(1/100138282)

پرسش: در كتاب روزهاي پيشاور (كتابي كه در رد شبهاي پيشاور نوشته شده است)مي خوانيم

((ادعاي 19 - جار الله زمخشري سني است.

جواب ما:

نويسندۀ کتاب شبهاي پيشاور (در صفحه 523) اين شعر را سروده جار الله زمخشري؛ يعني، استاد خوارزمي مي داند که اصل شعر به عربي است و ترجمه را مينويسم :

اگر از من سوال نماييد از مذهبم ، فاش نمي کنم چون:

اگر بگويم، حنفي هستم. مي گويند: شراب را حلال مي داني

اگر بگويم، مالکي هستم. مي گويند: گوشت سگ را مباح مي داني

اگر بگويم، شافعي هستم. مي گويند: نکاح دختر خود را حلال مي داني.

اگر بگويم، حنبلي هستم. مي گويند: حلولي مذهبي و الله را جسم مي داني.

اگر بگويم، اهل حديث هستم. مي گويند: گوساله است ونمي فهمد.

منظورش اين است که هر مذهب از مذاهب اهل سنت پر از عيب است و هرکس مي داند که اينها تهمت است وحنفي شراب را حلال نمي داند و مالکي سگ را مباح نمي داند و کدام سني با دختر خود نکاح کرده است؟!

اما او در شيعه عيبي نديده که ذکر نکرده است و اين دليلي است بر شيعه بودنش وشاگردش هم از او بهتر نبود. )) آيا مطالب فوق صحيح است لطفا توضيح مفصل دهيد؟

 

پاسخ:

1ـ جناب سلطان الواعظین نمی گوید اهل سنّت چنین عقائدی دارند، بلکه طرق مقابل او می گویند: برخی امور زشت در میان شیعیان رواج دارد؛ و اینها ناشی از برخی احادیث شیعی است. جناب سلطان الواعظین در پاسخ می فرمایند: « آقايان!! بر خلاف اين احاديث است چرا غرق در فحشاء و منكرات بلكه متجاهر در معاصى ميباشند؟ در بلاد اهل تسنن و شهرهاى مهم آنها مانند مصر و اسكندريه و شام و بيت المقدس و بيروت و عمان و حلب و بغداد و بصره و عشّار و قصبات كوچك بسيار كه داعى ديده‏ام و اكثريت بلكه تمام جمعيت در بعض شهرها و بلاد اهل تسنن‏اند مع ذلك در تمام قهوه خانه‏هاى عمومى از بزرگ و كوچك علنى و بر ملا اقسام قمار محرّم بين آنها شايع و جزء عادت ثانوى آنان قرار گرفته بعلاوه ساير فحشاء و منكرات زائد بر آنچه ميان بعض از عوام شيعه هست بين آنها معمول است علنى و بر ملاء در تمام خيابانها و كوچه‏ها قمار بازى و شرب مسكرات و سازندگى و فاحشه خانه‏هاى رسمى و ساير فحشاء كه از بيان آنها خجالت ميكشم دائر است؟! اگر ما هم مانند شما خورده بين و بهانه‏جو بوديم ميگفتيم علل شيوع فحشاء از زنا و لواط و شراب و قمار و غيره در ميان برادران اهل تسنن و ايجاد تجرّى و لا لاابالى‏گرى آنها بأحكام دين فتاواى بى‏جان امامان و فقهاء آنها ميباشد از قبيل حكم طهارت سگ و حلال دانستن خوردن گوشت آن و طهارت منى و مسكرات و عرق جنب از حرام و نكاح اما رد در سفر و مقاربت با محارم بوسيله حرير و لفافه‏اى كه بقضيب خود ببندند و امثال آنها كه عوام را جرى و لا ابالى بمنهيات نموده‏اند؟!ولى فقهاء شيعه تمام آنها را حرام و از مرتكبين آنها تبرى ميجويند.»

