(3/100150829)

پرسش:آيا جناب صدرالمتالهين در بيان حركت جوهري و پيدايش روح از ماده،بعلت عدم دانش ميكروسكوپي از وجود سلولهاي زنده قبل از تشكيل نطفه در مرد و زن و پس از آن در نطفه و رشد و تكامل نطفه زنده (نه ماده و مايع بي جان) با تقسيمات سلولي و ...؛ دچار اشتباه نشده اند؟ و عامل حيات و يا روح قبل از تشكيل نطفه نيز وجود داشت؟ اما بصورت منفصل و جدا از هم در مرد و زن؟ و بعد از تشكيل نطفه كه تركيبي فيزيكي و شيميايي از سلولهاي مرد و زن مي باشد بصورت روح و حيات متصل و جديد در موجود جديد(نطفه)؟

پاسخ:

1ـ حرکت جوهری، فی نفسه کاری با سلول و مرد و زن و نطفه و ... ندارد؟! بلی در بحث حرکت جوهری، از باب بیان مصداق و مِن باب مثال، گفته می شود: نطفه در سیر جوهری خود، به علقه می رسد؛ و علقه به مضغه می رسد و ... تا صورت جنین حاصل می شود؛ و جنین در سیر خود، به صورت نوزادی می رسد، و نوزاد به صورت کودکی منتهی می شود و الی آخر تا شخص، آخرین صورت خویش را هم دریافته نموده از حرکت باز ایستد که آن لحظه را لحظه ی مرگ طبیعی گویند. در این سیر جوهری، از هر کجا شروع کنیم، مثال درست است.

امّا این که جناب صدرا و دیگران، در بحث حرکت جوهری به نطفه و انسان مثال می زنند، بیشتر به سبب واضح بودن این مثال می باشد.

امّا چرا از نطفه شروع می کنند و از قبل نطفه یا بعد نطفه؟

به جهت آنکه شخصیّت معلوم شخص، از نطفه (ممزوج اسپرم و تخمک) آغاز می شود نه از اسپرم یا تخمک. چون یک اسپرم اگر با تخمک فلان زن لقاح نماید، می شود شخص الف، امّا اگر همان اسپرم، با تخمک زنی دیگر لقاح نماید، می شود شخص ب. حتّی اگر همان اسپرم با تخمک دیگری از همان زن اوّل لقاح نماید، می شود شخص ج. پس حرکت جوهری یک فرد خاصّ از زمانی آغاز می شود اسپرم و تخمکی خاصّ با هم لقاح می نمایند. قبل از آن اسپرم مرد، برای خودش شخصی است و تخمک زن هم برای خودش شخصی دیگر. وقتی آن دو با هم ترکیب شدند، حرکت اسپرم و تخمک پایان می یابد و شخص سومی، که فردی از انسان است، حرکتش شروع می شود. البته اینجا مطلبی بسیار عمیق نیز وجود دارد که جا انداختن آن خارج از کلاس فلسفه آسان نیست؛ بخصوص با برداشت غلط اندر غلطی که شما از حرکت جوهری دارید، اصلاً جای طرح چنان بحثی نیست.

ضمناً توجّه داشته باشید که در منظر جناب صدر المتألهین، اسپرم که سهل است، حتّی سنگ و خاک نیز موجود زنده شمرده می شوند. در منظر حکمت متعالیه، همه ی موجودات عالم، زنده اند؛ و عامل حیات، نفس است که در تمام موجودات مادّی وجود دارد. اگر در کتب حکما نظر فرمایید، خواهید دید که حتّی قبل از ملاصدرا نیز حکما قائل به زنده بودن موجودات ظاهراً غیر زنده بوده اند. برای مثال، در کتب ابن سینا به صراحت از نفس داشتن ستارگان و سیّارات سخن گفته شده است. از منظر فلسفی، نفس دارای پنج مرتبه ی کلّی است که عبارتند از: نفس جمادی، نفس نباتی، نفس حیوانی، نفس ناطقه و نفس قدسیّه، که نفس معصوم(ع) است.  بلی گاه این حکما از سر مدارا با اذهان ضعیف با لسان مردم عادی سخن گفته موجودات مادّی را تقسیم می کنند به زنده و غیر زنده. لذا حکمت آموز باید بداند که سخنان حکما، کلاس بالا و کلاس متوسّط و کلاس پایین دارد. کسی که از این واقعیّت غفلت کند، ممکن است خیال کند که در سخنان حکما، تعارضات فراوانی است؛ حال آنکه بسیاری از این تعارضات ظاهری، در حقیقت تعارض نیستند؛ بلکه حدّ پایین و حدّ متوسّط و حدّ بالای یک حقیقت می باشند.

همچنین دقّت فرمایید که حرکت جوهری، منافاتی با تقسیم سلولی و امثال این گونه امور عرضی ندارد؛ بلکه این گونه حرکات عرضی خود از آثار حرکت جوهری قلمداد می شوند.

 

 به ملاصدرا نسبت داده اید که آن بزرگوار، قائل به پیدایش روح از مادّه می باشد. این تهمتی است که شما و افراد نا آشنا به حکمت متعالیه به آن مرد بزرگ می زنید. دقّت فرمایید به کلمات حکما! این تعابیر را با دقّت نظر فرمایید! « نفس از مادّه ایجاد می شود»، « نفس در مادّه ایجاد می شود»، « نفس در جسم مادّی ایجاد می شود»، « نفس و بدن، دو مرتبه از یک حقیقتند؛ نفس همان بدن است حقیقتاً و بدن همان نفس است، رقیقتاً» . تعبیر نخست، که همان برداشت شما می باشد، غلط اندر غلط است؛ تعبیر دوم، درست ولی سطح پایین می باشد؛ تعبیر سوم، درست ولی سطح متوسّط است؛ و تعبیر سوم، درست و سطح بالای مطلب است.

