(1/100118178)-   

پرسش:به نام خدا وند بخشنده مهربان به انداﺯه تمام آبهايي كه خدا افريده اﺯ شما متشكرم در بحث قبل : 1- شما اصول و مباني فلسفي علوم تجربي را ﺯير سوال برﺪيد و ﮔفتيد كه اموري را كه علم بر ضد دين بيان مي كند دليل بر ضعف علم است به نظر من شما با اين كار خوﺪ به قران ضربه ميﺯنيد ﺯيرآ قران انسجام اعجاﺯ خوﺪ را اﺯ علوم تجربي ميﮔيرﺪ مثلا براي اعجاﺯ قران ميﮔويند اين مورﺪ را كه علوم تجربي الان اثبات كرﺪه قران قبلا ثابت كرﺪه مثلا شما براي اثبات عمر امام غايب اﺯ علوم تجربي كمك ميﮔيريد 2- علوم تجربي را شما ﺯير سوال ميبريﺪدر حالي كه انها اموري ثابت شﺪه ميباشند شما اﮔر راست ميﮔوييد ثابت كنيد كه دودوتا ﭼهار تا نميشوﺪدر حالي كه قوانين ضعيف علمي اثبات و باور انها اﺯ معجزات انبيا محكم تر و قابل قبول تر ميباشد 3- شما با ﺯير سوال برﺪن علوم و عدم اطمينان به انهادر حال ايجاﺪ نوعي نسبيت ﮔرايي و ﭘلوراليسم هستيددر اين حتي كه انسان به علوم بي اعتماﺪ شده ميتوان هر عقيده خرافي را به ﺬهن وي ميخ كوب كرﺪ 4- شما ﮔفتيد كهدر ضمينه علوم به اصل علوم مراجعه كنم به به نقل قول هادر حالي كه شما خوﺪتان مدام به ابراﺯ احساسات ﭼاﭘلوسانه برخيدانشمندان استناﺪ ميكنيد ........................... و اما نظريه داروين........... 5- ميﮔوييد ﭼون مسايلي را كه اين نظريه بيان ميكند غير قابل تكرارو تجربه ﭘﺬير نيست يك نظريه غير قابل اطمينان است . ميخواهم بدانم كه تا به حال كدام يك اﺯ شما حتي يك معجزه اﺯ يك نبيديده ا يك رسول را به ﭼشم خوﺪديد ه ﭘس غير قابل تكرار بوﺪن انها نيزدليل بر عدم وجوﺪ ان ميباشد 6- ايندر حالي است كه مسايلي را كهدر نظريه داروين بيان شد نه تنها تجربه ﭘﺬير است و اﺯمايش هم شده شما ميتوانيد به اﺯمايش سوﭖ بنياﺪين استانلي ميلر مراجعه كنيد . (( ﺯيست شناسيدوره ﭘيشدانشﮔاهي – ص 58 – ﭼاب 86)) شما ميتوانيﺪدر همين كتاب اﺯمايش ها ودليل علمي اين نظريه مراجعه كنيد تا اﺯ توهمات اسكولاستيك رهايي يابيد. 7- ميﮔويند ﭼرا حواﺪثي را كه اين نظﺯيه بيان ميكنددر حال حاضر به وقوع نمي انجامد ؟ بايد ﮔفت انجام يك ﭘﺪيده شرايطي را ميخواهد كهدر همه اوقات امكان ﭘﺬير نميباشد -- اين تكاملدر حال حاضر انجام ميشوﺪ ولي ﭼوندردراﺯ مدت انجام ميﮔيرﺪ عوام الناس قادر بهدرك ان نيستند 8- ميﮔوينددر برخي موجوﺪات ما تحولي نمي بينيم الف )) با يد ﮔفت شما انها رادركوتا ه مدت برسي ميكنيددر حالي كه اين تحولات مربوط به ﭼند صد هﺯار سال است ب )) طبق اين نئريه موجوﺪاتي كه خوﺪ با محيط وقفداﺪه ميشوندديﮔر نياﺯي به تحول نﺪارند تا ﺯماني كه محيط تغيير كند 9- ميﮔويند ﭼرا بر خلاف نظريه داروين هميشه قوي تر ها نابوﺪ نميشوند : بايد ﮔفت طبق اين نظريه بقاي موجوﺪات ﮔاهي بر اساس قدرت و ﮔاهي بر اساس ساﺯش ﭘﺬيري ظاهري و ﮔاهي بر اساس هوشمندي است كه ميﺯان هر يك بسته به شرايطدارﺪ 10- شما ميﮔوييد كه جمجمه انسان 7هﺯار سال ﭘيش با انسان امروﺯي يكي است . ايندر حالي است كه ﭼشم تيﺯ بينديرينه شناسي سخن اﺯ ﭼند صد هزار سال ميﮔويد . ﭘس شما با اينديد بايد اﺯ علم اشكال بﮔيريد ؟ 11- روند تكامل انساندر 5 هزار سال اخير ﭼند برابر شده است (( بي بي سي 21/9/86 6:50 )) 12- قران تكاملداروين را تاييد ميكند (( كتاب تكاملدر قران ------ علي مشكيني )) 13- برخيدانشمندان موفقيت هاييدر ساخت اسيد امينه بدست اورﺪه اند (( تلويزيون استاني كهكيلويه و بويراحمد – 19/5/87 – 18:33 )) 14- تاييد نظريه تكاملدارويندر سخنراني يك روحاني محترم – شبكه ك – 15/9/87 – 9:45 )) 15 –دانشمندان امريكاييدي ان اي مصنوعيدرست كرﺪه اند كه قابل تكثيردر محيط اﺯمايشﮔاهي است (( رايو ﭘيام – 29/11/87 11:45 )) من نه تنها براي شمادلايل منطقي و كوتاه اورﺪه ام بلكه براي تك تك سخنانم سند هاي معتبر اورﺪه ام اﮔر شما بخواهيد اين اسناﺪ را ﺯير سوال ببرد خوﺪتان را ﺯير سوال برﺪه ايد ﭼرا كه همه اين اسناﺪ به جزانكه اﺯ بي بي سي نقل كرﺪه ام همه اﺯ منابعداخلي تهيه شده است مﮔر اينكه بخواهيد بﮔوييد باﺯ همدست امريكا و صهيونيسمدر رسانه هايداخليدر كار بوﺪه است كهدر اين صورت شما مسيولين نظام را هم ﺯير سوال برﺪه ايد ...................... ﺯمين مركزيدر قران ........................ ﮔفته بوﺪم كه انﭼه را كهدر باره نجومدر قران است ميتواندر عقايد سومريان و بابليان جستجو كرﺪ و هم اكنوندلايلم : 1- اولا عقيده به هفت اسمان را ميتواندر عقايد اعراب قبل اﺯ اسلام و تورات و انجيل هم مشاهده كرﺪ 2- بابليان عقيدهداشتند كه اسمان را ستون هايي محكم نﮔهداشته كه مباﺪا بر ﺯمين بيافتد (( البته نميدانم ﭼرا ﮔروهي اﺯ سوفسطاييان ستون را به معناي نيروي جاﺬبه ميﺪانند)) انعكاس اين عقيده را ميتواندر قران مشاهﺪه كرﺪ كه سخن ستون هايي ﮔفته است كه بين ﺯمين و اسمان است 3-در قران ﮔفته شده كه نﮔاه كن به ﺯمين كه ﭼﮔونه(( سطحت )) شده است كه به مسطح و صاف بوﺪن ﺯمبن مثل يك ﭘشقاب بيشتر شبيه است تا اين كه بخواهيم اين كلمه را به معناي وسعتداشتن ﺯمين و ﮔسترش ﺯمين بدانيم 4 – قران ميﮔويد كه ﺯمين يا عرش را بر اب قرارداﺪه ايم (( هوﺪ 7)) مانند سومريان و بالبيان 5- شهاب سنڴ عاملي برايدفاع اﺯ حريم خدا است كه كاملا غير علمي است (( صافات 8 )) 6- ﺯمين مانند فرش صاف است -ﺬاريات 48- ﭘيدا كرﺪن وجه شبهي كه قران بين ﺯمين و فرش بيان كرﺪه تاييدي بر اﺪعاي من است 7-در – كهف 90 – بيان شدهمطلع الشمس – يعني محل و مكان طلوع خورشيد .در حالي كهدر صورت كروي بوﺪن ﺯمين خورشيد مكاني براي طلوع ندارﺪ مﮔر انكه معتقد به نظريه ﺯمين مركﺯي باشيم. 8- بادر نظر ﮔرفتن موقعيت مرﺪم بابل و سومر انها معتقﺪ بوﺪنﺪ كه خورشيددردريا يا اب غروب ميكند كه باﺯتاب اين عقيده را ميتواندر (( كهف 86 ))ديد ............. برايدست يابي به اعتقاﺪات بابليان و سومرياندر باره نجوم و اثبات مدعاي من شما ميتوننيد به - الواح سومر – نوشته سامويل كريمر – و همﭼنين به – الواح بابل – نوشته – اﺪوارﺪ سي يرا - مراجعه كنيد ................. 9-در قران سخن اﺯ حركت ماه خورشيد و ستارﮔان امدهدر حالي كه حتي يك جملهدر باره حركت ﺯمين نيامده مﮔر انهايي كه شما اﺯ ناكجا اباﺪ برخي كلماتدر قراندر مياوريد و صرفا يك تشبيه بي ربط و بسيا ر ضعيف است كه اصلا منظور قران ﭼيﺯديﮔري بوﺪه است حركت ماه و ستاره و خورشيد كه همان حركت انهادر نظريه ﺯمين مركﺯي است شما هر روﺯ كه علم يك ﭼيﺯي اﺯ اسمان كشف ميكند شما با يك جور ترفند ان را به علم وصل ميكنيد اين ﭼﮔونه است كهدر قران ﭼندان تفاوتي بين حركت ماه خورشيد نياورﺪه و حتي ﮔاهي يك فعل را براي حركت انها مياورد مثلا ميﮔويد شمس و قمر يسبحون هستند يا ميﮔويد شمس و قمر تجري هستنددر حالي كه شما حركت انها را جدا جدا يا به حركت انتقالي و يا كهكشاني و يا وضعي ربط ميدهيددر حالي كه هيڇ واسطه و سند قابل قبولي هم ارايه نمي كنيد اﮔر فرﺪا علم ﭼيﺯديﮔري را كشف كند شما باﺯ به علم خورﺪه ميﮔيريد و يا باﺯ معنايديﮔري براي قراندست و ﭘا ميكنيد 10- ﺯمين قرار ﮔاهي ثابت است ((نمل 61)) 11-دكتر رحيم مشيري و بيژن رحمانيدر كتاب منابع و ماخﺬ جغرافياي ايران – انتشارات سمت - ص 25و26 ________ همﭼنيندكتر حسين شكويي – فلسفه جغرافيا – انتشارات ﮔيتاشناسي – ص 6و7و8 مراجعه كنيد ____ همﭼنين منشا عقيده به هفت اسمان رادكتر جواﺪ صفي نژاﺪدر كتاب مباني جغرافياي انساني شرح ميﺪهﺪ كه با اين حساب مشخص ميشوﺪ كه اصلا اين عقيده ريشهدﺮ جهل انسان نسبت به كاينات بوﺪه نه ﭼﯦﺯي كه مثلاعلم هنوﺯ به ان نرسيده 12- نجوم قراني همان نجوم بطلميوس است ﭼون قران به ﺯبان عوام الناس امده (( راﺪيو معارف 6/10/86 18:37)) 13- ايت الله مكارم شيراﺯي و سبحانيدر كتاب - ﭘاسخ به ﭘرسش هاي مﺬهبي - مبحث ﺯمين مركﺯيدر قران را غير قابل قبول نميﺪانند البته كه من ميتوانمدلايل عقلاني محكم همراه با اسناﺪ معتبر بياورم ولي عواملي مانند نداشتن كامﭘوتر – همﭼنين نداشتن ﭘول كافي براي كافي نت رفتن مرا محدوﺪ ميكند . حقيقتش وضع مالي ما ﭼندان خوب نيست كه ﭼنين امكاناتي راداشته باشم من يك ليسانس بيكار ﭘﺪرم بامدركديﭘلمدر بيمارستان مشغمول به كار است منهم نمي توانم هميشه بهدر و همسايه رو بﺯنم و اﺯ كامﭘيوتر انها استفاﺪه كنم . راستش ميكويند سخت كه غرور جوان را بشكنند ولي من نه تنها غرورم بلكه شخصيتم ىر هم شكسته با اين ﺯنﮔي ﭘر اﺯ اشوب نميﺪانم به فكر ﭘاسخ به سوالاتديني باشم يا اينكهدنبالدو لقمه نان منت اين و ان را بكشم . و اما من حقيقتا شخصيتدو روييدارم اﮔر ﭼه اين سوالاتدر ﺬهن من ميباشد و ولي به جان تنها براﺪرم قسم ميخورم كه تمام واجباتديني را انجامداﺪه و هميشهدر همه محافل هر ﮔاه بحثي ميشوﺪ هميشهدر صدﺪدفاع اﺯدينم ﭼوندين به من نوعي هويت ميبخشد اين شبهات را من فقط با افراﺪ متخصص مطرح ميكنم سابقه فعاليت مندر بسيج حتي همكاريم با حراستدانشﮔاه و نهاﺪهايديني قرانيدليل اثبات مدعاي من ميباشد هميشه عاشق شهﺪا و رهبر بوﺪه و هستم.خواسته ديگر من اين است كه من همان اول به شما ﮔفته بوﺪم بهدليل نميتوانيﺪ مرا قانع كنيد بلكه كي اﺯ كرامات اوليا كه براي من قابلدر ك باشد را به من معرفي كنيد تا اين عقل فضول من كم بياورﺪ . اﮔردر اين نامه جسارتي شد مرا ببخشيد تندي لحجه من براي تاثير ﮔﺬاري سخن بوﺪه است .

