(33/100164811)

پرسش:با سلام

لطفاً بگوييد كه خيام نيشابوري مرتد بوده است اگر نه پس چرا در اشاعرش حرف هايي رد كردن بهشت وجهنم زده است لطفا به طور كامل شرح دهيد

 

پاسخ:

قضاوت در مورد يك شخص با ظاهر اشعارش، كار درستي نيست. چون شعر، زبان رمز و اشاره است، و ظاهرش غير از باطنش مي باشد. مثلاً جناب حافظ گفته است: « چـارده ساله بتـي چابـك شيرين دارم ـــ كه به جان حلقه به گوش است مه چاردهش» آيا از اين شعر حافظ مي توان نتيجه گرفت كه او بت پرست بوده است؟ و بتش هم يك دختر چهارده ساله بوده است؟

اگر كسي اندكي عقل در سر داشته باشد مي فهمد كه منظور جناب حافظ اين نيست. چگونه ممكن است يك حافظ قرآن، كه قرآن را به قرائتهاي سبعه حفظ بوده است، و در شيراز درس رسمي تفسير قرآن داشته است، و شهره به زهد و عرفان است، بت پرست يا دختر باز بوده باشد؟

چارده يعني چهار تا ده، كه مي شود چهل، كه مرادش رسول خدا(ص) در زمان بعثتشان. و از او به بت ياد نمود، چون در عرفان، انسان كامل را كه مظهر جميع اسماء الله و مسجود ملائك است، بت گويند. و اينكه او را شيرين ناميد، اوّلاً خواست بگويد كه ما فرهاديم و او شيرين، يعني او معشوق ما و ما عاشق اوييم. و ثانياً اشاره نمود به آن حديث كه رسول خدا(ص) فرمودند: « الْمُؤْمِنُ عَذْبٌ يُحِبُّ الْعُذُوبَةَ وَ الْمُؤْمِنُ حُلْوٌ يُحِبُّ الْحَلَاوَة ـــــ مؤمن گوارا است و گوارايي را دوست دارد و شيرين است و شيرينى را دوست دارد.» و نيز اشاره نمود به آن حديث كه: « هَارُونَ بْنِ مُوَفَّقٍ الْمَدَائِنِيِّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ بَعَثَ إِلَيَّ الْمَاضِي يَوْماً فَأَكَلْنَا عِنْدَهُ وَ أَكْثَرُوا مِنَ الْحَلْوَاءِ فَقُلْتُ مَا أَكْثَرَ هَذَا الْحَلْوَاءَ فَقَالَ إِنَّا وَ شِيعَتَنَا خُلِقْنَا مِنَ الْحَلَاوَةِ فَنَحْنُ نُحِبُّ الْحَلْوَاءَ ــــــــ موفق مداينى گويد: روزى امام كاظم(ع) در پي من فرستاد و مرا خواست و نزد او غذا خورديم و حلوا(شيريني) را فراوان كرده بودند، لذا من گفتم: چه فراوان است اين حلوا!! امام فرمودند: ما و شيعيان ما از شيرينى آفريده شديم و شيرينى را دوست داريم.» و آن حضرت را چابك ناميد، چون در چشم بر هم زدني از مكّه به بيت المقدّس رفت، و از آنجا تا آسمان هفتم صعود نمود و از آسمان هفتم نيز گذر كرد و به محضر ربّ العالمين رسيد، و باز گشت، در حالي كه هنوز زنجير روي در، از حركت باز نايستاده بود، و آن كوزه كه هنگام خروج حضرتش واژگون شد، هنوز آبش در حال ريختن بود. امّا مصرع دوم اوّلاً اشاره است به معجزه ي شقّ القمر، كه حضرتش با اشاره ي انگشت، به ماه فرمان داد كه دو نيم شو، و ماه گوش به فرمانش بود، و دو نيم شد. ثانياً مرادش از ماه شب چهارده، علي(ع) است، كه مطيع محض رسول خدا(ص) بود. آن حضرت را در عرفان، ماه گويند، از آن جهت كه نور ولايتش از نور ولايت رسول الله(ص) مي باشد، كه ولايت حضرت رسول، را هم خورشيد گويند.