ایشان نمی گوید که چنین فتاوایی در بین اهل سنّت مقبول است؛ بلکه می گوید کسانی از اهل سنّت چنین فتاوایی داده اند. امّا ما نمی گوییم که رواج برخی منکرات در بین اهل سنّت ناشی از این فتواهاست؛ همانگونه که شما هم نمی توانید رواج برخی منکرات میان شیعیان را ناشی از برخی احادیث نامقبول در کتی شیعه بدانید.

آنگاه علمای اهل سنّت پاسخ می دهند که: « اين نسبت‏ها اكاذيبى افسانه مانند است شما چه دليلى بر گفتار خود داريد.»

و ایشان در جواب شعر زمخشری را بیان می کند. و البته خود زمخشری نیز این شعر را از باب انتقاد از اهل زمانه گفته که یک فتوای غیر مشهور در یک مذهب را در بوق و کرنا می کنند برای کوبیدن آن مذهب.

ما نیز ابداً این امور را به اهل سنّت نسبت نمی دهیم؛ اگر چه کسانی از این گونه فتاوای احمقانه داشته اند. همین اخیر ملاحظه نمودید که دكترعزّت عطيه رئيس بخش حديت در دانشكده اصول دين قاهره فتوا داد که مرد برای محرم شدن با زن نامحرمی که همکار هستند و در محیط خلوت کار می کنند، می تواند از او شیر بخورد تا محرم شوند. این فتوا در میان علما پیچید و خود علمای اهل سنّت نیز زبان به انتقاد گشوند ؛ و وی مجبور به عذرخواهی و پس گرفتن فتوایش شد. دكترعطيه دربيانيه ی عذرخواهي خود تاكيد كرد كه آنچه درباره ی شيرخوارگي بزرگسال گفته از شخصيت هاي ابن حزم، ‌ابن تيمیه، ‌ابن القيم، ‌الشوكاني،‌ امين خطاب و برگرفته از سخنان ابن حجر بوده است.

فتوای این مفتی مصری که از تلوزیون مصر پخش شد چنین است: « در ادارات دولتی و شرکت‌های خصوصی، زن و مرد کارمند در کنار یکدیگر مشغول کارند و عمل آنان نوعی خلوت با اجنبی است برای رهایی از این کار حرام، زن کارمند پنج بار مرد همکار خود را شیر دهد تا با هم محرم شوند، و این محرمیت در حد خلوت کردن است، اما ازدواج آن دو باهم حرام نمی‌شود. »

امّا چرا عزّت عطیّه چنین فتوایی داده؟

دلیلش در صحیح مسلم و المستدل حاکم نیشابوری و مسند احمد حنبل می باشد.

روایت نموده اند که چون آیه 5 احزاب « ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آباءَهُمْ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ وَ مَواليكُمْ وَ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ فيما أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لكِنْ ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيما» نازل گشت، همسر ابوحذیفه به نام سهله خدمت رسول خدا صلی‌اللّه‌علیه‌وآله رسید و گفت:‌ما تاکنون سالم را فرزند خود می‌دانستیم او بر ما وارد می‌شد، درحالی که ما لباس درون خانه را بر تن داشتیم. اکنون چه کنیم که او به صورت یک فرد بیگانه در آمده است؟ پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله به او فرمود: او را پنج‌بار شیربده تا از این راه محرم تو شود. سهله همسر ابو حذیفه گفت: یا رسول اللّه چگونه او را شیر دهم با اینکه مرد بزرگی شده است؟ رسول خدا(ص) خندید و فرمود: می دانم که مرد بزرگی شده است. » (صحیح مسلم، ج4، کتاب الرضاع ، باب رضاع الکبیر، ص168، حدیث 1453)

این حدیث با اندک تفاوتی در منابع زیر نیز آمده است.

مسند احمد بن حنبل، ج6،ص201 و المستدرک، حاکم نیشابوری، ج2،ص164. وی در ادامه گفته: هذا حدیث صحیح علی شرط البخاری و لم یخرجاه ــ این حدیث، صحیح است با شرط بخاری؛ ولی وی آن را نقل نکرده است.

 

2ـ زمخشری کیست؟

ذهبی در وصف وی گفته: « الزَّمَخْشَرِيُّ العلامة ، كبير المعتزلة أبو القاسم محمود بن عمر بن محمد ، الزمخشري الخوارزمي النحوي صاحب الكشاف و المفصل .