پاسخ:

1ـ برای اثبات معجزه بودن قرآن کریم ، هیچ احتیاجی به علوم تجربی نیست ؛ خود قرآن کریم نیز چنین ادّعایی نکرده است. کلام قرآن کریم در مورد معجزه بودن خود چنین است.

« قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيراً  ــــ بگو: « اگر انسانها و جنّها گرد هم آیند كه همانند اين قرآن را بياورند ، همانند آن را نخواهند آورد ؛ هر چند پشتیبان يكديگر باشند. » (الإسراء:88)

« أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ  ـــــ آنها مى‏گويند:« او به دروغ اين(قرآن) را(به خدا) نسبت داده(و ساختگى است)!» بگو: «اگر راست مى‏گوييد، شما هم ده سوره ی ساختگى همانند اين قرآن بياوريد ؛ و تمام كسانى را كه مى‏توانيد ـ غير از خدا ـ (براى اين كار) دعوت كنيد!» (هود:13)

« وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ  ـــــ و اگر در باره ی آنچه بر بنده خود نازل كرده‏ايم شك و ترديد داريد ، يك سوره همانند آن بياوريد ؛ و گواهان خود را ـ غير خدا ـ براى اين كار، فرا خوانيد اگر راست مى‏گوييد.» (البقرة:23)

« أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين‏ ــــ آيا آنها مى‏گويند:« او (رسول خدا )  قرآن را به دروغ به خدا نسبت داده است»؟! بگو:« اگر راست مى گوييد ، يك سوره همانند آن بياوريد ؛ و غير از خدا ، هر كس را مى‏توانيد(به يارى) طلبيد!» (يونس:38)