اگر فهم حقیقت حرکت جوهری به این آسانی ها بود که حکمای بزرگی چون ابن سینا از فهمش عاجز نمی شدند. واقع مطلب آن است که اگر کسی هندسه ی نظام خلقت را از دو منظر عرفانی و فلسفی هضم نکرده باشد، نمی تواند به کنه حرکت جوهری راه یابد. حقیر سالهاست که فلسفه تدریس می کنم و تا کنون حتّی یک نفر از متعلّمین خود را هم ندیده ام که حرکت جوهری را به درستی و به آن نحوی که بنده القاء می کنم دریافته باشند. آن هنگام هم که مشغول تحصیل فلسفه بودم، جز نوادری از اساطین حکمت، باقی اساتید را در این بحث عمیق، لنگ و لوچ یافتم. حتّی نقل است که شهید مطهری(ره) نیز آن هنگام که اصول فلسفه و روش رئالیسم را پاورقی می زدند، در بحث قوّه و فعل ـ که بحث حرکت را در دل خود دارد ـ فرو ماند. لذا اصول فلسفه و روش رئالیسم با تعلیقات ایشان چاپ شد امّا بدون تعلیقات این بخش. پس از آن، شهید مطهری، علّامه طباطبایی را مدّتی در تهران، میزبانی نمودند و در این مدّت، سیر تا پیاز این بحث را از محضر ایشان فراگرفتند؛ و پس از آن، تعلیقات بحث قوّه و فعل را هم آغاز نمودند. همچنین پرداختند به بحث قوّه و فعل اسفار و آن را مستقلّاً تدریس نمودند و آنچه از استاد فراگرفته بودند را از مقام علم، به مقام عین آوردند.

 

3ـ فرموده اید: « عامل حيات و يا روح قبل از تشكيل نطفه نيز وجود داشت؟ اما بصورت منفصل و جدا از هم در مرد و زن؟»

واقعاً از شما عجیب است. چطور متوجّه وجود تناقض در این سخن نیستید؟ بلی اسپرم مرد، زنده است. تخمک زن هم زنده است. امّا هر کدام آنها نفس مخصوص به خود را دارند؛ یعنی تا این دو با هم ترکیب نشده اند، دو موجود زنده داریم نه یک موجود زنده. آنگاه که با هم ترکیب شدند، آن دو موجود زنده می میرند و ترکیب جنازه ی آنها، مادّه ثانیّه ی نفس سومی می شود که در اثر حرکت جوهری به فردی انسان می رشد. دقّت شود! می گویم: « در اثر حرکت جوهری به فردی انسان می رشد.» و نمی گویم: «در اثر حرکت جوهری فردی از انسان می شود.» حکمت، یعنی اندیشه ی محکم داشتن و آن اندیشه ی محکم را با سخن محکم بیان نمودن. لذا کلمات حکما، را سرسری معنا نکنیم.

خلاصه آنکه:

لازمه ی سخن شما آن است که من اوّل دو نفر بوده ام، بعداً آن دو نفر من، جمع شده و یک نفر من شده ام. مگر مکی شود که از ادغام دو نفر، یک نفر درست بشود؟ مگر می شود که دو نفس مجرّد منفصل، با هم ترکیب شده یک نفس بشوند. اساساً ترکیب در نفس، معنی ندارد.

حتّی ترکیب در نفوس جمادی هم راه ندارد. لذا یک اکسیژن و دو هیدروژن، سه شخص می باشند، با سه نفس کاملاً متمایز. وقتی این دو به هم می رسند، هر سه می میرند (صورتشان به عالم تجرّد منتقل می شود و مادّه ی آنها باقی می ماند)؛ آنگاه ار ترکیب مادّه ی آنها، مادّه ی ثانیه ی صورت آب فراهم می شود. لذا بلافاصله صورت آب در آن مادّه ی ثانیه نمودار می شود. آن هنگام هم که آب را تجریه می کنیم، صورت آب به برزخ خود صعود می کند، و مادّه ی ثانیه ی آن به سه بخش تقسیم می شوند؛ یکی صورت اکسیژنی را از عالم مثال می پذیرد، و دو تای دیگر، دو فرد از صورت هیدروژن را. لذا دقّت شود! این اکسیژن بعد از آب، آن اکسیژن قبل از آب نیست؛ و آن دو فرد از هیدروژن بعد از آب نیز غیر از آن دو فرد از هیدروژن قبل از آب هستند؛ کما اینکه خود این دو هیدروژن نیز دو فرد از هیدروژن می باشند. لذا در پیدایش آب و تجزیه ی آن، در واقع، هفت موجود و هفت شخص با هفت نفس متمایز حضور دارند؛ چهار فرد مختلف از هیدروژن، دو فرد مختلف از اکسیژن و یک فرد از آب. ملاحظه می فرمایید که نگاه فلسفی به فیزیک و شیمی تا چه اندازه تفاوت دارد با نگاه عرفی به این گونه علوم.

خداوند حکیم به ما و شما فهم حکیمانه عنایت فرمایید که « يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثيراً وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْباب‏ ــــ حكمت را به هر كس بخواهد مى‏دهد؛ و به هر كس حکمت داده شود، خير فراوانى داده شده است. و جز  اولوا الباب متذكر نمى‏گردند.» (البقرة:269).