رحل ، وسمع بغداد من نصر بن البطر وغيره.

وحج ، وجاور ، وتخرج به أئمة.

ذكر التاج الكندي أنه رآه على باب الإمام أبي منصور بن الجواليقي .

و قال الكمال الأنباري لما قدم الزمخشري للحج ، أتاه شيخنا أبو السعادات بن الشجري مهنئا بقدومه ، وقال : كـانَـتْ مُسَاءَلَةُ الرُّكْبَـانِ تُخْبِرُنِـي

عــنْ أحــمدَ بــنِ علـيٍّ أطيـبَ الخَـبرِ حـتّى التَقَيْنَـا فلا واللـهِ مـا سَمِعَتْ

أُذْنِـي بأحْسـَنَ مِمَّــا قَــدْ رَأَي بَصَــرِي وأثنى عليه ، ولم ينطق الزمخشري حتى فرغ أبو السعادات ، فتصاغر له ، وعظمه ، وقال : إن زيد الخيْلِ دخل على رسول الله -صلى الله عليه وسلم- ، فرفع صوتَه بالشهادتين ، فقال له : يا زيد كلُّ رجلٍ وُصِفَ لي وَجَدْتُهُ دُونَ الصِّفَةِ إلاَّ أنتَ ، فإنَّك فوقَ ما وُصِفْتَ . وكذلك الشريف ودعا له وأثنى عليه .

قلت : روى عنه بالإجازة أبو طاهر السلفي ، وزينب بنت الشعري.

و روى عنه أناشيد إسماعيل بن عبد الله الخوارزمي ، وأبو سعد أحمد بن محمود الشاشي ، وغيرهما.

و كان مولده بزَمَخْشَر -قرية من عمل خوارزم- في رجب سنة سبع وستين وأربع مائة .

و كان رأسا في البلاغة والعربية والمعاني والبيان ، وله نظم جيد.

قال السمعاني : أنشدنا إسماعيل بن عبد الله ، أنشدني الزمخشري لنفسه يرثي أستاذه مُضر النحوي وقَائِلَـةٍ مـا هــذه الـدُّرَرُ التِــي

تُسَاقِطُهَا عَيْنَــاكَ سِمْطَيْنِ سِمْطَيْنِ فَقُلْـتُ هـو الـدُّرُّ الـذي قَـدْ حَشَا بهِ

أبُو مُضَـرٍ أُذْنِـي تَسَاقَطَ مِنْ عَيْنِي أنبأني عدة عن أبي المظفر بن السمعاني ، أنشدنا أحمد بن محمود القاضي بسمرقند ، أنشدنا أستاذي محمود بن عمر :

أَلاَ قُـلْ لِسُـعْدَى ما لنَا فِيكِ مِنْ وَطَرْ

ومَا تَطَّبِينَا النُّجْلُ مِن أَعْيُـنِ البَقَـرْ فإنَّــا اقْتَصَرْنَــا بالذين تضَـايَقَتْ

عُيُـونُهُم واللهُ يَجْـزِي مَنِ اقْتَصَـرْ مَلِيــحٌ ولكــنْ عِنده كُـلُّ جَـفْوَةٍ

ولمْ أرَ في الدُّنْيَا صَفَـاءً بِلا كَــدَرْ ولــمْ أَنْسَ إِذْ غَازَلْتُهُ قُـرْبَ رَوْضَةٍ

إلى جَـنْبِ حَوْضٍ فِيْهِ للماءِ مُنْحَـدَرْ فقلـتُ لـه جِــئْنِي بِـوَرْدٍ وإِنَّمَـا

أَرَدْتُ به وَرْدَ الخُــدُودِ ومَا شَـعَرْ فَقَـالَ انْتَظِرْنِي رَجْعَ طَرْفٍ أَجِـيءْ بِهِ

فَقُلْــتُ لهُ هَيْهَـاتَ مَا في مُنْتَظَـرْ فقَالَ ولا وَرْدٌ سِـوَى الخَــدِّ حَـاضِرٌ

فقُلْتُ له إنِّـي قَنَعْـتُ بِمَا حَـضَـرْ قلت : هذا شعر ركيك لا رقيق.