در این آیات شریفه ملاحظه می فرمایید که خداوند متعال برای اثبات معجزه بودن قرآن کریم ، نخست از منکران قرآن می خواهد که اگر این کتاب حقیقتاً کار بشر است ، همگی گرد هم آیید و کتابی مثل آن را بیاورید. آنگاه تخفیف داده می فرماید که اگر راست می گویید ده سوره مثل سور قرآن بیاورید. باز تخفیف داده می فرماید که اگر راست می گویید که این قرآن ساخته ی دست بشر است ، تنها یک سوره مثل سور آن بسازید. یعنی اگر یک نفر بی سواد توانسته است چنین سوره هایی بسازد ، پس جمع ادبا و متخّصّصان باید به نحو اولی بتوانند مثل آن را بسازند. امّا تاریخ شاهد است که تا کنون هیچ کس نتوانسته است کلامی همپای قرآن بیاورد و هر که اقدام به این کار کرده ، نزد سخن شناسان عرب رسوا گشته است. تمام سخن شناسان عرب ، اعتراف دارند که هیچ سخنوری در فصاحت و بلاغت به پای علی بن ابی طالب (ع) نمی رسد تا آنجا که به آن حضرت لقب امیر الکلام داده اند ، امّا همه ی اهل ادب معترفند که هزاران فرسخ فاصله است بین نهج البلاغه و قرآن کریم.

طبق بیان خود قرآن کریم ، کوچکترین واحد قرآن که معجزه می باشد ، یک سوره است و کوچکترین سوره ی قرآن سه آیه می باشد. پس هیچ دلیل از خود آیات نداریم که نشان دهد ، تک آیه های قرآن کریم نیز معجزه می باشند و این در حالی است که آیات علمی قرآن کریم ، تک آیات می باشند و ما سوره ای که تمامش مطالب علمی باشد نداریم.

امّا اینکه در دوره ای اعجاز علمی قرآن کریم به نحو پر رنگی مطرح شد و  عدّه ای تلاش نمودند تا تفاسیر علمی از قرآن ارائه دهند ، ناشی از جوّ علم زده ی آن دوران بود. امّا دقیقاً در همان زمان ، مفسّرین بزرگی چون علّامه ی طباطبایی شدیداً با این کار مخالف و معتقد بودند که با نظریّات ظنّی و غیر یقینی علوم تجربی نمی توان کلام قطعی خدا را تفسیر نمود. معجزه بودن قرآن کریم از راههای یقینی اثبات شده و شکّی نیست که آیات آن کلام خدا و عین واقع می باشد ، در حالی که نظریّات علوم تجربی ، هر لحظه در معرض ابطال می باشند. پس چگونه می توان با نظریّات ظنّی دست به تفسیر کلام یقینی زد؟! طریق منطقی آن است که ما نظریّات علوم تجربی را با قرآن کریم تأیید یا ردّ نماییم نه بالعکس. پس اگر کشفی علمی با برخی آیات قرآن کریم ، تطابق قطعی داشت ، این کلام خدا نیست که با کلام بشر تأیید می شود ، بلکه این یافته ی بشر است که با کلام خدا تصدیق می گردد.

امّا در مورد عمر طولانی امام زمان (عج) ما به هیچ وجه نیاز به تأیید علوم تجربی نداریم و اساساً در علوم تجربی هم تأییدی در این باره وجود ندارد. تا به حال هیچ نظریّه ی علوم تجربی نشان نداده که چگونه ممکن است انسانی بیش از هزار سال عمر نماید. ما ابتدا معجزه بودن قرآن کریم را از راههای عقلی ـ نه تجربی ـ اثبات می کنیم و آنگاه با استناد به عمر طولانی حضرت نوح (ع) که در آیه ی دوازده سوره ی عنکبوت بیان شده ، امکان چنین امری را در مورد امام زمان (عج) نیز به اثبات می رسانیم. همچنین با اثبات معجزه بودن قرآن کریم ، اصل وقوع معجزه اثبات می شود و آنگاه ما می توانیم ادّعا کنیم که عمر طولانی آن حضرت از باب معجزه ی الهی است.

  فرموده اید: « علوم تجربي را شما ﺯير سوال می برید در حالی كه آنها اموري ثابت شده می باشند. شما اﮔر راست می گوييد ثابت كنيد كه دو دو تا چهار تا نمی شود! در حالی كه قوانين ضعيف علمی ، اثبات و باور آنها اﺯ معجزات انبيا محكم تر و قابل قبول تر می باشد »

الف ـ فلسفه ی علم ، علوم تجربی را زیر سوال نمی برد ، بلکه صرفاً حدّ یقین آوری آن را بیان کرده و می گوید از نظر منطق فکر ، اوّلاً نظریّات علوم تجربی صرف فرض بوده ، برهانی نیستند. ثانیاً اثبات یک ادّعا با شواهد تجربی ، استدلال از راه برهان انّی ( استدلال از معلول به علّت ) می باشد ؛ و چنین استدلالی منطقاً یقین آور نیست.

ب ـ مثالی که حضرت عالی زده اید ، مربوط به علم ریاضی است که علمی برهانی و صد در صد یقینی است. توجّه داشته باشید که منظور از علوم تجربی ، علومی مثل فیزیک ، شیمی ، پزشکی ، روانشناسی ، جامعه شناسی و امثال آنها می باشند که ابتدا به صورت نظریّه مطرح و از راه شواهد تجربی اثبات می شوند. روش اثبات مسائل ریاضی کاملاً عقلی و غیر تجربی است.

همچنین توجّه داشته باشید که علوم حسّی غیر از علوم تجربی می باشند. علوم حسّی ، اطّلاعاتی جزئی هستند که مستقیماً از راه حواسّ به دست می آیند و هیچ گونه استدلالی در آنها وجود ندارد ، تا سخن از درستی یا نادرستی آنها باشد. بر این اساس ، اینکه کره ی ماه گرد است یا سطح آن پوشیده از گودالهایی می باشد یا اینکه فلان حیوان در فلان منطقه زندگی می کند یا اینکه نور سفید بعد از گذر از منشور ، به هفت رنگ تجزیه می شود و ... ، هیچکدام جزء مسائل علوم تجربی محسوب نمی شوند ؛ بلکه همگی علوم حسّی می باشند. امّا اینکه چرا کره ی ماه گرد است؟ یا اینکه علّت پیدایش چاله های آن چیست؟ یا چرا فلان حیوان در فلان منطقه زندگی می کند و در جای دیگر یافت نمی شود؟ یا اینکه علّت تجزیه شدن نور سفید به طیف هفت رنگ چیست؟ مسائلی هستند که علوم تجربی باید به آنها جواب دهد ، و اینجاست که پای نظریّه ها و مدلهای ذهنی به میان می آیند و همینجاست که استدلال مطرح می شود ؛ و همینجاست که علوم تجربی از استدلال غیر یقینی استفاده می کند. برای مثال نیوتن برای توجیه تجزیه ی نور سفید به هفت رنگ ؛ فرض نمود که نور از ذرّات درست شده و بر اساس این فرضیّه پدیده ی تجزیه ی نور را توضیح داد. این نظریّه حدود چهار صد سال ، بدون مناقشه پذیرفته شد ولی بعد از این مدّت ، فرضیّه ی موجی بودن نور بر سر زبانها افتاد و دانشمندان توانستند با شواهدی نیز برای درستی این فرضیّه پیدا کنند. ولی جالب این بوده که برخی شواهد تجربی با موجی بودن نور سازگار بودند و ذرّه بودن آن را ابطال می نمودند و شواهد تجربی دیگری ، ذرّه بوده نور را تأیید می کردند و موجی بودن آن را زیر سوال می بردند. لذا سالها بین دو نظریّه دعوا بود تا اینکه بالاخره با مطرح شدن نظریّه ی مکانیک کوانتوم دانشمندان پذیرفتند که نور رفتار دوگانه دارد. ولی هنوز کسی نتوانسته است توجیهی حقیقتاً منطقی ارائه دهد که چگونه ممکن است چیزی در آن واحد هم موج باشد هم ذرّه. حال سوال این است که از کجا معلوم که نور حتماً ذرّه یا موج است؟ شاید روزی فرضیّه ای ادّعا کند که نور ، نه موج است و نه ذرّه ، بلکه شکل سومی است که در مواردی خواصّ موج را دارد و در موارد دیگر خواصّ ذرّه را. آلبرت اینشتین برجسته ترین دانشمند قرون اخیر گفته است:« این فرض که موج و ذرّه ، تنها اشکال ممکن مادّه هستند اختیاری است و چیزی تضمین نمی کند که در آینده صورتهای دیگر مادّه کشف نشوند. حدّ اکثر می توان گفت که تا این زمان نتوانسته ایم به بیش از این دست یابیم.» (تحلیلی از دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر ، نوشته دکتر مهدی گلشنی ، ص73)

