(1/100161688)

پرسش:(لطفا حاج آقا ايماني پاسخ دهند-طالعي هستم)

سلام عليكم!

لطفا به دو متن زير كه در واقع متن پياده شده بخشي از دو سخنراني از دو تن از روحانيون معروف كشوري است در مورد عرفان و خاصتا مولوي جواب دهيد.

متن اول:

متاسفانه گاهي ميبينيم يك منبري بالاي منبر ميرود و۲۰تاشعراز مثنوي وحافظ و… ميخواند يا درخانواده هاحافظ خواني راه مي اندازند فال حافظ ميگيرنددركوچه وبازار ومتاسفانه در تلوزيون هم اينگونه است وقرآن وكتب حديث را ازدست جوانان وخانواده هاي ما گرفته انددرحالي كه اهل بيت سفارش دارند :

عن ابى عبد اللَّه عليه السّلام قال: بادروا احداثكم بالحديث قبل ان يسبقكم اليهم المرجئة.(الكافي ج۶ ص۴۷)

امام صادق عليه السّلام فرموده است: احاديث اسلامى را به نوجوانان خود بياموزيد و در انجام اين وظيفه تربيتى، تسريع نمائيد پيش از آنكه مخالفين گمراه، بر شما پيشى گيرند و سخنان نادرست خويش را در ضمير پاك آنان جاى دهند و گمراهشان سازند.

حرفها(سخنان معصومين)را اگر گوش داديدكيف مي كنيد،علم اورا گر يادداديدكيف مي كنيد،ولايت رااگر داشته باشيد كيف مي كنيد،بروحرف صاحب ولايت را ياد بگيربروببين اميرالمومنين چه حرفها مي زندباخداچه جورحرف زده عشق بازي چه جور است محبت بازي چه جور است ساخته بازي نكن با حافظ كار درست نمي شه با مثنوي كاردرست نمي شه ،حافظ چي است!؟مثنوي چي است!؟بذارزيرپات برودعاويك عالمي پيدا كن برو دعا حضرت سجادرا بده به دست يك عالم او بخواند وتو بفهمي عشق بازي چي است بگو محبت بعد بفهم محبت چي است.

ببين چيه اين حرفي كه مي زنم !ببين چيه اين حرفي كه مي زنم!

روز قيامت فرض است ديگه فرض است روز قيامت بيارن جنابعالي ،مرا، اميني رابيارن محشر، گناهم نكردم نمازم خوندم روزه ام گرفتم غيبتم نكردم ربا هم نخوردم شرابم نخوردم زنم را هم لخت وعريان به خيابانها نفرستادم درميدان هم به ساز وآواز گوش ندادم سيئاتي كه كرده بودم از همشون هم بخشيده شدم حالا مرا آوردن پيش اميرالمونين سلام الله عليه اميرالمونين از من بپرسدببين آشيخ تو مرا دوست داشتي؟بله من ولي مطلق تو بودم ؟بله مرا روح الارواح مي دانستي؟ بله مرا محب خدا مي دانستي؟بله پيمبررا قبول داشتي؟بله پيامبر گفته بود احب خلق الله الي الله علي بن ابيطالب؟بله علاقه مرا با خدا مي دانستي؟بله در دنيا يك عشق بازي يك صاحب ولعي يك صاحب ….يك صاحب محبتي مثل من با خدا رفتاركرده با كس ديگر ؟نه نكرده اينا را كه مي دونستي ؟بله بگو من بهتر بودم حرف مرا بگويي بخواني گريه كني ياحافظ مرا باحافظ يك سر گذاشتي مرا با مثنوي يك سر گذاشتي حالا بپرسم حالا بگو من عرض كردم من منبرم منبر نيست ماصحبت ميكنيم رفاقت است هريك يك شما مثل روح من مي مانيد برادريم مامهمان شما صحبت مي كنيم حالا محشر است اميرالمونين آمده آمده آنجا بگويد… اين جناب ….حافظ آقا ! حافظ مثل من عقل داشت؟ حافظ مثل من علم داشت؟ حافظ مثل من اراده داشت؟ حافظ مثل من حقيقت شناس بود؟حافظ مثل من نوراني بود؟حافظ مثل من رباني بود؟حافظ مثل من عظمت داشت ؟حافظ مثل من محبت شناس بود ؟حافظ مثل من خداشناس بود؟حافظ مثل من عالم بود؟حافظ مثل من محفوظات ملكات نفسانيه داشت؟حافظ مثل من نفسيات كريمه داشت؟ بابا مرا چرا ضايع كردي ؟چرابا حافظ يكجا گذاشتي؟مثنوي مثنوي مثنوي اين كتاب را روز قيامت خواهند آورد روز محشر..مثنوي اصل اصل الاصول؟!والله اگر صد سال شراب بخوري خدا از اون ميگذرداز اين كلمه نمي گذرد.

