(24/100123562)-   

پرسش:در بحث وجود ذهني استاد حسن‏زاده آملي آورده‏اند: «کونُ الصّورة العلميّةِ کيفاً حقيقةً لا يَخلو من دغدغة فتدبّر في أنّ وجودَها في نفسِها و وجودَها للنّفسِ واحدٌ، فالصّورُ العلميّة کيفياتٌ علي سبيل التّشبيه». اين مطلب در خاتمه کتاب «النّور المتجلّي في الظّهور الظّلي» آمده در تعليقات ايشان بر شرح منظومه سبزواري نيز ذکر شده (نکته شماره 30 در ص 157 از جلد 2 شرح المنظومة، تهران: نشر ناب، چاپ سوم 1384). بنده برهان اين مطلب را متوجّه نمي‏شوم. اين‏که وجودِ صورت علمي في نفسها و وجودش للنّفس واحد باشد چرا منافات دارد با کيف بودن آن؟ و بر فرض که علم را از سنخ وجود و افاضه‏ي اشراقي نفس بگيريم باز از هر وجود محدودي ماهيّتي انتزاع مي‏شود، و اين ماهيّت مي‏تواند از مقوله‏ي کيف باشد. اگر لطفاً برهان اين مطلب را ذکر کنيد و توضيح دهيد ممنون مي‏شوم.

پاسخ:

وجود ذهنی یعنی حضور ماهیّت شیء خارجی بعینها در ذهن. لذا وجود ذهنی نمی تواند از سنخ وجود فرض شود ؛ پس باید مراقب بود که واژه ی « وجود ذهنی » ما را گول نزند. چون وجود خارجی اگر به ذهن بیاید انقلاب ذات لازم می آید. چرا که ذهنی بودن در مقابل خارجی بودن است ؛ پس وجود خارجی بعینها نمی تواند در ذهن باشد. امّا ماهیّت مِن حیث هی لیست الّا هی ؛ لذا نه موجود است نه معدوم ، نه ذهنی است نه خارجی ، نه بالقوّه است نه بالفعل و ... بلکه هر ماهیّتی ، در هر موطنی ، تنها خودش است. پس ماهیّت هم می تواند در ذهن باشد هم در خارج ، بی آنکه انقلاب ذات پیش آید. چون نسبت ماهیّت به خارج و ذهن یکسان می باشد. پس اگر علم را از سنخ وجود دانستیم ، دیگر از مدار بحث وجود ذهنی بیرون خواهیم رفت. بحث وجود ذهنی در فضایی مطرح می شود که ما با ماهیّت سر و کار داریم ؛ و درباره ی علم به ماهیّات بحث می کنیم. امّا آنجا که علم را از سنخ وجود دانستیم در حقیقت ماهیّت را رها نموده و با مراتب وجود سر و کار داریم ؛ و هنوز در دام اعتبار ماهیّت نیفتاده ایم. علم به این معنا امری اصیل خواهد بود ؛ که نه جوهر است و نه عرض. امّا وجود ذهنی امری اعتباری است ؛ چرا که از سنخ ماهیّت می باشد.

با این مقدّمه عرض می شود: ماهیّت موجود در ذهن را اگر حاکی از خارج در نظر بگیریم و بگوییم: « این همان است » ، در آن صورت این ماهیّت را وجود ذهنی خوانند. پس اگر ماهیّت به این اعتبار در عالم خارج ، جوهر است ، این ماهیّت ذهنی نیز جوهر خواهد بود ؛ و اگر عرض است ، عرض خواهد بود. اگر کیف است ، کیف خواهد بود ؛ و اگر کمّ است کمّ خواهد بود. امّا اگر از حیثیّت حکایتگری این ماهیّت صرف نظر کنیم و آن را صفتی حاصل شده برای نفس اعتبار کنیم ، در این حالت تنها کیف نفسانی خواهد بود و بس.

البته حقیقت ماهیّت موجود در ذهن در هر دو اعتبار یکی است ؛ لکن به یک اعتبار از مقوله ی ماهیّت خارجی است و به اعتبار دیگر از مقوله ی کیف نفسانی. به تعبیر دیگر به حمل اوّلی از مقوله ی معلوم می باشد ؛ و به حمل شایع صناعی از مقوله ی کیف نفسانی است.

پس شکّی نیست که صورت علمیّه کیف است حقیقتةً؛ چون چه معلوم ما کیف باشد یا کمّ یا جوهر یا ... ، در هر حال ، کیف نفسانی خواهد بود. امّا حضرت علّامه حسن زاده آملی ـ دامت برکاته ـ بر این باورند که چون ماهیّت ذهنی به هر دو اعتبار ، حقیقت واحدی بیش نیست ، لذا نمی توان آن را حقیقتاً کیف دانست ؛ بلکه کیف است علی سبیل التشبیه. امّا نظر مشهور و جمله نظر ملاصدرا و علّامه طباطبایی بر خلاف نظر این بزرگوار می باشد. این بزرگواران می فرمایند: واحد بودن ماهیّت موجود در ذهن مهمّ نیست ؛ چرا که ماهیّت از این حیث نه وجود خارجی است و نه وجود ذهنی بلکه نسبتش به خارج و ذهن یکسان می باشد. پس وقتی ما آن ماهیّت واحد را دو گونه اعتبار نمودیم ، دو حکم مختلف نیز حاصل خواهد شد.

امّا اگر علم را از سنخ وجود دانستیم ، آنگاه بساط وجود ذهنی برچیده می شود ؛ و علم تعریف می شود به: العلم حضور وجود المجرّد عند وجود مجرّد ؛ حال آنکه تعریف علم به معنی وجود ذهنی این نیست. در وجود ذهنی ماهیّت شیء است که نزد ذهن حضور می یابد نه وجود آن ماهیّت. بلی بحث وجودی ذهنی در حقیقت تنزّل یافته و سایه ی همان اتّحاد علم و عالم و معلوم می باشد. لذا وجود ذهنی را ظهور ظلّی نیز می گویند.

مطالعه بحث وجود ذهنی در شروح بدایة الحکمة و شروح نهایة الحکمة نیز برای حضرت عالی خالی از فایده نخواهد بود.