حاصل کلام اینکه ، شما عزیز بزرگوار توجّه داشته باشید که حساب فرضیّات و مدلهای ذهنی دانشمندان علوم تجربی با مشاهد حسّی بشر یکی نیست. توجّه داشته باشید ، اینکه یافته های حسّی نیز در کتب علوم تجربی مطرح می شوند ، دلیل بر این نیست که این امور نیز جزء مسائل علوم تجربی می باشند. اینها اطّلاعات خام اوّلیّه هستند که دانشمندان از راه مشاهده ی آنها دست به مدل سازیهای ذهنی می زنند و دنبال شواهد تجربی برای آن می گردند.

ج ـ اینکه می فرمایید: قوانین علوم تجربی یقینی و اثبات شده می باشند ، واقعاً جای عجب است ؛ چون حتّی برجسته ترین دانشمندان علوم تجربی نیز قبول دارند که این نظریّات ، صرفاً مدلهای ذهنی ما انسانها هستند نه بیان کننده ی حقیقی عالم طبیعت ؛ حتّی برخی از آنها در انتقاد از این علوم تا آنجا پیش رفته اند که ریاضیّات را هم به چالش کشیده اند.

هایزنبرگ ، کاشف اصل عدم قطعیّت گفته است: « فرمولهای ریاضی جدید دیگر خود طبیعت را توصیف نمی کنند ، بلکه بیانگر دانش ما از طبیعت هستند. ما مجبور شده ایم که توصیف طبیعت را که قرنها هدف واضح علوم دقیقه به حساب می آمد کنار بگذاریم. تنها چیزی که فعلاً می توانیم بگوییم این است که در حوزه ی فیزیک اتمی جدید ، این وضعیّت را قبول کرده ایم ؛ زیرا آن به حدّ کافی تجارب ما را توضیح می دهد. » (دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر ، مهدی گلشنی ، ص34)

کمبل گفته: « حوزه ی کار فیزیک مطالعه ی یک جهان خارجی نیست ؛ بلکه مطالعه ی بخشی از جهان داخلی تجارب است. و دلیلی وجود ندارد که ساختارهایی نظیر ... که ما وارد می کنیم تناظری با واقعیّت خارجی داشته باشند.» (همان)

هایزنبرگ: « هستی شناسی ماتریالیسم مبنی بر این توهّم است که ... واقعیّت مستقیم دنیای اطراف ما را می توان به حوزه ی اتمی تعمیم داد. امّا این تعمیم غیر ممکن است. اتمها شیء نیستند. » (همان ، ص 42)

براتراند راسل ، ریاضیدان بزرگ گفته است: « ریاضیات موضوعی است که در آن نه می دانیم از چه سخن می گوییم و نه می دانیم آنچه که می گوییم درست است. » ( کتاب الکترونیکی فیزیک از آغاز تا امروز ، فصل 18 : آزاد اندیشی در ریاضیات)

گذشته از اعترافات خود دانشمندان ، تاریخ علوم تجربی نیز گواه صادق است که نظریّات علوم تجربی دائماً در حال تحوّل و ابطال می باشند. مثلاً روزگاری قانون جاذبه ی نیوتن جزء یقینیّات فیزیک شمرده می شود و حتّی کسی گمان نمی کرد که روزی ابطال گردد ولی ملاحظه فرمودید که نظریّه ی نسبیّت عامّ اینشتین ، نظریّه ی نیوتن را از اساس باطل و طرحی دیگر در انداخت. باز قانون ترکیب سرعتها در فیزیک نیوتنی از قطعیّات فیزیک شمرده می شد و تمام شواهد تجربی نیز آن را اثبات می کرد ، ولی نسبیّت خاصّ اینشتین ، نشان داد که این قانون نادرست بوده ولی نادرستی آن در سرعت معمولی روشن نمی شود. خود نسبیّت عامّ و خاصّ نیز هم اکنون در معرض نقد جدّی دانشمندان قرار دارد و ایرادات فراوانی بر آن وارد نموده اند ؛ ولی هنوز نظریّه ای جای آن را نگرفته است.

همچنین وضع موجود برخی علوم تجربی مثل روانشناسی و جامعه شناسی ، خود گواه است که این روش ، یقین آور نیست. در عصر کنونی دهها مکتب روانشناسی و جامعه شناسی وجود دارند که برخی از آنها در تضادّ کامل با یکدیگر  قرار دارند. همه ی این مکاتب ، از روش علوم تجربی استفاده می کنند ؛ حال اگر این روش یقین آور است ، پس همه ی این مکاتب باید درست باشند. امّا چگونه ممکن است این مکاتب متضادّ همه باهم درست باشند؟!!

در انتهای این بخش جدّاً توصیه می شود که کتاب « دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر ، نوشته ی فیزیکدان معاصر جناب دکتر مهدی گلشنی را مطالعه فرمایید.

4ـ فرموده اید: « شما با ﺯير سوال بردن علوم و عدم اطمينان به آنها در حال ايجاد نوعی نسبيّت گرایی و ﭘلوراليسم هستيد. وقتی كه انسان به علوم بي اعتماد شد می توان هر عقيده خرافی را به ذهن وی ميخكوب كرد »

توجّه داشته باشید که روشهای متعدّدی برای استدلال و کشف واقع وجود دارد ؛ و روش رایج در علوم تجربی ، تنها یکی از آنهاست. پس چنین نیست که نقد یکی از این روشها به معنی بستن باب یقین و مساوی با نسبی گرایی باشد. راه برهان عقلی باز است ، راه حسّ باز است ، وحی قطعی قرآنی هم در اختیار ماست ، راه مکاشفه ی عرفانی نیز برای برخی گشوده است ؛ پس چرا باید با خدشه دار شدن شیوه ی استدلال علوم تجربی ، راه یقین بسته شود؟ آیا اگر کسی حسّ بویایی خود را از دست داد ، به این معنی است تمام حواسّ او تعطیل می شوند؟ روشن است که تعطیل نمی شوند. همانگونه که بویایی تنها یکی از راههای ادراک می باشد ، راه علوم تجربی نیز صرفاً یکی از راههای کسب علوم می باشد.

مطلب دیگر اینکه ، غرض اصلی در علوم تجربی ، اساساً کشف واقع نیست ، بلکه هدف این علوم به دست آوردن قواعدی کاربردی است که بشر بتواند با استفاده از آنها از طبیعت بهره ی بیشتری ببرد. پس لزومی ندارد که این قواعد حتماً درست باشند ، بلکه همین اندازه که کاربرد داشته باشند کافی است. لذا امروزه با اینکه قانون جاذبه ی نیوتن توسّط نبیّت عامّ اینشتین ابطال شده ولی در علوم فضایی ــ نه کیهان شناسی ــ همچنان از قوانین نیوتن استفاده می کنند نه قوانین اینشتین ؛ چرا که جوابهای هر دو فرمول با تقریب زیادی یکسان می باشند و در عوض فرمولهای نیوتن ساده تر می باشند. لذا برای ارسال یک ماهواره نیازی نیست که کسی از از فرمولهای پیچیده ی اینشتین استفاده کند ؛ بلکه همان فرمولهای باطل شده ی نیوتن به خوبی در چنین مواردی جواب می دهند.