اصل اصل الاصول حرف آورده براي خودش حرف درست كرده اصل اصل الاصول .

اصل اصل الاصول تو همون قرآن است قرآن خون گريه كن قرآن بخوان گريه كن قرآن بخوان اشك بريزولوانزلناعلي جبل قرآن را اگر به كوهها نازل ميشديم قران پاره ميشدپراكنده ميشد از خشيت حق تعالي قلوب ما عمده …ما قرآن فهميديم الحمدالله قرآن مارا ازدست ما گرفتندما ديگر قرآن نمي خوانيم …قرآن را از دست ما گرفتندقران رخش را بستند بركت بازارشما رابااين برداشتندشما ارچطورشد مگر اين همدان همدان مدينة المومنين نيست مادربازاروقتي كه مي آمديم هرروز مگه قرآن نمي خونديد دعابخوان گريه كن حافظ چرا مي خواني گريه مي كني؟! دعا بخوان گريه كن برودعاي حضرت سجادرابخوان برودعاي ابو حمزه بخوان دعاي ابو حمزه را والله اگر به كوه ها بفماند كوهها مي تركد برومحب اورا !حافظ حافظ حافظ محبت داره؟ حافظ مي فهمد محبت چيه !؟ حافظ مي فهمد عشق چي است؟! حافظ مي فهمد خداچي است؟ مثنوي ميفهمد خداچي است؟ پيامبر اعلم است ولي مطلق كافه مردم ما عرفناك حق معرفتك حافظ فهميده حافظ شناخته پيامبرنشناخته؟!علي نشناخته حافظ شناخته؟! آقا مثنوي ميخواندبرودعاي ابو حمزه بخوان برادر عزيزم نور چشمم بروبخوان محبت اوست …ثابت مي توني بكني حافظ راستگوست؟ حافظ عادل .. مثنوي موثق مثنوي عادل ثابت مي توني بكني ببين حضرت سجاد چه ميگويد،حضرت سجاد چه ميگويدميلرزدبالاي شتر ميلرزدلباس احرام پوشيددورش را گرفتنديابن رسول الله لب الله يابن رسول الله زبانش بسته شده مكه رفته احرام بسته نمي تواند بگويد لبيك ميلرزد بدن مي لرزد محبت اين است دورش ار گرفتند يابن رسول الله مجبوري ازاين لبيك بگو فرمود به كي لبيك بگويم؟ روبروي كي ايستادم ؟خداي جباريست از زمين وآسمان ملائكه ها يش رادور علي بن الحسين جمع كرده ملادكه دور علي را گرفته اند صدا ميكنند علي لبيك بگو لبيك بگويم خدابگويد لاعليك لبيك ( جمعيت گريه ميكنند)

نمازمي خواند بدم ميلرزدرنگ ميپردرنگش زرد شده است يابن رسول الله كبر تكبير بگويم؟!فرمود هركس نمازبايستدالله اكبر بگويدوغيراز خدا درقلب خودش اميدي رجايي به قدرت كسي بع غناي كسي به ثروت كسي اميد داشته باشد وقتي كه گفت الله كبر اين روايت منصوص است وقتي كه گفت الله اكبر خداي تعالي خودش ندا مي كندكلاككبرتني ايهالخائن ايهاالكذاب اي دروغگو … به من ميگي الله اكبر دوركعت دردنيا نماز نخوانده حافظ مي خواند يك سجده صحيح داره؟

 

متن دوم:

دوره آن تفكرات اسلامي هم گذشته من اين را دارم توحوزه علميه قم مي گم با عرفان مولوي نمي شه جهان اداره كرد اين چه عرفاني كه :