اگر كسي عرفان بداند، اين بيت حافظ را اين گونه مي فهمد، امّا اگر عوام باشد، چه بسا با استناد به همين شعر جناب حافظ، او را متّهم به بت پرستي و دختر بازي هم مي كند.

مثال ديگر.

امام خميني ـ رحمة الله عليه ـ فرموده اند:

« من به خال لبت اي دوست گرفتار شدم

چشم بيمـار تـو را ديـدم و بيمار شدم

فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم

همچو منصور خريدار سر دار شدم

غم دلدار فكنده است به جانم، شررى

كه به جان آمدم و شهره ي بازار شدم

درِ ميخانه گشاييد به رويم، شـب و روز

كه من از مسجد و از مدرسه، بيزار شدم

جامه ي زهد و ريا كَندم و بر تن كردم

خرقه ي پير خراباتى و هشيار شدم

واعظ شهر كه از پند خـود آزارم داد

از دم رند مى آلوده مددكار شدم

بگذاريد كه از بتكده يادى بكنم

من كه با دست بت ميكده بيدار شدم»

آيا رواست كه كسي از اين شعر استفاده كند كه معاذ الله امام خميني، اهل ميخانه و شرابخانه بوده است؟

آيا رواست كه كسي از اين شعر استفاده كند كه معاذ الله امام خميني، از مسجد و مدرسه (حوزه ي علميّه) متنفّر بوده است؟

آيا رواست كه كسي از اين شعر استفاده كند كه امام خميني، زاهد نبوده است؟ زهد آن بزرگوار جاي انكار ندارد.

آيا رواست كه كسي از اين شعر استفاده كند كه امام خميني، اهل خرقه پوشي بوده است؟ آيا كسي امام(ره) در لباس خرقه ديده است؟ تا بوده آن بزرگوار لباس روحانيّت بر تن داشته است.

آيا رواست كه كسي از اين شعر استفاده كند كه معاذ الله امام خميني، بت پرست بوده و به بتخانه مي رفته است؟

كسي كه زبان عرفان ادبي را مي فهمد، مي داند كه تمام اين اصطلاحات، رمزهاي عرفاني اند، و هر كدام معناي خاصّ خود را نزد اهلش دارند.

نتيجه آنكه، شعر حكيمي چون خيّام را شايسته نيست كه عوامانه معنا كنيم. خيّام فقط شعر نگفته، بلكه كتابهاي ديگري هم دارد، كه در آنها افكار و عقائدش را به روشني بيان نموده است. لذا شعرش را هم بايد در پرتو همان كتابهايش فهميد. البته بماند كه طبق نظر برخي ها، احتمالاً دو خيّام وجود داشته است، خيّام حكيم كه چند قطعه شعري هم دارد، و خيّام شاعر كه لاابالي بوده است؛ و گاه اشعار خيّام دوم نيز به نام خيّام حكيم مشهور شده است.

استاد علامه محمدتقي جعفري نيز بر اين عقيده بودند كه نمي توان رباعيات خيام را بدون توجه به تفكرات فلسفي و ديدگاه‌هاي كلامي و اعتقادات مذهبي وي مورد بررسي قرار داد.

به دليل شهرت عالم‌گير حكيم عمر خيام، كتاب‌ها، رساله‌ها و مقاله‌هاي بسياري درباره وي به تحرير درآمده است، اما در غالب اين آثار عمدتاً به جنبه ي شاعري و رباعيات او پرداخته شده و بعد فلسفي، كلامي و مذهبي تاليفات او مغفول مانده و يا به صورت بايسته مورد بررسي و تحليل قرار نگرفته است. از اين رو خيام در روزگار ما بيشتر به عنوان شاعر و رباعي سرا شناخته شده تا حكيم و فيلسوف و دانشمند و عالم دين، حال آن كه وي در عصر خويش به عنوان فيلسوف و منجم و رياضيدان و حتي عالم دين شناخته مي‌شد نه به عنوان شاعر، چنان كه لقب امام، حكيم، حجة‌الحق و... كه در كتابهاي معاصران خيام درباره او به كار رفته است، گواه چنين اشتهاري است. هم نظامي عروضي نويسنده ي كتاب چهار مقاله كه بنا به تصريح خود در سال 506 هـ در كوي برده فروشان شهر بلخ با وي ديدار داشته است، چنين القابي را درباره وي به كار مي‌برد(1) هم علي بن زيد بيهقي مولف تتمه صوان الحكمة(2).