همچنین در سرعتهای پایین مثل سرعت هواپیماها و موشکها و فضاپیماها ، که با سرعت نور فاصله ی زیادی دارند ، از قانون ترکیب سرعتها که ابطال شده است ، استفاده می کنند ؛ چون هم ساده ترند و هم در سرعتهای پایین ، با تقریب قابل قبولی جواب می دهند. پس چنین نیست که غیر یقینی بودن علوم تجربی ، به معنی غیر کاربردی بودن آنها باشد. کما اینکه کاربرد داشتن آنها نیز دلیل بر درستی آنها نیست.

4ـ فرموده اید: « شما گفتيد كه در زمينه علوم به اصل علوم مراجعه كنم نه به نقل قول ها در حالی كه شما خودتان مدام به ابراﺯ احساسات چاپلوسانه برخی دانشمندان استناد می كنيد »

توصیه ی ما این بود که در باب ارزش یقین آوری علوم تجربی ، به دانشمندان درجه اوّل این علوم رجوع کنید نه به افرادی که این علوم را تنها در حدّ تقلید دارا می باشند و به شدّت علم زده هستند. شواهدی هم که برای حضرت عالی نقل شده بودند و در این نامه نیز نقل شدند ، از دانشمندان تراز اوّل علوم تجربی بود نه از چاپلوسان علوم تجربی. آلبرت اینشتین برجسته ترین فیزیکدان قرون اخیر و صاحب نظریّه نسبیّت عامّ و خاصّ می باشد و نقش اساسی را در پیدایش مکانیک کوانتوم داشته است. هایزنبرگ نیز هم عصر با اینشتین و از برجستگان فیزیک نظری و کاشف اصل عدم قطعیّت در مکانیک کوانتوم می باشد. منظور ما از چنان توصیه ای نیز همین بود که به سخنان چنین دانشمندانی رجوع بفرمایید که خودشان در صدر علوم تجربی قرار داشته ، کاشفان این قوانین می باشند. جالب ایجاست که خود این کاشفان ، همان گونه که در مطالب پیشین ملاحظه نمودید ، کشفیّات خوشان را یقینی نمی دانند ؛ در حالی که افرادی در رده های پایین علوم تجربی اصرار دارند که این قوانین ، قطعی و یقینی و تغییرناپذیر می باشند.

  فرموده اید: « می گوييد چون مسايلي را كه فرضیّه تکامل بيان می كند غير قابل تكرار و تجربه ناﭘﺬيرند ؛ لذا این نظريه غير قابل اطمينان است . می خواهم بدانم كه تا به حال كدام يك اﺯ شما حتي يك معجزه اﺯ يك نبی ديده یا يك رسول را به چشم خود ديده؟ پس غير قابل تكرار بودن آنها نيز دليل بر عدم وجود آن می باشد »

ظاهراً و متأسفانه مطالب نامه ی قبلی را به درستی مطالعه نفرده اید. در نامه ی قبلی نگفتیم هر ادّعایی که تکرار پذیر یا تجربه پذیر نبود ، پس نادرست می باشد. بلکه گفته شد: هر فرضیّه ی تجربی باید دارای سه ویژگی باشد تا فرضیّه ی تجربی محسوب شود. آن سه ویژگی عبارتند از: تکرار پذیری ، پیش بینی کنندگی و ابطال پذیری. اگر فرضیّه ای این ویژگیها را داشت ، فرضیّه ی تجربی است ؛ در غیر این صورت تجربی نیست. حال که تجربی نیست پس یا فرضیّه ریاضی است  یا تاریخی است یا جغرافیایی است یا فلسفی است یا عرفانی است و ... . متأسفانه شما به این نکته دقّت نفرموده اید منظور ما چه بوده است.

داروین و طرفداران او فرضیّه ی تکامل را به عنوان یک فرضیّه ی تجربی مطرح نموده اند ، نه به عنوان یک فرضیّه فلسفی یا ریاضی یا تاریخی یا ... . پس اگر مدّعی اند که این فرضیّه تجربی است ، باید آن سه ویژگی را در فرضیّه ی خود نشان دهند. 

امّا مثالی که زده اید کاملاً بیگانه از این بحث می باشد. هیچ کس ادّعا نکرده که معجزه مربوط به علوم تجربی است تا این سه ویژگی را هم برای آن بشمارد. همانگونه که علوم تجربی ویژگیهای خاصّ خود را دارند ، مسائل تاریخی و فلسفی و ریاضی نیز ویژگیهای مخصوص خود را دارا می باشند. پس نباید آنها را باهم خلط نمود. امّا اگر معجزه ی زنده می خواهید ، قرآن کریم حاضر است و همانگونه که در صدر مطالب گفته شد در چهار آیه با ندای بلند مبارز می طلبد و هزار و چهار صد هم هست که مبارز می طلبد ؛ اگر مرد میدان هست ، بسم الله. کشورهای ضدّ اسلامی همچون آمریکا و اسرائیل و انگلیس و ... ، سالیانه میلیاردها دلار خرج مبارزه اسلام می کنند ، اگر می توانند یک سوره مثل سوره های قرآن بیاورند ، چرا ادبا و نوابغشان را جمع نمی کنند تا چنین کاری را انجام دهند. قرآن کریم پیشنهاد روشنی دارد ؛ می گوید: 1ـ تمام اهل فنّ را جمع کنید تا دست به دست هم دهند و یک سوره در حدّ سوره های قرآن بسازند. 2ـ شاهدان و داورانی را هم گرد آورید تا میان قرآن و ساخته ی شما قضاوت نمایند. حال اگر چنین کاری ممکن است چرا اینها جواب این پیشنهاد منصفانه را نمی دهند و مدام بر ضدّ اسلام و قرآن دروغ پراکنی می کنند؟

در قرآن کریم بیست و هفت سوره دارای حروف مقطّعه می باشند. مثل « الم ، الر ، یس ، عسق و ... » ، در این حروف مقطّعه ، از بیست و هشت حرف عربی ، چهارده حرف آن به کار رفته است. و کیفیّت نزول این سوره ها چنین بوده که حادثه ای رخ می داد یا کسی از پیامبر سوالی می کرد و درباره ی آن حادثه یا سوال ، آیه ای نازل می گشت. لذا چنین نبود که پیامبر بنشیند و سوره ای از قبل آماده کند و برای مردم بخواند.

امّا نکته ی شگفت این بیست و هفت سوره آن است که در هر کدام از این سوره ها تعداد حرف مقطّعه ی آن سوره از سایر حروف بیشتر به کار رفته است. برای مثال در سوره ی بقره که با « الم » شروع شده ، حرف الف بیشترین استفاده را داشته و حرف لام در رتبه ی دوم قرار دارد و حرف میم در مرتبه سوم است. در سایر سور دارای حرف مقطّعه نیز همین قاعده جاری است. حال اگر کسی مدّعی است که قرآن را خود پیامبر ساخته است و معجزه نیست می گوییم: شما هم در جایی بنشینید و در مورد حوادثی که در همان لحظه رخ می دهد و یا در جواب سوالاتی که از شما می شود یک سوره بسازید ، آن هم نه در حدّ و اندازه ی سوره ی بقره ، بلکه در حدّ یکی ، دو صفحه ؛ به نحوی که همین قاعده در آن جاری باشد. یعنی ابتدا بگویید « الم » و بعد به چندین سوال جواب دهید ، ولی به گونه ای که وقتی متن پاسخ شما را نوشته و حروف آن را شمردیم ، الف ، مقام اوّل ، لام ، مقام دوم و میم ، مقام سوم باشد. آنگاه برای اینکه شبهه ی اتّفاقی بودن پیش نیاید ، این کار را بیست و هفت بار انجام دهید. اگر کسی قادر است به این شیوه با قرآن هماوردی کند ، بسم الله. تازه آیات قرآن کریم در نهایت درجه ی فصاحت و بلاغت می باشند و ما از این مورد هم چشم می پوشیم .

