(29/100160317)

پرسش: سلام

اثبات اينكه زمان‏دارى يكى از ويژگى‏هاى عمومى جسم است. هريك از تعاريف جسم را كه قبول كنيم، از تحليل معناى جسم، چنين قيدى استنباط نمى‏شود. البته اگر بتوانيم ثابت كنيم كه حركت براى هر جسمى ضرورى است و حركت در غيرجسم يافت نمى‏شود، ثابت مى‏شود كه هر جسمى زمانمند، و هر مجرّد از زمانى الزاما غيرجسم است.

امّا واقعا اثبات چنين امورى دشوار است. فراموش نكنيم كه ملّاصدرا حركت توسطيه را خارجى نمى‏داند و وجود حركت قطعيه و حركت جوهرى را هم با كمك زمان اثبات مى‏كند. اگر ملّاصدرا در بحث «حركت جوهرى» سكون را نسبى مى‏داند و قائل به دوام حركت در عالم مادّه مى‏شود، به اعتبار پذيرش وجود زمان است.43 پس، اثبات حركت جوهرى عمومى مبتنى بر زمان است. در اين صورت، ديگر نمى‏توان از وجود حركت هم به وجود زمان پى برد

اگر به زمان مطلقى قائل باشيم كه همه اجسام در آن قرار دارند، چنين سيرى مُجاز خواهد بود؛ مثلاً اگر

حركت خورشيد و ماه را ملاك زماندارى اشيا بدانيم، همه اشيا خواه ناخواه زمانمند خواهند بود و قطع حركت هم دارند، حتى اگر به ظاهر ساكن باشند. امّا اين‏گونه تصوير كردن زمان، بسيار خام و دور از تصوّر حكمت متعاليه است. بر اساس حكمت متعاليه، زمان بعد چهارم اشياى زمانى و متحرّك است. و به تعداد حركات، زمان داريم و هر شى‏ء زمانمند، زمانى ويژه دارد كه از حركت خود آن جسم انتزاع مى‏شود. بر اين اساس، عمر هر انسانى هم به اندازه حركت جوهرى نفسانى خودش است و نه برابر با تعداد گردش‏هاى زمين به دور خود و خورشيد. لذا حق‏تعالى بخصوص عُمر شريف و پربركت رسول‏اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قسم ياد مى‏كند:«لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِى سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ» حجر:72. حال، با اين تصوّر (و با اين تحليل دقيق از زمان)، چطور مى‏توانيم به زمان داشتن چيزى كه تحرّك آن را احراز نكرده‏ايم، پى ببريم؟

اين را هم بايد اضافه كنيم كه اثبات وجود خارجى زمان به صورت موجبه جزئيه، مبتنى بر اثبات حركت نيست و از دو برهانى كه ملّاصدرا ـ مطابق مسلك طبيعيون و الهيون ـ براى اثبات وجود زمان از فلاسفه نقل كرده است، دومى مستقل از بحث حركتْ وجود زمان را نتيجه مى‏دهد. امّا ظاهرا هيچ‏يك از دو دليل يادشده عموميت زمان را ويژه بر اساس مبانى حكمت متعاليه نتيجه نمى‏دهد. به هر حال، در اين مقاله، اصرارى بر عموميت نداشتن حركت و زمان نداريم و صرفا تلازم مفهومى ميان جسم و حركت و زمان را مورد تشكيك قرار داده‏ايم.

خلاصه آنكه اثبات اصل وجود حركت و زمان اجمالاً بديهى به نظر مى‏رسد؛ امّا اثبات آنها به صورت موجبه كلّيه، مبتنى بر مقدّمات حدسى است و براى صاحب حدس يقين‏آور مى‏باشد. پس، نمى‏توان ادّعا كرد كه هر جسمى الزاما حركت دارد و در بستر زمان است؛ همچنين، نمى‏توان مدّعى شد كه هرچه حركت و زمان دارد الزاما جسم به معناى جوهر ذو ابعاد ثلاثه است.

