی های فرضیّه مطابق می باشند ، فرضیّه به مقام نظریّه ارتقاء می یابد. اگر چنین نظریّه ای نظریّه ی رقیب نداشته باشد ، به عنوان نظریّه مقبول پذیرفته می شود تا زمانی که نظریّه ای دیگری آن را ابطال نماید و پیش بینی های بهتر و بیشتری را به ارمغان آوَرد و توجیه بهتری از شواهد عینی ارائه دهد. امّا اگر نظریّه ای رقیب نیز در کار باشد ، هر کدام بتوانند کارکرد بهتری را ارائه دهند و پیش بینی های بهتری داشته باشند ، آن نظریّه مقبول واقع می شود ؛ و اگر کارکرد هر دو نظریّه برابر داشته باشد ، در عرض یکدیگر به رقابت می پردازند ؛ مثل نظریّه ی موجی بودن و نظریّه ذرّه ای بودن نور که چندین قرن ، با یکدیگر رقابت داشتند تا اینکه در ضمن مکانیک کوانتوم ادغام شدند.

برای مثال اگر از یک محلّ مسکونی دور از دید مستقیم ما ، دود زیادی بلند باشد ، ما این فرضیّه را می سازیم که آنجا جایی یا چیزی آتش گرفته است. آنگاه پیش بینی می کنیم که اگر فرض ما درست باشد قاعدتاً باید افراد زیادی در آن محلّ جمع شده باشند و ماشین آتش نشانی نیز در محلّ حضور داشته باشد. لذا تلفن می زنیم به دوستمان که در آن نزدیکی است و از او می پرسیم که آیا در آن محلّ مردم زیادی هستند؟ و آیا در محلّ ، ماشین آتش نشانی حضور دارد یا نه؟ و او هر دو سوال را جواب مثبت می دهد. در این هنگام فرضیّه ی ما تبدیل می شود به نظریّه ی مقبول که کمتر کسی ممکن است در درستی آن شکّ نماید. لذا اگر این نظریّه را برای مردم بیان کنیم ، اکثر مردم آن را درست خواهند دانست ؛ امّا فیلسوفان علم زیر بار چنین نظریّه ای نمی روند. اینها می گویند: در چنین موردی ما باید در مقام عمل ، آتش سوزی را جدّی بگیریم چون احتمال درستی نظریّه زیاد است ؛ ولی منطقاً نمی توان این نظریّه را به صورت قطعی درست دانست. چون این احتمال هم هست که در آن محلّ مواد شیمیایی خاصّی با هم ترکیب شده باشند و ترکیب گازی دود مانندی را به هوا متصاعد ساخته باشند. در چنین موردی نیز هم مردم در محلّ جمع می شوند ، هم آتش نشانی در محلّ حاضر می شود.

مشکل علوم تجربی نیز همین است که هیچگاه احتمال طرف مقابل را به صفر نمی رساند ؛ بلکه با جمع آوری قرائن و شواهد هر چه بیشتر ، سعی می کند مقبولیّت یک نظریّه را بالا ببرد. امّا هر چه هم مقبولیّت یک نظریّه ی تجربی بالا باشد ، باز احتمال فروپاشی آن وجود دارد. لذا ملاحظه می فرمایید که نظریّه ی جاذبه عمومی نیوتن یا قانون ترکیب سرعتها ، با اینکه صدها و بلکه هزاران شاهد تأیید کننده داشتند ، ولی ناگهان با ظهور نظریّه ی نسبیّت عامّ و خاصّ اینشتین ، جای خود را به رقیب دادند.

6ـ مطلب دیگر اینکه پیدا شدن توجیه علمی مناسب برای پیدایش حیات بر روی زمین ، منشاء فرامادّی حیات را زیر سوال نمی برد. نه قرآن کریم و نه فلاسفه ی اسلامی ، هیچکدام نقش قابلی مادّه را در قبول حیات انکار نمی کنند. کار علوم تجربی نیز صرفاً مربوط می شود به شناختن علل قابلی نه علل فاعلی. در فلسفه ی صدرایی با براهین عقلی اثبات شده که نفس موجودی است جسمانیةُ الحدوث ولی روحانیّةُ البقاء ؛ یعنی نفس ، که حیات نیز از اوصاف اوست ، در سیر حرکت جوهری خود جسم پدید می آید ، لکن در هر حرکتی ، مادّه صرفاً قابل حرکت است ، امّا فاعل حرکت ، همواره موجودی است مجرّد و غیر مادّی. البته تفهیم معنای قابل و فاعل و حرکت و جوهر و نفس ، نیازمند طرح مباحثی عمیق و کلاسیک می باشد که در چنین فضایی نمی گنجد. لذا باید مراقب بود که معنای عرفی این عبارات را با معانی دقیق آن در علوم عقلی مخلوط نشود.

7 ـ قبلاً خدمت شما بزرگوار عرض شد که نقد نظرات ، موجب رشد علم است ؛ پس نباید نقد یک نظریّه را به معنی چوب لای چرخ گذاشتن گرفت. اگر بنا بود بشر در برابر نظرات علمی دست بسته تسلیم شود و نقدی نکند ، الآن باید در همان عصر حجر زندگی می کردیم. این عیب بزرگی برای جوانان یک جامعه است که در برابر نظرات علمی دچار شیفتگی شوند. در صحنه ی علم همواره کسانی انقلابهای عظیم به راه می اندازند که به خود اجازه ی آزاد اندیشی می دهند و شیفته ی دانشمندان گذشته نمی شوند. لذا این گونه افراد اکثراً مورد هجوم هم عصران خود نیز قرار می گیرند.

شما بزرگوار چنین تصوّر فرموده اید که مخالفت ما با نظریّه ی داروین ، به خاطر مسلمان بودنمان است ؛ در حالی که تمام آن نقدها که ما در نامه های قبلی و فعلی ذکر کردیم ، همگی از معرفت شناسان و فیلسوفان علم غربی است که مسلمان هم نیستند. لذا مخالفت ما از ناحیه ی معرفت شناسی است نه از جهت دینی. ما تنها چیزی که از اسلام به قطع معتقدیم ، این است که خلقت آدم به نحو تکامل از انواع قبلی نبوده است. این عقیده را هم از طریق علوم تجربی یا با دلائل فلسفی به دست نیاورده ایم ؛ بلکه ما به معجزه بودن قرآن باور داریم و از این راه گفتار آن در باب خلقت آدم را تصدیق می کنیم. امّا درباره ی نحوه ی خلقت دیگر موجودات ، قرآن به صراحت چیزی نگفته است ؛ لذا ممکن است کسی بگوید قرآن فرضیّه ی تکامل تدریجی را قبول دارد و دیگری به خلاف آن قائل شود. ولی چه خلقت دفعی اثبات شسود و چه خلقت تدریجی ، در هر حال نیاز به خالق وجود دارد و تدریجی بودن خلقت موجودات ، منافاتی با خالقیّت خدا ندارد. خداوند متعال خود بارها از خلقت تدریجی آسمان و زمین سخن گفته است.

8ـ لطفاً در نامه های بعدی مطالب را اینگونه درهم سوال نفرمایید. اگر هر سوال را در ضمن یک نامه ارسال فرمایید ، یقیناً بهتر می توانیم بحث کنیم.