6ـ در اشکال ششم نیز متأسفانه منظور ما را از آزمایش پذیری متوجّه نشده اید. داروین مدّعی است که حیوانی در طول میلیونها سال تبدیل به نوع دیگر حیوان می شود. آیا چنین پدیده ای تا کنون مورد آزمایش قرار گرفته است؟ پیشنهاد می شود نامه ی قبلی را دوباره و با دقّت زیاد مطالعه فرمایید. آنگاه خودتان تصدیق خواهید نمود که اشکالتان وارد نیست. تازه بر فرض هم که وارد باشد ، همچنان دو ویژگی دیگر حاصل نشده تا فرضیّه داروین را فرضیّه تجربی محسوب کنیم.

در مدل سوپ بنیادین استانلی میلر ، آنچه مورد آزمایش قرار گرفته این است که اسیدهای آمینه و کربوهیدراتها از گازهایی چون آمونیاک و متان و نیتروژن و هیدروژن پدید آمده اند. حال این چه ربطی به تبدّل یک نوع حیوان به نوع دیگر در اثر انتخاب اصلح دارد؟!! مگر ترکیبات شیمیایی مثل آمونیاک و متان و نیتروژن و هیدروژن و اسیدهای آمینه و کربوهیدراتها موجودات زنده اند. این گونه ترکیبات در موجودات زنده هم یافت می شوند نه اینکه خود اینها هم زنده می باشند. توجّه داشته باشیم که مدل استانلی میلر صرفاً می خواهد اثبات کند که ترکیبات شرکت کننده در سلولهای زنده ، از ترکیبات شیمیایی دریاها پدید آمده اند ؛ و این چیزی نیست که فرضیّه ی تکامل مدّعی آن باشد. همچنین گفتنی است که دین اسلام با صراحت بیان داشته که منشاء پیدایش حیات همین موادّ روی زمین مثل خاک و آب بوده است. 

امّا اینکه حضرت عالی آزمایش استانلی میلر را موفّق تصوّر فرموده اید ، درست نیست. از نظر دانشمندان کنونی آزمایش وی هیچ چیزی را در مورد پیدایش حیات بر روی زمین اثبات نکرده است. به قسمتی از یک مقاله ی علمی در این باب توجّه فرمایید: « مــــــــدل سوپ بنیادین: در دهه ۱۹۲۰ دانشمندان اظهار داشتند كه در اقیانوس های اولیه زمین یكباره مقدار زیادی مواد آلی پدید آمدند و این نظریه به مدل سوپ بنیادین مشهور است .تصور دانشمندان بر این است كه درآن هنگام اقیانوس های زمین مملو از ملكولهای آلی مختلف بودند.این دانشمندان فرض كرده بودند كه این ملكولها در اثر انرژی حاصل از تابش خورشید و انفجارهای آتشفشانی و رعد و برق پدید آمده بودند.پس از آن گروهی از دانشمندان اعلام كردند كه در جوّ اوّلیه زمین اكسیژن وجود نداشته است و در عوض غنی از نیتروژن ، هیدروژن و گازهای دارای هیدروژن مانند بخار آب و آمونیاك و متان بوده است .در آن زمان انرژی خورشید یا انرژی الكتریكی حاصل از رعد و برق این ملكولها را به سطوح انرژی بالاتر ( ملكولهای برانگیخته ) انتفال داده اند.

استانلی میلر در نیمه های قرن بیستم مدل سوپ بنیادین را آزمایش كرد . وی گازهای متان و بخار آب ، آمونیاك و هیدروژن را درون دستگاهی قرار داد و به منظور شبیه سازی رعد و برق ، از یك جرقه الكتریكی استفاده كرد ، بعد از چند روز وی در آن دستگاه تركیبات متعددی پیدا كرد كه این تركیبات شامل برخی از عناصر تشكیل دهنده حیات از جمله آمینو اسیدها ، اسیدهای چرب و كربوهیدراتها بودند.این نتایج نشان می دهد كه برخی از مواد شیمیایی پایه ای حیات در شرایطی مشابه شرایط آزمایشگاهی میلر پدید آمدند.

دلیل مردود بودن آزمایشات میلر از نظر سایر دانشمندان:

اکتشافات جدیدی که بعد از نظریه سوپ بنیادین به دست آمد باعث ارزیابی مجدّد مدل سوپ بنیادین شد . در زمان آزمایش میلر زیست شناسان تصور می کردند که پیدایش حیات در حدود یک میلیارد سال پیش روی داده است . اما اندازه گیری سن زمین و کشف سنگواره هایی که ۵/۳ میلیارد سال سن داشتند نشان داد که حیات در واقع بسیار پیشتر از آن تشکیل شده است .ما اکنون می دانیم که مخلوطی از گازهای مورد استفاده در آزمایش میلر هنگام پیدایش حیات در زمین موجود نبوده اند. در آن زمان زمین فاقد لایه ی حفاظتی اوزُن بوده و پرتوهای ماوراء بنفش بدون لایه اوزن همه ی آمونیاک ها و متانهای موجود در اتمسفر را از بین می بردند .از سوی دیگر در صورتی که گازهای آمونیاک و متان در آزمایش میلر وجود نداشته باشند چنان ترکیباتی هم پدید نمی آیند.»

7ـ مطلب هفتم شما دقیقاً برگشت می کند به خاصّیّت تکرار پذیری یا آزمایش پذیری فرضیّه های تجربی. داروین می گوید: در گذشته و در طول میلیونها سال پدیده ی تکامل رخ داده و رخ می دهد. می گوییم آیا این ادّعای شما تجربی است یا غیر تجربی؟ اگر غیر تجربی است مشخّص کنید که چگونه ادّعایی است تا با متد خاصّش مورد بررسی قرار گیرد ؛ امّا اگر ادّعا می کنید که ادّعای تجربی است ، پس باید با تجربه و آزمایش مکرّر ثابت شود و الّا ادّعای تجربی نخواهد بود. توجّه داشته باشید که عالم دانش ، عالم دلیل است نه فضای سیاسی و رسانه ای و امثال آنها که ادّعا با تبلیغات به کرسی بنشیند. اینکه بگوییم عوام الناس متوجّه روند تکامل نمی شوند آیا می شود دلیل؟!