چونكه بي رنگي اسير رنگ شد موسي با موسي در جنگ شد(۱)

كتابهاي اينهارراهم مقدس بدونيم كنار قرآن مي ذاريم كتابي كه بايد با انبرگرفت بوس مي كنيم ميذاريم كنار قرآن كجا كنار قرآنه مثنوي ما خجالت بكشيم ديگه ميگه عارفانه حرف زده خوب برعليه اميرالمونين(ع) هم توش حرف فراوان است خوب درستكنيد آخه اين كتاب را يا كتاب را درست كنيد يا تعريف نكنيد چه معني ميده كه بزرگان حوزه از اين كتاب تعريف كنندكتابي كه برعليه اميرالمومنين(ع) صريح ،پدر اميرالمونين(ع) را مشرك مي دونه اين آدم آخه اين عيب حوزه است يا غلطه كسي برعليه اميرالمومنين(ع)حرف بزنه اين ناسالمه خوب بگيد اين دروغه يا اون دروغه ميگه حرف خوشكل زده شيطان پدر جد اين حرفها را ميزده تو اين جنگ فرهنگي اينا تو اردوگاه دشمنند اينها اسلام امريكايي است ازدل اين عرفان حكومت درنمياد كه اين عرفانا!بله حالامن عرض كردم ازدل مولوي پيداست كي درميادشاگردش كيه الان خطرداره براي كفارالحمدلله خيلي خطرداره براكفارمنتها اوروش ميشه حرفهاي مولوي راتا آخرخط ميزنه مايه جاهاييش رادورشا خط ميكشيم

اين تفكر باطله ديگه چقدرحوزه از اين تفر باطل دفاع مي كنه اسير همين تفكرها ماهستيم يه اسلام حداقلي درست كرديم يه عرفان حداقلي مي خواهيم با تمدن حداكثري غرب بجنگيم خوب نمي شه بجنگي كه بصيرت يعني اين يعني در گيري اسلام وكفر راتاريخي ديدن شعر عاشقانه راجع به امام حسين(ع)گفتن كافي نيستا امام حسين(ع)رايك جوري تحليل كنيد كه از توش درگيري حق و باطل در بياداين بدرد مي خوره والا هم امام حسين (ع)راتعريف كنيد هم يزيدراچه فايده اي داره مي خوام تعريف نكنيدهم امير المومنين(ع) را تعريف كنيد هم ابن ملجم راخوب اين چه تعريفيه ميخوام تعريف نكنيد از اميرالمونين(ع)چرا مغالطه كنيم اين تعريف با تكذيب يكي است. تعريف اميرالمونين(ع)اون تعريفي است كه اميرالمونين را تعريف كنه جبهه مقابل را نه جبهه يزيد وابن زيادوابن ملجم را نه اين تعريف نشدكه يهوديا هم تعريف مي كنند به چه در مي خوره؟!

توحيدي كه صلح كلي باشه خود اين تلقي ازتوحيد خلاف بصيرته گاهي قرائت ازاسلام قرائت ازاسلامه واي قرائت از اسلامي است كه بصيرت انسان را مي گيره انسان را كور مي كنه .حالا من نمي خواهم اين بحث را باز بكنم شما ببينيددنيا در امروزاز قرائتهايي از اسلام دفاع مي كنه اين قرائتها را منتشر مي كننددر دنيا من حالا نمي خواهم همه اش را نام ببرم چون ممكنه به بعضي بر بخوره ولي يه قرائتش همون قرائت سلفي گري است نماينده ريگان در خاورميانه يه مطلبي را يكي دوسه سال قبل منتشر كرده بود كه بعد از تسخير لانه جاسوسي وعبور انقلاب اسلامي از مرزهاي جغرافيايي ايران وورود به دنياي اسلام وورود به دنياي مدرن غرب بناي يك قرارداد وهمكاري بستند باعربستان كه يك طرف اروپا هستند ويك طرف عربستان براي گسترش سلفي كري در دنيا وبعد مي گه در طول اين مدت ۲۰ ساله عربستان بيش از ۸۰ ميليارد دلاربراي بست اين قرائت از اسلام دردنيا پر كرده اند وهمه كشور هاي اروپايي هم تا قبل از قصه ۱۱ سپتامبرهمه