اثبات اينكه زمان‏دارى يكى از ويژگى‏هاى عمومى جسم؟

اثبات اينكه حركت براى هر جسمى ضرورى است؟

برگرفته از مقاله حركت و زمان در مجرّدات (بر اساس مبانى حكمت متعاليه)_مجله معرفت فلسفي،احمد سعيدي

 

پاسخ:

1ـ گفته شده : « اثبات اينكه زمان‏دارى يكى از ويژگى‏هاى عمومى جسم است. هريك از تعاريف جسم را كه قبول كنيم، از تحليل معناى جسم، چنين قيدى استنباط نمى‏شود. البته اگر بتوانيم ثابت كنيم كه حركت براى هر جسمى ضرورى است و حركت در غيرجسم يافت نمى‏شود، ثابت مى‏شود كه هر جسمى زمانمند، و هر مجرّد از زمانى الزاما غيرجسم است.»

این عبارت دارای مغالطه است.

چون حکما نگفته اند که زمان داری از خواصّ «جسم» است؛ بلکه گفته اند: زمان داری از خواصّ «جسم مادّی» است. جسم بر دو گونه است؛ جسم مادّی و جسم مجرّد؛ برای مثال، آن اجسامی که در خواب می بینیم یا در ذهنمان حاضر می کنیم، جسم هستند، ولی غیر مادّی اند؛ یعنی اندازه (طول و عرض و عمق) و رنگ و  شکل دارند ولی مادّه ندارند؛ یعنی حالت بالقوّه ندارند.

جسم مجرّد، فقط صورت است بدون مادّه؛ و صورت، فعلیّت است؛ لذا معنی ندارد که بالفعل شود. لذا حرکت هم ندارد. چون حرکت یعنی: «خروجُ الشیء مِن القوّة الی الفعل، تدریجاً.»

امّا جسم مادّی، مرکّب از مادّه و صورت است؛ و مادّه اولی، همان قوّه ی محضه است؛ کما اینکه مادّه ی ثانیه، قوّه ی متعیّه است. پس جسم مادّی مرکّب از قوّه و فعلیّت است؛ یعنی دو حیث قوّه و فعل دارد؛ لذا از قوّه به فعل در می آید. پس حرکت دارد؛ چون گفتیم که حرکت یعنی: «خروجُ الشیء مِن القوّة الی الفعل، تدریجاً.» و زمان چیزی نیست جز مقدار حرکت.

پس جسم مادّی زمان دارد، ولی جسم مثالی فاقد زمان است.

لذا آنکه بگوید: زمان از خواصّ جسم می باشد، دانسته یا ندانسته مغالطه کرده است. چون زمان از خواصّ مطلق جسم نیست، بلکه از خواصّ جسم مادّی است.

توجّه شود! تعریف جسم غیر از تعریف جسم مادّی است. جسم یعنی جوهری که می توان در آن ابعاد سه گانه (طول و عرض و عمق) را لحاظ نمود؛ امّا جسم مادّی یعنی جسمی که افزون داشتن ابعاد سه گانه، حیثیّت بالقوّه هم دارد. لذا حرکت در آن قابل لحاظ است؛ و هر چه حرکت در آن قابل لحاظ باشد، زمان در آن قابل لحاظ است.

 

 2ـ گفته است: « امّا واقعا اثبات چنين امورى دشوار است. فراموش نكنيم كه ملّاصدرا حركت توسطيه را خارجى نمى‏داند و وجود حركت قطعيه و حركت جوهرى را هم با كمك زمان اثبات مى‏كند. »

ملاصدرا حرکت جوهری را با زمان اثبات نمی کند. براهین حرکت جوهری را علّامه حسن زاده آملی ـ حفظه الله و ایّده الله ـ در کتاب شریف «ادله ای بر حرکت جوهری» آورده اند که می توانید ملاحظه فرمایید. باقی اشکالات نیز با خواندن این کتاب، مدفوع خواهد بود.