8ـ مطلب هشتم نیز به نوعی تکرار مطلب هفتم است. لذا همان جواب را هم دارد. از این گذشته یافته های فسیل شناسان نشان می دهد که برخی از حیوانات کنونی ، میلیونها سال قبل نیز دقیقاً به همین صورت وجود داشته اند و این در حالی است که در طیّ این میلیونها سال محیط زمین دچار دگرگونیهای بسیار زیادی شده است. اینکه گفته شود ، اگر این موجودات در عرض صد میلیون سال تغییر نکرده اند پس حتماً محیط آنها تغییر نکرده ، افزون بر اینکه ادّعایی صرف می باشد ، مضحک و خنده دار نیز هست. به خبر علمی زیر توجّه فرمایید: « گروهی از دانشمندان ایتالیایی در جنگلهای تانزانیا یک گونه ی جدید از پستانداران را با عنوان « فیل- موش پوزه دار » کشف و این حیوان را به عنوان یک فسیل زنده معرفی کرده اند.
محقّقان موزه ی علوم طبیعی در تُرنتوی ایتالیا به سرپرستی « فرانچسکو روورو » در جنگلهای تانزانیا در آفریقا فسیل زنده ای از گونه ای پستاندار قدیمی را پیدا کردند و نام این جانور را « فیل- موش پوزه دار صورت خاکستری » گذاشتند. به گفته ی این دانشمندان ، ۱۲۶ سال قبل سه گونه ی دیگر از این نوع پستانداران کشف شده بودند.
در این خصوص فرانچسکو روورو توضیح داد:  « یافتن یک گونه ی جدید از پستانداران ، پدیده ی بسیار نادری است بخصوص یافتن مخلوقی که تا این حدّ قدیمی است. در حقیقت این حیوانات کوچک که ۷۰۰ گرم وزن و در حدود ۶۰ سانتیمتر طول دارند، بیش از ۱۰۰ میلیون سال قبل در آفریقا تکامل یافته اند.»
براساس گزارش ساینس دیلی، دانشمندان ایتالیایی این گونه ی جدید را در سال ۲۰۰۶ در جنگلهای بارانی
Monti Udzungwa در مرکز و جنوب تانزانیا کشف کردند، اما نتایج این کشف به تازگی و پس از تائید موسسه National Geographic در مجله Journal of Zoology منتشر شده است.
نام علمی این « فیل- موش پوزه دار صورت خاکستری»  
Rhynchocyon udzungwensis است در حالی که به زبان سواحلی به این پستاندار قدیمی « سنگی » می گویند.
انتخاب نام « فیل » برای این گونه ی حیوانی به دلیل خرطوم مکنده ، دراز و حسّاسی است که این حیوان دارد و این خروطوم بسیار شبیه به خرطوم مورچه خوار است.
این گونه ی جدید با استفاده از دوربینهای خودکاری شناسایی شده است که این تیم تحقیقاتی از سال ۲۰۰۵ در این منطقه آفریقایی کار گذاشته بودند. فیل- موش پوزه دار صورت خاکستری ، از حشرات تغذیه می کند و یک جانور روز بیدار است.
»

برخی دیگر از فسیلهای زنده عبارتند از: برخی سوسمارها ، برخی لاک پشتها ، لامپری ، اپاسوم ، پلاتی پوس ، کروکودیل و خرچنگ نعل اسبی.

باز متذکّر می شویم ، این ادّعا که شرائط زندگی این جانواران در طیّ میلیونها سال تغییر نکرده ، ادّعایی است بی مدرک که نیازمند اثبات می باشد. چگونه تمام جاندارانی که در کنار خرچنگ نعل اسبی زندگی می کنند تغییر می یابند ولی تنها این موجود تغییر نمی یابد. اگر محیط تغییر یافته ، برای همه ی آنها تغییر یافته و اگر تغییر نیافته برای همه تغییر نیافته. زمین بارها عصر یخبندان داشته پس چگونه کسی به خود اجازه می دهد که بگوید محیط زندگی این موجودات همواره ثابت بوده است؟!

9ـ فرموده اید: « ميﮔويند ﭼرا بر خلاف نظريه داروين هميشه قوي تر ها نابوﺪ نميشوند : بايد ﮔفت طبق اين نظريه بقاي موجوﺪات ﮔاهي بر اساس قدرت و ﮔاهي بر اساس ساﺯش ﭘﺬيري ظاهري و ﮔاهي بر اساس هوشمندي است كه ميﺯان هر يك بسته به شرايطدارﺪ »

این ادّعا نه تنها قابل اثبات نیست بلکه توتولوژیک می باشد. اگر همین حیوانات که بقا یافته اند ، از بین می رفتند ، باز داروین می گفت لابد سازگار نبوده اند که از بین رفته اند. این مطلب مربوط می شود به خاصّیّت ابطال پذیری فرضیّه تجربی که فرضیّه ی تکامل فاقد آن می باشد. هر فرضیّه ی تجربی باید بگوید که در چه شرایطی ابطال می شود ؛ امّا فرضیّه ی تکامل چنین شرایطی را تعریف نمی کند. لذا اگر بگویی چرا فلان حیوان ماند و فلان حیوان از بین رفت؟ می گوید حتماً آن سازگار با محیط بود و این نبود. اگر اتّفاق برعکس هم می شد باز همین جواب را می داد.

10 ـ اینکه قبل از انسان کنونی انسان نماهایی  بوده حرفی در آن نیست. در روایات اهل بیت (ع) نیز بیان شده که قبل از بنی آدم ، هفت نسل بشر در روی زمین وجود داشته است. لکن تصریح نموده اند که آنها ربطی آدم ندارند. تحقیقات ژنتیکی بر روی انسان نئاندتال نیز نشان داده که آنها هیچ ربطی به انسان امروزی ندارند. سمینار نیوز و آفتاب به نقل از اعتماد چنین نوشته اند: « بشر امروزی از تبار انسان های نئاندرتال نیست. این نتیجه ی تجزیه و تحلیل مواد ژنتیکی است که از اسکلت انسان نئاندرتال ۳۰ هزار تا ۱۰۰ هزار سال قبل بدست آمده است. این مطالعه توسط دانشمندان جانورشناس دانشگاه مونیخ و دانشگاه پنسیلوانیا در روزنامه ی تخصصی آمریکایی Cell منتشر شده است. دانشمندان ماده ژنتیکی انسان نئاندرتال و بشر معاصر را مقایسه و فقط مشابهت های ژنتیکی جزئی را پیدا کرده اند. این مطالعه می تواند راه حلی باشد برای این مسئله که آیا انسان های نئاندرتال نیاکان بشر بوده اند و یا فقط شاخه ای از شجره فامیلی انسان هستند، بدون آن که انسان از تبار و نسل آن ها باشد. گروهی از دانشمندان ده سال مشغول تکمیل تجزیه و تحلیل ژنتیکی بوده اند. آن ها مولکول DNAحاوی اطلاعات ژنتیکی را از تکه استخوان انسان نئاندرتالی را برداشتند که در نزدیکی Düsseldorf در سال ۱۸۵۶ پیدا شده بود. این DNA با ماده ژنتیکی ۹۹۴ نفر در آفریقا، استرالیا، جزایر اقیانوس آرام مقایسه شد و ۲۷ مورد اختلاف کشف گردید. این شواهد می تواند این تئوری را رد نماید که انسان نئاندرتال از تبار بشر است. » http://www.seminarnews.ir/index.php?newsid=6111 و https://www.aftab.ir/news/2008/apr/07/c3c1207573266_science_education_basic-science.php


11ـ سخن بی بی سی و دیگر خبر گزاری های غیر علمی ، همان گونه که خود شما بزرگوار نیز اشاره نموده بودید ، در مسائل علمی سندیّت چندانی ندارد . از طرفی حتماً مستحضرید که فرضیّه ی تکامل اساس علمی اومانیسم و لیبرالیسم می باشد. پس بدیهی است که صاحبان اومانیست و لیبرالیست بی بی سی برای حفظ آن تلاش کنند.

12ـ اوّلاً نقل حضرت عالی از کتاب مذکور نادست می باشد ؛ کلّ آن کتاب را مطالعه فرمایید. ثانیاً نویسنده ی کتاب اطّلاعات قابل توجّهی در این موضوع نداشته است. ثالثاً کتاب مذکور زمانی نوشته شد که موج علم زدگی در ایران قبل از انقلاب غوغا می کرد و طرفداران اسلام نیز می خواستند از این قافله عقب نمانند. لذا سعی می کردند تفاسیری علمی از قرآن ارائه دهند.

 

13 و 14 ـ این دو مورد نیز سندیّت ندارند.