خدماتي كه به مسلمانان مي دادن به مسلمانان با همين قرائت از اسلام بود اگر اجازه موسسات مذهبي مي دادند اجازه مسجد مي دادند هر اجازه مي دادندمعمولا به آنها بود…چون براي آنها مخاطره آميز نيست او قرائتي كه ميگه :

چونكه بي رنگي اسير رنگ شد موسي با موسي در جنگ شد

خوب اگه شما اينجوري گفتيد الانم جنگ موسي با موسي است ديگه اون قرائت از اسلام كه مي گه :

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند(۲)

اين آدم ميشينه بالاي بلندي كربلا را تماشا مي كنه يه نگاه عاقل اندرسفيه مي كنه ميگه : چون نديدند حقيقت ره افسانه زدندهمون نگاه ديگه

جنگ اسلام وغرب راالان ملاحظه مي كنيد جنگي كه در معيار جنگ تمدني گسترش پيدا كرده حالا اينكه حرف مانيست برخورد تمدنها حرف آنهاست تئوريسين بزرگ غرب وامريكاست كه اين حرف را زده گفته دوره دوره برخورد تمدنيست ومهمترين تمدني كه ما با او درگيريم وقدرت درگيري با ما رادرجهان داره تمدن اسلامي يه درگيري همه جانبه را شروع كردند .

تو اين درگيري همه جانبه بعضي از قرائتها قرائتهاييست كه بصيرت انسان را مي گيره چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند همه دنبال خدا هستند من ديگه بعضي چيزهاي ديگه را نقل نمي كنم اين چه قرائتي است كه أخذ برأس أخيه يجره إليه(۳)موسي كليم موهاي هارون را گرفت چه بساطيه ؟!چرا اينها گاوپرست شدند؟!آقا مي گه كه أخذ برأس أخيه يجره إليه بهش مي گفت چه كارشون داشتي اينها خدا را مي پرستيدند چرا مزاحم شون شدي(۴)اين قرائت از اسلام!اينجوري توحيد را تعريف وتفسير كردن خوب از توش صف وقتال در نمياد…

آن موقع هم كه حضرت اميرالمونين(ع)تو صف قتال ميايندماهم همراه حضرت باشيم اونجايي هم كه حضرت شمشير مي زنند بگيم دست مريزاد واونجايي هم كه دست نوازش مي كشند دست مريزاد.

پي نوشتها

۱-مثنوي، دفتر سوم، ص۷۱٫ نيكلسون

۲-ديوان حافظ غزل ۱۸۴

۳-اعراف،۱۵۰

۴-فصوص الحكم ، ‌فص هاروني ‌،ص ۲۹۵ ،‌شرح عبدالرزاق كاشاني، مطبعة مصطفي البابي الحلبي واولاده بمصر ،‌الطبعةالثّالثه ۱۴۰۷ = ۱۹۸۷ م .

 

پاسخ:

1ـ جناب آقای طالعی عزیز! دانشجوی فهیم و بزرگوار! می دانی که بنده ی حقیر سرم شلوغ است. خواندن چنین متنی یعنی اتلاف عمر بنده ی حقیر و عقب افتادن پاسخ به سوالات چندین نفر دیگر که منتظرند بنده و همکارانم سوالشان را جواب دهیم. پس مرحمت فرموده این گونه سخنرانی ها را تا حدّ امکان تلخیص نمایید بعد برای ما بفرستید.

البته این سوال هم مطرح است که آیا واقعاً ارزش دارد که به این گونه سخنرانی ها جواب دهیم؟ اگر بنا شود که ما به هر سخنرانی و هر مطلب اینترنتی جواب دهیم، باید عمر و وقتان را پای این کار بگذاریم و صدها نفر را هم از مطالب ارزشمند بی بهره بگذاریم.

اصلاً این سخنرانی نیاز به نقد ندارد؛ خودش خودش را ابطال کرده است.