حتي يك قرن بعد از درگذشت خيام هم بعد فلسفي وي غلبه داشته، گرچه دراين هنگام رباعيات او نيز شهرتي داشته است. چنان كه از كتاب مرصادالعباد نجم‌الدين رازي بر مي‌آيد، در قرن هفتم خيام همچنان به عنوان فيلسوف شناخته مي‌شد، هر چند نجم‌الدين رازي به نكوهش عقايد وي مي‌پردازد و رباعيات خيام را مبناي داوري خود درباره ‌او قرار مي‌دهد، اما در عين حال او را فلسفي مي داند. (3) و اين مويد آن است كه در اين قرن وي همچنان به عنوان فيلسوف شهرت داشته است.

غالب كساني كه در عصر ما به بحث و پژوهش درباره خيام پرداخته‌اند، رباعيات او را در محور تحقيقات و داوري‌هاي خود قرار داده‌اند و بدون توجه به آثار ديگر خيام كه حاوي ديدگاه‌هاي فلسفي و كلامي اوست، به تبيين محتوا و درون مايه ي رباعيات وي برخاسته‌اند، و به همين سبب افكاري را به وي نسبت داده‌اند كه با فحواي ديگر آثار بازمانده از وي سازگاري ندارد. در اين ميان زنده‌ياد استاد علامه محمدتقي جعفري تنها پژوهشگري است كه كوشيده است بر مبناي كتاب‌ها و رساله‌هاي فلسفي و كلامي خيام به بررسي و تحليل رباعيات منسوب به او بپردازد و تشابه و تضاد محتواي رباعيات او را با آثار ديگر وي باز نمايد. چنين شيوه‌اي در مطالعه و تحليل رباعيات خيام در نوع خود، شيوه‌اي است علمي و راهگشا كه دستاورد‌هاي آن مي‌تواند در روشن ساختن ابهامات موجود درباره ي شعر و شخصيت خيام، سودمند و تاثيرگذار باشد. در حقيقت استاد جعفري بيشتر از طريق بررسي آراي فلسفي، كلامي و اشارات مذهبي موجود در كلام خيام به تحليل شخصيت وي و بازشناسي مضامين رباعيات او پرداخته‌اند، و به همين دليل به نتايج متفاوتي در خيام‌شناسي دست يافته‌اند كه در نوع خود تأمل‌برانگيز است. استاد جعفري بر اين عقيده است(4) كه نمي توان رباعيات خيام را بدون توجه به تفكرات فلسفي وديدگاه‌هاي كلامي و اعتقادات مذهبي وي مورد بررسي قرار داد. اگر از منظر تاليفات فلسفي و كلامي وي به تامل در رباعيات او بپردازيم ناگزير تنها بخشي از رباعيات منسوب به او را با نظام اعتقادي و بينش فلسفي وي سازگار خواهيم يافت مگر اين كه معتقد باشيم كه خيام انسان چندشخصيتي بوده است. بدين معني كه در هستي‌شناسي، فيلسوفي بوده كه به اصالت و عظمت حيات و آفرينش اعتقاد داشته و آن را وابسته به خداوند هستي آفرين مي‌دانسته، ولي از ديدگاه ادبي جهان را فاقد هدف و زندگي را بيهوده تلقي مي‌كرده است. يا اين كه بر اين عقيده باشيم كه آن دسته از رباعيات وي كه داراي مضامين پوچگرايانه و عشرت جويانه است به دوره‌اي از حيات وي تعلق داشته و آن گروه از رباعيات كه محتواي آنها با ديدگاه فلسفي و كلامي و مذهبي آثار ديگر وي هم سويي و هم خواني دارد متعلق به دوره كمال فكري و علمي او بوده است.