15ـ احتمالاً خبری که حضرت به آن اشاره نموده اید ، خبری است که در سطور زیر منعکس می شود.
« بي.بي.سي: محققان براي ايجاد حيات مصنوعي به پيشرفتهايي رسيده‌اند.
گروهی از پژوهشگران آمریکایی با انتشار مقاله‌ای در نشریه « ساینس» دستاورد خود در ساخت آزمایشگاهی رمز «دی.ان.ای» یک سلول باکتریایی با استفاده از مواد ژنتیکی را شرح داده‌اند. به گزارش ايرنا، شبكه ی خبري بي.بي.سي روز شنبه اعلام كرد: اين پژوهشگران اميدوارند با استفاده از ژنوم‌هاي طراحي شده بتوانند در نهايت ، سازواره زنده‌اي را «خلق» كنند كه قادر به توليد سوخت پاكيزه و جذب گاز اكسيد كربن از جو زمين باشد. اصطلاح ژنوم به مجموعه ی كامل اطلاعات مربوط به خصوصيات وراثتي يا نقشه ژنتيكي يك موجود زنده اطلاق مي‌شود و رمز (يا كدهاي) دي.ان.اي حامل آن است.
انتشار نتيجه ی تحقيقات گروه آمريكايي به ديگر دانشمندان امكان آن را مي دهد تا روش مورد استفاده ی اين گروه را ازنظر اعتبار علمي ارزيابي كنند امّا كساني نيز درمورد جنبه‌هاي اخلاقي ايجاد « حيات مصنوعي» ابراز نگراني كرده‌اند. در واقع، چندين سال است كه اين گروه از منتقدان خواستار بحث و تبادل نظر درباره خطراتي بوده‌اند كه از نظر آنان ايجاد مصنوعي موجودات زنده يا به اصطلاح حيات مصنوعي مي‌تواند درپي داشته باشد.
در مقابل ، دكتر « هميلتون اسميت» كه در تحقيقات اخير شركت داشته، تاكيد دارد كه ژنوم ساخته شده دراين فرآيند ــ كه نسخه ی دي. ان. ‌اي
باكتري Mycoplasma genitalium است ــ گامي به سوي پديد آوردن « حيات تركيبي » است و نه « حيات مصنوعي». وي گفت: بايد بين « حيات تركيبي » و « حيات مصنوعي » تفاوت قايل شد ؛ زيرا در ايجاد حيات تركيبي، دانشمندان به طراحي كروموزوم‌هاي سلول به شكل مورد نظر خود مبادرت مي‌ورزند كه با « خلقت حيات » تفاوت دارد.
در مقاله‌اي كه اين گروه هفده نفره از محققان آمريكايي منتشر كرده‌اند آمده‌است كه ژنوم باكتريايي مورد مطالعه ، حاصل تركيب شيميايي واحدهاي كوچك دي.ان.اي بوده است. اين واحدهاي دي.ان.اي سپس در داخل يك باكتري كشت شده و با اتصال به يكديگر، قطعات بزرگتري را ايجاد كرد كه دانشمندان آن را به نواركاست ضبط صوت تشبيه كرده و آن را كاست دي.ان.اي نام داده‌اند. در ادامه ی اين فرآيند، چند قطعه ی بزرگ دي.ان.اي پديد آمد كه اتصال آنها به يكديگر، در واقع نسخه‌اي از خصوصيات ژنتيكي باكتري موردنظر را ايجاد كرد.
دانشمنداني كه در اين فعاليت مشاركت داشتند اين نسخه ی تركيبي را (
1.0 (Mycoplasma JCVIناميده‌اند كه شامل نام باكتري وحروف اول نام مركز محل اين تحقيقات، يعني موسسه « جي كريگ ونتر»در راكويل، ايالت مريلند آمريكا است.
دكتر كريگ ونتر، كه چند سال پيش در مسابقه جهاني براي كشف دي.ان.اي انسان شركت داشت، معتقد است خرده سازواره‌هاي تصنّعي مي‌توانند در توليد سوخت‌هاي بدون آلودگي، مانند هيدروژن، كارآيي قابل توجهي داشته باشند. به نظر وي مي‌توان از انواع ديگر باكتري‌هاي تركيبي به‌منظور جذب گازهاي گلخانه‌اي از جو زمين استفاده كرد. دكتر اسميت، يكي از دست اندركاران تحقيقات اخير، ابراز اميدواري كرده است كه اين تحقيقات زمينه مساعدي را براي آنچه كه مي‌تواند نگرشي نوين به مهندسي سازواره‌هاي زنده باشد، فراهم آورد.»

همانطور که در گزارش فوق ملاحظه می فرمایید ، این دانشمندان صرفاً توانسته اند ژنی را دستکاری و توسّط یک باکتری آن را تکثیر نمایند. یعنی اینها ابتدا قطعه ی کوچکی از یک ژن را از موادّ شیمیایی خاصّی درست نموده ، آنگاه آن قطعه ژن را در هسته ی یک باکتری زنده قرار می دهند و هسته ی باکتری ، آن قطعه ژن را به عنوان جزئی از ژنهای خود قبول کرده مثل ژنهای خودش آن قطعه را هم تکثیر می کند و به این طریق باکتریهایی با کارکردهای ویژه مثل جذب دی اکسید کربن یا دیگر موادّ سمّی پدید می آیند. لذا این کار دانشمندان را به هیچ وجه نمی توان ساخت یک سلول نامید. از اینروست که طبق آنچه در گزارش آمده ، دكتر هميلتون اسميت این کار را پدید آوردن حیات ترکیبی نامید و بین حیات ترکیبی و حیات مصنوعی تفاوت قائل شد.

افزون بر این ، همانگونه که پیشتر نیز گفته شد ادّعای فرضیّه ی تکامل در مورد نحوه ی پیدایش حیات نیست بلکه درباره ی تبدّل انواع به یکدیگر می باشد.
از سوی دیگر باید توجّه داشت که:
اوّلاً فاصله ی بسیار زیادی است بین یک ترکیب شیمیایی ساده و طبیعی و ژنوم کامل یک تک سلولی. لذا هنوز نظریه ای نیست که بتواند اثبات کند موادّ شیمیایی ساده می توانند به طور طبیعی و در خارج از سلول زنده تبدیل به ژنوم کامل یک سلول زنده شوند. اگر موادّ شیمیایی ساده به طور طبیعی توان تبدیل به ژن را داشته باشند پس باید در طبیعت غیر زنده ، مولکولهای ژنی وجود داشته باشند ؛ در حالی که تا کنون ژن آزاد در طبیعت یافت نشده است. اینکه در آزمایشگاه ، یک قطعه ی بسیار کوچک ژنی از موادّ عالی ساخته شود دلیل بر آن نیست که چنین امری در طبیعت نیز شدنی است چرا که در آزمایشگاه ، عامل انسانی و دستگاههای ساخت دست بشر دخالت دارند و در شرائطی این کار را انجام می دهند که مشابه آن شرائط بعید است در طبیعت تحقّق یابد. ایجاد شرائط آب و هوایی چهار میلیارد سال قبل برای بشر امروز کار بسیار آسانی است ولی آنچه در آزمایشگاه ، ژن می سازد شرائط ایجاد شده نیست بلکه ابزارهای بشری است.
ثانیاً به فرض که ژنوم کامل یک سلول (کل ماده ژنتیکی یک سلول) ، به صورت آزاد در طبیعت یافت شود ، باز این معمّا بر جای خود باقی است که چگونه این رشته ی ژنی توانسته است تبدیل به یک سلول شود ؛ چرا که از یک رشته ژن تا یک سلول کامل ، فاصله ی وجودی زیادی است. در گزارش فوق کاری که انجام شده این بوده که آنها قطعه ی بسیار کوچکی از ژن را ساخته و به ساختار ژنی یک موجود زنده (باکتری) پیوند زده اند. امّا به این فرض که ژن آزاد در طبیعت وجود داشته باشد ، سلول آماده کجاست که این ژن در هسته ی آن داخل شود؟ پس صرف ساخته شدن یک قطعه ژن معمّای پیدایش تک سلولی های اوّلیّه را حلّ نمی کند.

سخن آخر:

از آنجا که ادامه ی سوال حضرت عالی بسیار طولانی است ، پاسخ را در همینجا ختم می کنیم. باقی سوال را می توانید در ضمن سوال دیگری ارسال فرمایید تا پاسخ مقتضی تقدیم گردد. البته اگر به صورت سوالات کوتاه باشد و همه ی سوالات در یک نامه جمع نشود بهتر است و کار پاسخ دهی را آسانتر می کند. ضمناً بهتر است که بحث علمی به دیگر مباحث  کشیده نشود.