قال ابن النجار : قرأت على زينب بنت عبد الرحمن بنيسابور ، عن الزمخشري ، أخبرنا ابن البطرة ، فذكر حديثا من المَحَامِلِيَّات.

قال السمعاني : برع في الآداب ، وصنف التصانيف ، وَرَدَ العراق وخراسان ، ما دخل بلدا إلا واجتمعوا عليه ، وتلمذوا له ، وكان علامة نسابة ، جاور مدة حتى هبت على كلامه رياح البادية. مات ليلة عرفة سنة ثمان وثلاثين وخمس مائة .

وقال ابن خلكان له الفائق في غريب الحديث ، و ربيع الأبرار ، و أساس البلاغة ، و مشتبه أسامي الرواة ، وكتاب النصائح ، و المنهاج في الأصول ، و ضالة الناشد .

قيل : سقطت رجله ، فكان يمشي على جاون خشب ، سقطت من الثلج . و كان داعية إلى الاعتزال ، الله يسامحه. » (سیر الاعلام لنبلاء، ذهبی20/153)

در شرح حالی که ذهبی نوشته وی با عنوان علّامه و کبیر معتزله یاد شده است. حال چگونه این نویسنده او را شیعه می نامد. چگونه بزرگ یک مذهب اهل سنّت، شیعه است. در این شرح حال نکته ی منفی به او نسبت داده نشده مگر آنکه ذهبی معتزلی بودن را برای او عیب دانسته است؛ حال آنکه معتزلی ها هم اشعری بودن را برای امثال ذهبی عیب می دانند. و البته هر دو از مذاهب اهل سنّت می باشند.

زرکلی در کتاب الاعلام، ج7 ، ص 178 نوشته: « محمود بن عمر بن محمد بن أحمد الخوارزمي الزمخشريّ، جار الله، أبو القاسم: من أئمة العلم بالدين و التفسير و اللغة و الآداب. ولد في زمخشر (من قرى خوارزم) و سافر إلى مكة فجاور بها زمنا فلقب بجار الله. و تنقل في البلدان، ثم عاد إلى الجرجانية (من قرى خوارزم) فتوفي فيها. أشهر كتبه «الكشاف- ط» في تفسير القرآن، و «أساس البلاغة- ط» و «المفصل- ط» و من كتبه «المقامات- ط» و «الجبال و الأمكنة و المياه- ط» و «المقدمة- ط» معجم عربي فارسي، مجلدان، و «مقدمة الأدب- خ» في اللغة، و «الفائق- ط» في غريب الحديث، و «المستقصى- ط» في الأمثال، مجلدان، و «رءوس المسائل- خ» في شستربتي (3600) و «نوابغ الكلم- ط» رسالة، و «ربيع الأبرار- ط» الجزء الأول منه، و «المنتقى من شرح شعر المتنبي، للواحدي- خ» منه نسخة في مكتبة شيخ الإسلام، بالمدينة، رقم 795 كتبت سنة 633 في 136 ورقة (كما في مذكرات الميمني) و «القسطاس- خ» في العروض، و «نكت الأعراب في غريب الإعراب- خ» رسالة، و «الأنموذج- ط» اقتضبه من المفصل، و «أطواق الذهب- ط» و «أعجب العجب في شرح لامية العرب- ط» و له «ديوان شعر- خ». و كان معتزلي المذهب، مجاهرا، شديد الإنكار على المتصوفة، أكثر من التشنيع عليهم في الكشاف و غيره»

وی در این شرح حال به وضوح تصریح نموده که وی سنّی معتزلی بوده است.

محلّ دفن مفسّر شهیر، جناب زمخشری در کشور ترکمنستان می باشد. برادران اهل سنّت، بر مدفنش بارگاهی بنا نموده اند و خاصّ و عامّ زیارتش می کنند. تصویر بارگاه و زائران او را می توانید در آدرس زیر ملاحظه فرمایید.

http://archive.khawaran.com/ZaheerNader_MahmoudeZemekhshri.htm