استاد جعفري در آغاز پژوهش خويش درباره شخصيت خيام مي‌كوشد تا رباعيات او را براساس درون مايه فلسفي و فكري آن‌ها دسته‌بندي كند. از اين رو ايشان رباعيات منسوب به خيام را به چهار دسته مهم تقسيم مي‌كند. دسته اول مشتمل بر رباعياتي است كه محتواي آن‌ها را بي‌وفايي دنيا، سرعت گذر ساليان عمر و منتهي شدن همه طراوت‌ها و شادابي‌ها به پژمردگي و افسردگي تشكيل مي‌دهد. دسته دوم در برگيرنده آن گروه رباعيات است كه مؤيد محدوديت معرفت بشري و ناتواني انسان از كشف اسرار هستي و نا محدود بودن رازهاي آفرينش است. دسته سوم آن دسته از رباعياتي را شامل مي‌شود كه مبلغ لذت‌پرستي، دم غنيمت‌شماري و خوش باشي است. و بالاخره، دسته چهارم، مشتمل بر رباعياتي است كه متضمن مفاهيم پوچ‌گرايانه و مروج بي‌اساس و بي‌هدف بودن آفرينش است.

به اعتقاد استاد جعفري: با توجه به ديدگاه‌هاي فلسفي و كلامي و هم با عنايت به القاب و عناويني مثل امام، حكيم، حجّة الحقّ، شيخ الاسلام و ... كه معاصران خيام درباره ي او به كار برده‌اند، رباعيات گروه سوم و چهارم را به سبب تناقض فكري و شخصيت علمي و اعتقادات كلامي و مذهبي خيام نمي‌توان در شمار سروده‌هاي وي قلمداد كرد.

براي اثبات چنين مدعايي لازم است به اجمال، تفكرات فلسفي و كلامي خيام را براساس استنباط تفصيلي استاد جعفري از نظر بگذرانيم.

ــ انديشه‌هاي فلسفي و كلامي خيام

چنان كه پيش از اين اشاره كرديم، در تاريخ فلسفه و علم، نام خيام به عنوان فيلسوف و دانشمند ثبت شده است. اگر از پاره‌اي رباعيات او كه فاقد استحكام انديشه‌هاي فلسفي است بگذريم او را در قامت يك فيلسوف و دانشمند خواهيم يافت. ديدگاه‌هاي فلسفي وي همانند ديگر فلاسفه مبتني بر پذيرش اصول كلي و مبادي بنيادي هستي‌شناسي است. در اينجا با مرور به تاليفات فلسفي و كلامي وي به پاره‌اي از جوانب نگرش فلسفي و اعتقادي او اشاره مي‌كنيم.

1- خيام در آثارش و به طور خاص از رساله‌اي كه در پاسخ قاضي ابو نصر نسوي نوشته و ضمن كتاب «الكون و التكوين» وي آمده است(5) به صراحت بر اين اصل فلسفي تاكيد مي‌كند كه: وجود خداوند احتياج به دليل ندارد، بدين معني كه اگر كسي مفهوم واجب‌الوجود را به درستي دريابد، حكم قطعي به هستي او خواهد نمود، و نيازي به اقامه برهان و آوردن دليل نخواهد بود، زيرا او ضروري الذات است.

2- خيام به گواهي آثار فلسفي خود بر اين عقيده است كه همه ي خيرات عدل از فيض خداوندي بر موجودات،جاري مي‌گردد، چنان كه هستي همه ي موجودات مستند به وجود آن ذات اقدس است. خيام در رساله «الكون و التكوين» به صراحت بدين نكته تاكيد ورزيده است. بر اساس آنچه در اين رساله آمده اين فيض عبارت است از: وجود حق محض كامل كه هر ممكني فيض خود را از او مي‌گيرد، پس وجود و فيض الهي سبب به وجود آمدن اين موجودات است. اگر از ما پاسخ سوال از علت وجود او مطالبه شود، مي‌گوييم: براي وجود او علتي نيست زيرا وجود از آن خداوند است چنان كه ذات واجب‌الوجود علت ندارد، همچنان وجود جميع صفات خداوندي علتي ندارد. (6)

3- خيام درآثار فلسفي خود نسبت شرّ را به خداوند دفع مي‌كند و هستي را سرشار از خيرات معرفي مي نمايد، وي منشا بروز شرّ را تضاد مي‌داند و بر اين عقيده است كه اسناد تضاد به ذات خداوند منتفي است، حاصل قول خيام بر اساس استنباط استاد جعفري اين است كه اولاً، روابط و اموري كه از لوازم وجود مخلوقات است نسبت مستقيم به خداوند ندارد و تضاد و شرّ و عدم از اين قبيل امورند.