اوّلاً چه منافاتی است بین مثنوی خواندن و حافظ خواندن با قرآن خواندن و دعا خواندن و حدیث خواندن؟ خدا شاهد است که بیشترین قرآن خوانها و دعا خوانها و حدیث خوانها، مثنوی و حافظ هم می خوانند. آیا عرفایی که طالب این گونه اشعارند، کم قرآن و دعا و حدیث می خوانند؟ آنهایی هم که حافظ خوان و مثنوی خوان هستند ولی قرآن و دعا و حدیث نمی خوانند، اگر حافظ و مثنوی نخوانند باز هم قرآن و دعا و حدیث نخواهند خواند. آخر کدام بازاری و شبه بازاری حافظ خوان و مثنوی خوان است، که این سخنران برای آنها چنین سخنانی افاضه فرموده اند؟ اصلاً مگر چند نفر حافظ خوان و مثنوی خوان در کشور ما هست؟ بخصوص مثنوی که اگر کسی اهل ذوق عرفانی و اهل دعا و قرآن و حدیث نباشد، کمتر به این کتاب میل می کند.

ثانیاً چطور حافظ خواندن و مثنوی خواندن بد است ولی پای سخنرانی این جناب نشستن خوب است؟! چطور مثنوی خوانی و حافظ خوانی مخالف با قرآن خوانی و حدیث خوانی است ولی این همه سخنرانی که امثال این آقایان راه انداخته اند و این همه کتابها که نوشته اند، در تعارض با قرآن خوانی و حدیث خوانی نیست؟! خدا شاهد است که این گونه افراد جز به شبهه انداختن جوانها کاری ندارند. افراد سطحی اگر لب به سخن نگشایند و از اسلام دفاع نکنند، خدا شاهد است که شبهات در کشورمان کاهش می یابد.

ثالثاً ادبیّات ـ اعمّ از نظم و نثر ـ حامل فرهنگ یک قوم هستند. همان امام رضایی که می فرماید: « مردم را محاسن کلام ما آشنا کنید» همان امام از دعبل جزاعی تجلیل می کند. همان پیامبری که مردم را به قرآن و سنّت می خواند، همو گفته است: « انّ مِن الشعر لحکمة»  و همو عبای خود را به شاعری هدیه می دهد. ببینید اهل بیت(ع) چگونه از کمیت تقدیر نموده اند؟ ببینید چگونه از فرزدق تقدیر نموده اند؟

چرا؟ چون شعر و ادبیّات، و به طور کلّی هنر، فرهنگ را تا قرنها حمل می کند. جالب است که هم دشمنان اسلام و ایران سعی دارند شعرای ما را بد نام کنند هم این گونه دوستان سطحی و ظاهر بین. سابقاً سعی می کردند حافظ را چهره ای عیّاش جلوه دهند که شهید مطهری ـ این مبارز میدانهای حسّاس ـ وارد میدان شد و کتاب عرفان حافظ را نوشت و از حافظ دفاع کرد. چرا؟ چون می داند که او حامل فرهنگ قرآن است. کاری که امثال این سخنرانها با هزار سخنرانی نمی توانند انجام دهند، حافظ با یک بیت انجام می دهد. وقتی یک بیتش ضرب المثل می شود، در جان جامعه رسوخ می نماید.

این گونه سخنرانها، دست کمی از دشمنان اسلام و ایران ندارند؛ لذا دقیقاً همان سخنان را دشمن را تکرار می کنند. دشمن می گوید حافظ و مولوی و سعدی و عرفان اصیل و فلسفه ی اسلامی و ... نداشته باشید؛ اینها هم همان حرف را می زنند. به اینها باشد، فردا پس فردا می گویند: غزلیّات امام خمینی و اشعار شیخ بهایی و کتاب سرّ الصلاة و آداب الصلاة امام خمینی و ... را هم نخوانید.

ما منکر قرآن خواندن و حدیث خواندن و دعا خواندن نیستیم؛ هم خودمان می خوانیم هم دیگران را به این کارها ترغیب می کنیم؛ امّا منافاتی هم بین این امور و حافظ خواندن و مثنوی خواندن نمی بینیم. مثل این است که به کسی بگویی آب نخور برو آب زمزم بخور. فقط با مهر کربلا نماز بخوان. فقه و اصول نخوان برو فقط به روایات عمل کن! یعنی همان پندار باطل اخباریون.