ثانياً، اگر هم نسبت غير مستقيم را مانند نسبت مستقيم بدانيم، اين پاسخ وجود دارد كه نسبت شر به خير در عالم هستي، نسبت بسيار بسيار اندك به بسيار بسيار زياد است. خيام در ضمن اين پاسخ و سخن، مانند ديگر فلاسفه الهي به دفع اشكال شرّ مي‌كوشد و نسبت دادن آن را به خدا منتفي اعلام مي‌كند. گر چه پذيرش شرّ بسيار اندك از سوي او كه به طور غير مستقيم و بدون ارتباط با ذات خداوندي در هستي وجود دارد مي‌تواند مورد تأمل ونقد قرار‌گيرد. اما آنچه هست تاكيد او بر نفي شرّ واعتقاد به خيرات كثير، قطعاً با مضامين آن دسته رباعيات منسوب به وي كه جهان را سرشار از شرّ و بيهودگي مي‌داند در تعارض آشكار قرار مي‌گيرد.

4- خيام در همان رساله‌اي كه در پاسخ به سئوالات قاضي ابونصر نسوي نگاشته است، تكليف را دستوري صادر شده از طرف خداوند متعال براي تحريك انسان‌ها در جهت كمال مي‌داند، و مي‌افزايد، تكليف انسان‌ها را از ظلم و جور مانع مي‌آيد و از ارتكاب زشتي‌ها و فرو رفتن در افراط و زياده روي در برخورداري از قواي بدني باز مي‌دارد.

او بدين ترتيب به ضرورت تكليف و مكلف بودن انسان دراجتناب انسان از زشتي‌ها و ناشايست‌ها تاكيد مي‌كند و آدمي را به فلاح و پرهيز از گناه فرا مي‌خواند. چنين تبيين نظري با آنچه از پاره‌اي از رباعيات منسوب به او دربارة عشرت‌طلبي باده‌گساري و لذت‌جويي برمي‌آيد به طور بنيادي ناسازگار و متعارض است.

5- آنچه نيز كه خيام در رسالات خود درباره ضرورت بعثت انبياو منافع اوامر و نواهي الهي و نبوي بيان داشته است (رساله الكون و التكوين، ص 79، 80، 81) به وضوح او را متكلمي معتقد به مباني دين نشان مي دهد كه ديدگاه كلامي و فلسفي وي مغاير با محتويات پاره‌اي از رباعيات منسوب به اوست.

6- استاد جعفري پس از بحث درباره تفكر فلسفي خيام نكته ديگري را نيز درباره وي مورد توجه قرار مي‌دهد كه براي شناخت ابعاد شخصيت خيام شايسته اعتنا است و آن القاب و عناوين پرعظمتي است كه معاصرانش درباره وي به كار برده‌اند القابي نظير: امام، الامام الاجل، حجه الحق علي الخلق، فيلسوف و نظاير آن‌ها است.

استفاده از اين القاب درباره حكيم عمر خيام مؤيد آن است كه معاصرانش او را به عنوان فردي حكيم، وارسته و برخوردار از كلمات معنوي و مقامات ديني و احياناً عرفاني مي‌شناختند. اطلاق چنين القاب و عناويني به كسي كه مبلغ پوچگرايي و معتقد به لذت پرستي و بيهودگي نظام آفرينش و منكر جهان ديگر باشد نه با موازين فرهنگ روزگار او سازگار است و نه مي‌تواند قابل توجيه باشد. 7

توجه به مشرب فلسفي، ديدگاه كلامي و ديني خيام و نيز تلقي معاصر از وي هر پژوهنده بي‌غرضي را ملزم مي‌كند تا رباعيات منسوب به او را در پرتو مباني فلسفي كلامي و ديني او مورد بررسي و تحليل قرار دهد.

از مجموع مباحث و پژوهش‌هاي علّامه جعفري درباره‌خيام كه در فصول مختلف كتاب تحليل شخصيت خيام به تفصيل آمده است، مي‌توان به جمع بندي زير دست يافت:

1- آن دسته از رباعيات خيام كه متضمن مفاهيم پوچ گرايانه و مغاير با اعتقادات فلسفي و كلام اوست، در ادوار بعد به او نسبت داده شده است، و سراينده ي آنها حقيقتاً خيام نيست.

2- رباعياتي كه مروج عشرت‌طلبي و لذت‌جويي است به دليل مغايرت با مباني اعتقادي خيام به ويژه آنچه وي درباره «تكوين» و منافع اوامر و نواهي خداوند و هدف از بعثت پيامبران گفته،سازگاري ندارد؛ لذا نمي‌تواند سروده ي وي باشد.

3- رباعيات ياد شده، احتمالاً يا از خيام‌هاي ديگري است كه به دليل تشابه اسمي و شهرت افزون‌تر حكيم عمر خيام به وي نسبت داده شده است و يا از آن شاعران ديگري است كه بعدها به نام وي نوشته شده است. پژوهش‌هاي خيام‌شناسان نيز مؤيد آن است كه تنها تعدادي از اين رباعيات كه امروزه به نام وي اشتهار يافته در شمار سروده‌هاي او قرار دارد. اين پديده در مورد شاعران ديگري چون حافظ و فردوسي هم مطرح است؛ يعني اشعاري هم به نام حافظ گفته شده كه در واقع از او نيستند. امّا در مورد فردوسي، بايد دانست كه برخي شاهنامه ها تقريباً دو برابر شاهنامه ي اصلي ابيات دارند؛ يعني در اعصار بعدي، كساني ابياتي را به شاهنامه ي فردوسي افزوده اند.

4- سرانجام تنها دوگروه از رباعيات را كه بيانگر گذر عمر، بي‌وفايي دنيا و يا محدوديت معرفت بشري در شناخت حقايق هستي و حيرت انسان در برابر تنوع و عظمت واقعيات جهان آفرينش است، مي‌توان از سروده‌هاي حكيم عمر خيام دانست.

كلام آخر اين كه: هر شعري كه با مباني فلسفي و اعتقادي خيام در تعارض نباشد ممكن است از جمله ي سروده‌هاي وي باشد، و هر آنچه با مسلمات فكري و بنيان‌هاي اعتقادي وي سازگار نيست، ازآن ديگران است و به وي نسبت داده شده است.

پي‌نوشت ها‌:

1. نظامي عروضي سمرقندي، احمد بن عمر: چهار مقاله،تصحيح علامه محمد فرويني، به اهتمام دكتر محمد معين، انتشارات جام، چاپ اول 1372، ص 100 - 101

2. بيهقي، ابوالحسن علي بن زيد: تتمه صوان الحكمه ص 66 به بعد، به نقل از ذبيح‌الله صفا، تاريخ ادبيات، خلاصه ج 1و 2، انتشارات خوارزمي، چاپ سوم 1362، ص 294-295

3. رازي نجم الدين مرصاد العباد، تصحيح دكتر محمدامين رياحي، انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ دوم 1365، ص 31

4. جعفري، محمدتقي: تحليل شخصيت خيام، سازمان انتشارات كيهان، چاپ سوم، 1372، ديدگاه‌هاي استاد جعفري در خلال اين مقاله از صفحات فصول مختلف اين كتاب اخذ شده است، ارجاع به يكايك آن‌ها لازم به نظر نرسيد.

5. الكون و التكوين ص 74 - 75 به نقل از تحليل شخصيت خيام ص 59

6. براي ديدن متن كلام خيام، ر.ك: همان ماخذ ص 62

7. براي مطالعه تفصيل اين مطلب و اقوال مختلفي كه بدانها استناد شده است، ر.ك: تحليل شخصيت خيام، ص 32 تا 37