خلاصه آنکه جناب آقای طالعی عزیز! شما را به هر که دوست دارید، اوّلاً حال ما را با این گونه سخنان سطحی « آدم خر کن!» خراب نکنید! من هر گاه چنین سخنان بی بنیادی را می شنوم تا ساعتها حالم خراب می شود. تأسف می خورم به حال اسلام و مسلمین که گرفتار افرادی با این گونه افکار سطحی شده اند. یاد شیوخ نهروان می افتم و مظلومیّت مولایمان. اینها یک نحوه تفکّرات طالبانی دارند البته از نوع شیعی آن.

اگر به اینها باشد فردا می گویند شیخ انصاری و آخوند خراسانی و آیة الله جوادی آملی و امام خمینی و علّامه طباطبایی و ... را هم رها کنید و فقط بچسبید به ظاهر آیات و روایات. البته در زبان می گویند که در قرآن و احادیث دقّت کنید؛ امّا در خودشان آثار دقّت و فکر را نمی بینیم. اینها ما و مردم را هم مثل خودشان می خواهند. امّا «هیهات منّا الجهالة» به خدای احد و واحد قسم، بنده ی کمترین ، که نمی از یمی در پیشم نیست، اگر لب به افشای اسرار آیات و روایات بگشایم، خود این گونه افراد، یک جمله اش را ملتفت نمی شوند؛ امّا چه کنم که «المؤمن ملجم ــ مؤمن لجام دارد.» حقیر کمترین که حافظ و مولوی می خوانم، آیا قرآن و حدیث نمی خوانم؟ به جرأت می گویم که شخص بنده در عرض یک ماه به اندازه ی یک سال این سخنرانها آیه و حدیث می بینم و در موردشان فکر می کنم. بسیاری دیگر از حافظ خوانها و مولوی خوانها هم همین گونه اند؛ آیا این سخنران بیشتر اهل قرآن و حدیث و دعا و عبادت است یا علّامه حسن زاده آملی؟ آیا این سخنران بیشتر اهل قرآن و حدیث و دعا و عبادت است یا علّامه جعفری؟ آیا این سخنران بیشتر اهل قرآن و حدیث و دعا و عبادت است یا امام خمینی؟ آیا این سخنران بیشتر اهل قرآن و حدیث و دعا و عبادت است یا علّامه طباطبایی؟ علّامه طباطبایی 9 جلد شرح حافظ دارد به نام «جمال آفتاب»؛ ایشان دیوان حافظ را رسماً تدریس می کرد. آقا سیّد علی قاضی، که آیة الله بهجت و بسیاری از بزرگان او را تمجید نموده اند، کلاس رسمی تدریس مثنی داشت. این از خواصّش؛ آن عوام هم که اصلاً چیزی نمی خوانند چه حافظ و مولوی و چه غیر آن. تازه اگر شروع کنند به خواندن قرآن و حدیث، اوّلِ مصیبت است. چون خواندن کتب روایی همان و پیدایش شبهات در اذهان مردم همان. حالا کیست که به این شبهات جواب بدهد؟ این آقایان می خواهند جواب بدهند؟ اینها مگر غیر از گیر دادن به حکما و عرفا کار دیگری هم بلدند؟ به خدای علی بن ابی طالب سوگند! اگر این گونه افراد را با سوالات و شبهاتی که ما جواب می دهیم مواجه کنید، چشمانشان گرد می شود؛ بلکه بعد از مدّتی خودشان هم گرفتار شبهات می شوند.

بلی کسی منکر وجود اشکالات در کلام مولوی و حافظ و دیگر افراد بشر نیست؛ غیر معصوم همه مشکل دارند؛ امّا روی چه حسابی باید به حرف این آقا گوش دهیم؟ این را برای ما بگویند؟ آیا اینها در سخنانشان اشکال ندارند. مثلاً آقای صاحب فلان پژوهشگاه که از خودش فلسفه بافته، روی چه حسابی ادّعا دارد که فلسفه ی او حقّ است؟ فلسفه ای بافته که نه اهل فلسفه قبولش می کنند نه ضدّ فلسفه ها.

 

2ـ گفته است:

« مثنوي مثنوي مثنوي اين كتاب را روز قيامت خواهند آورد روز محشر..مثنوي اصل اصل الاصول؟!والله اگر صد سال شراب بخوري خدا از اون ميگذرداز اين كلمه نمي گذرد.

اصل اصل الاصول حرف آورده براي خودش حرف درست كرده اصل اصل الاصول .

اصل اصل الاصول تو همون قرآن است قرآن خون گريه كن قرآن بخوان گريه كن قرآن بخوان اشك بريزولوانزلناعلي جبل قرآن را اگر به كوهها نازل ميشديم قران پاره ميشدپراكنده ميشد از خشيت حق تعالي قلوب ما عمده …ما قرآن فهميديم الحمدالله قرآن مارا ازدست ما گرفتندما ديگر قرآن نمي خوانيم …قرآن را از دست ما گرفتندقران رخش را بستند»

در سطر نخست همین سخن، معلوم است سخنران چقدر فهم دینی دارد. از خودش آیه نازل می کند و فتوایی می دهد که با هیچ آیه و روایتی قابل اثبات نیست. ادّعا دارد که اگر صد سال شراب بخوری خدا می بخشد ولی اگر بگویی مثنوی اصل اصل اصول دین است، خدا نمی بخشد. اصلاً نمی داند که اصل اصل اصول دینی چه؟ و نمی داند که اصل اصل اصول دین خواندن قرآن،

اینکه اینها به این جمله می تازند برای آن است که مقام معظّم رهبری در گفتاری این تعبیر را تأیید نمودند؛ و این باعث شد که برخی افراد سطحی گُر بگیرند؛ حتّی برخی امام جمعه ها هم در خطبه های نماز جمعه این سخن را نقد نمودند؛ بی آنکه بفهمند معنی تعبیر چیست و چرا مقام معظّم رهبری آن را تأیید می کند.

این مطلب که « مثنوی اصول اصول اصول دین است» کلام خود مولوی است در مثنوی معنوی. اصل کلام مولوی چنین است:« هذا كِتابُ الْمَثنَوى‏، وَ هُوَ أُصولُ أُصولِ أُصولِ الْدّين، فى كَشْفِ أَسْرارِ الْوصولِ وَ الْيَقين، وَ هُوَ فِقْهُ اللَّهِ الاكْبَر، وَ شَرْعُ اللَّهِ الازْهَر، وَ بُرهانُ اللَّهِ الاظْهَر، مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ، يُشْرِقُ إِشْراقاً أَنْوَرَ مِنَ الْإِصْباحِ، وَ هُوَ جِنانُ الْجَنانِ، ذو الْعُيونِ وَ الْأَغْصانِ، مِنْها عَيْنٌ تُسَمّى‏ عِنْدَ ابْناءِ هذا السَّبيلِ سَلْسَبيلاً، وَ عِنْدَ اصْحابِ المَقاماتِ وَ الْكَراماتِ خَيْرٌ مَقامًا وَ أَحْسَنُ مَقِيلًا، الأَبْرارُ فيهِ يَأكُلونَ وَ يَشْرَبُونَ، وَ الْأَحْرارُ مِنْهُ يَفرَحُونَ وَ يَطْرَبونَ، وَ هُوَ كَنِيلِ مِصْرَ شَرابٌ لِلصّابِرينَ، وَ حَسْرَةٌ عَلى‏ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الْكافِرينَ، كَما قالَ تَعالى‏ يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيراً»(مثنوی معنوی ، دیباچه)

در این عبارات ، اوّلاً مولوی نگفته است مثنوی ، «اصول اصول اصول دین» است ؛ بلکه گفته است: «مثنوی ، اصول اصول اصول دین است در کشف اسرار وصول و یقین». بین این دو سخن برای اهل درک ، تفاوت فاحشی است. ثانیاً مولوی کلام خود را با عبارت « وَ هُوَ فِقْهُ اللَّهِ الاكْبَر » تفسیر نموده است. اگر ناقدین وی توجّه به اصطلاحات اهل فلسفه و عرفان داشتند با وجود چنین قرینه ای ، با چنین قاطعیّتی لب به اعتراض نمی گشودند. فلاسفه بر این اعتقادند که فقه(درک عمیق و اجتهادی) در حوزه معارف اسلامی در دو حیطه است : در حیطه فروع دین(احکام عملی دین) و در حیطه اصول دین(احکام اعتقادی دین). آنگاه فلاسفه ی اسلامی ، فقه الفروع را فقه اصغر و علم کلام را که کارش تبیین عمقی اصول دین است ، فقه اوسط و فلسفه را در مقایسه با آن دو فقه اکبر می نامند. امّا عرفا که علم خود را در رتبه ای بالاتر از فلاسفه می دانند معتقدند ، در حیطه اصول اعتقادی ، علم کلام فقه اصغر ، فلسفه ، فقه اوسط و عرفان ، فقه اکبر است. به عبارت دیگر ، علم کلام ، علم اصول دین است ؛ و فلسفه ، علم اصول اصول دین است که هم موضوع علم کلام را تأمین می کند هم از حیث روش برتر از آن است. لذا سِمَت سروری بر علم کلام را دارد. به نظر عرفا ، عرفان نیز از حیث موضوع و روش و غایت برتر از هر دوی اینهاست ؛ لذا علم اصول اصول اصول دین است. 

بحث عقلى‏گر دُر و مَرجان بُود ــــ آن دگر باشد كه بحث جان بُود

بحث جان اندر مقامى ديگر است ـــــ باده ی جان را قوامى ديگر است‏

بحث جان آمد نماند اى مستضى ـــــ لازم و ملزوم و نافى مقتضى

‏ظاهراً مقصود مولوی نیز همین بوده است که مثنوی کتاب اصول اصول اصول دین ، یعنی کتاب عرفان است. یقیناً مراد مولوی از این کلام ، این نیست که مثنوی برتر از توحید و نبوّت و معاد یا قرآن است. نسبت دادن چنین سخنی به شخصی چون مولوی که کتابش سراسر تبلیغ توحید ناب است و خود را غلام قرآن و رسول خدا و اهل بیت(ع) می داند، نهایت درجه ی بی انصافی و نشانه ی عدم اطلاع از افکار مولوی است.

خلاصه آنکه:

اصول دین یعنی علم کلام. اصول اصول دین یعنی علم فلسفه و اصول اصول اصول دین یعنی عرفان. یعنی بحث از اصول دین، سه سطح دارد. امّا ظاهر بینانی که بدون فکر کردن و کشف راز مطلب، دهان به اعتراض می گشایند چه فهمی از این تعبیر دارند؟ مولوی چه گفته و او چه فهمیده است؟

بقیّه مطالب هم از همین جنس است. فقط یک سوال از خود این آقایان داریم. آقایان پر مدّعا! بفرمایید خودتان چه کرده اید؟ جناب آقای فلانی که صاحب یک پژوهشگاه هستی با آن همه بودجه، در این همه مدّت چه کرده ای؟ کو محصول آن همه پولی که خرج نموده ای؟ آیا غیر از خراب کردن موجودی فلسفه و عرفان این کشور، کاری هم کرده اید؟ سالهاست که ادّعا دارید فلسفه ی جدید بنیان گذاشته ایم؛ پس کو آن فلسفه ی شما؟ ما که کار فلسفی می کنیم، جز مشتی توهّمات از شما چیزی ندیده ایم. سالهاست که دم از علم دینی می زنید، کو علم دینی که تأسیس نموده اید؟ مشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطّار بگوید.

این دقیقاً همان نقدی است که مقام معظّم رهبری هم به این آقا کردند؛ و فرمودند: اوّل محصول خودتان را ارائه کنید بعد محصول دیگران را خراب کنید.

مطلبی دیگر برای اهل راز:

اصول دین، سه تاست، توحید، نبوّت و معاد. اصل الاصول، توحید است. و اصل توحید، وحدت است که ملازم می باشد با ادراک فقیرالذات بودن تمام موجودات. لذا اصل اصل اصول دین، وحدت است. و مثنوی منادی وحدت و منادی فقر است. لذا مثنوی، کتاب اصل اصل اصول دین است. جناب مولوی فرمود:

« هر دکانی راست سودای دگر ـ مثنوی دکّان فقر است ای پسر

مثنویّ ما، دکان وحدت است ـ غیر واحد هرچه بینی آن بت است

آب حیوان خوان مخوان این را سخن ـ روح نو بین، در تن حرف کهن

قابل این گفته ها شو گوش دار ـ تا که از زر سازمت من گوشوار»