(1/100124840)- 

پرسش:نسبت خداوند متعال نسبت به تمام زمانها يکسان است. بنابراين زمان گذشته (مثل زمان خلقت آدم (ع)) و زمان حال و زمان آينده همه در برابر خداوند يک نسبت و فاصله دارند و نمي توان خداوند را در قالب زمان قرار داد و گفت خداوند به زمان حال نزديکتر است و از گذشته دور شده و تا آينده فاصله دارد. البته اين براي انسان که در ظرف زمان است مصداق دارد اما ظهور تمام زمانها نسبت خداوند يکسان است و اينگونه نيست که آنچه که براي ما رخداده و گذشته و آنچه که بر ما و از ما هنوز بروز نکرده، براي خداوند کامل و خارج از ظرف زمان نيز اينچنين باشد. گذشته و حال و آينده بشر (و غير بشر) به يک ميزان براي خداوند ظهور دارند همچنانکه مکان نيز اين چنين است. البته مؤلفه مکان براي انسان اين خاصيت را دارد که با رفتن از مکاني به مکان ديگر، بازگشت به مکان قبلي ميسر باشد اما زمان براي انسان اين گونه نيست و انسان حرکت نمي کند در زمان مگر همراه با آن اما ممکن است انسان از کره زمين خارج شود و همراه با آن مکان ديگر حرکت نکند. نتيجه اينکه آنچه از زمان براي ما گذشته و آينده بنظر مي آيد، براي خداوند متعال همگي بالفعل مي باشند و حرکت و زمان براي خداوند ثابت، معنا و مصداقي ندارد. سؤال اول اينکه آيا با توجه به فعليت تمام مقاطع زمان ماده در پيشگاه خداوند متعال، نمي توان نتيجه گرفت که هر آنچه ما بنا به تکليف و اختيار خود قرار است انجام دهيم در حقيقت از همان ازل انجام داده ايم (حتي قبل از خلقت جسماني خود بلکه حتي قبل از خلقت عالم ماده و بلکه حتي قبل از هر گونه خلقت خود و غير خود) و فقط با گذر زمان از اين فعليت زماني به آن فعليت زماني منتقل مي شويم و چنين توهم و پنداري بر ما حاکم مي شود که ما خالق غايي افعال خود مي باشيم (همچنانکه با مشاهده حرکت خورشيد در آسمان، اين توهم در ما پديدار مي شود که خورشيد به دور کره زمين مي چرخد). سؤال دوم اينکه آيا محال است آن مقطعي از زمان که اکنون بر خلقت مادي حاکم است تبديل به آن مقطعي از زمان شود که مثلاً صد سال پيش بود (يعني ما به همراه کل عالم ماده از زمان حال به زماني از گذشته منتقل شويم) و بالفعلهاي کنوني ما به بالقوه هاي گذشته برگردند در حاليکه تمام اينها اکنون و هميشه حاضر و بالفعل مي باشند و آيا اصولاً مفهوم قوه و فعل نيز باز از منظر موجود گرفتار در عالم ماده اعتبار نمي شود بدون آنکه حقيقتي داشته باشد و در نتيجه وضع چنين اصطلاحاتي (قوه و فعل) ناشي از همان توهم و اعتباريات ما نيست؟

پاسخ:

1ـ زمان و حرکت همه اعتبارات عقلند ؛ و هر اعتباری نیز در ظرف اعتبار حقیقی می نماید. پس تا عاقلیم همین است که هست. برای مثال اینکه دو هزار تومانی دو برابر هزار تومانی ارزش دارد ، یک اعتبار اجتماعی است. لذا تا شما و بنده در این اجتماع هستیم ، حاضر نخواهیم بود این دو را به صورت برابر معاوضه نماییم. امَا اگر کسی از ظرف اعتبار پول ( جامعه) بیرون رفت و بنا گذاشت که به صورت جنگلی زندگی کند ، هزار تومانی و دو هزار توامی برای او فرقی ندارند و هر دو در حکم هیزم خواهند بود. ما نیز تا عاقلیم و به اعتبار عقل ، در ظرف زمان قرار داریم ، حقیقت همین است که عقل ما ادراک می کند ؛ و اگر غیر این را قائل شویم ، سفسطه و مغالطه خواهد بود. چون ما نیرویی فراتر از عقل نداریم ؛ پس وقتی آن را کنار گذاشتیم ، در حقیقت داریم توهَمات می کنیم. امَا اگر همچون اولیای الهی دارای قوَه ای برتر از عقل شده ، از ظرف اعتبار زمان بیرون جستیم ، دیگر این اعتبارات هم وجود نخواهند داشت. لکن حتَی اولیاء و انبیاء هم که از حال محو به دنیا باز می گردند ، باز اسیر همین اعتبارات خواهند بود ؛ بخصوص زمانی که با عقلا سخن می گویند. لذا حضرت رسول الله (ص)فرمودند: إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ نُكَلِّمُ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِم ــ ما گروه پیامبران با مردم سخن می گوییم به اندازه ی عقولشان

پس اعتبارات عقل را با پندار و توهَم یکی نپندارید. آدمی تا به مقام فناء مطلق نرسیده ، چاره ای جز اعتبار ندارد ؛ چون هر عالمی اعتبارات خویش را دارد ؛ تا جایی که بیابی که جز خدا هیچ نیست. چون تنها حقیقت وجود است که اعتبار نبوده عین واقع می باشد. حتّی اسماء الله نیز اعتبارند ، لکن نه اعتبارات عقلی بلکه اعتبارات لاهوتی می باشند که در مقام فناء در احدیّت ، رنگ می بازند و شخص دیگر کثرات اسمائی را هم نمی بیند ؛ بلکه اسماء را عین ذات احدی می یابد.

2ـ حرکت و زمان از قوَه و فعل برآمده اند ؛ چون حرکت یعنی خروج تدریجی شیء از حالت بالقوّه برای رسیدن به حالت بالفعل . و زمان مقدار حرکت می باشد. و از نظر عقلی آنچه بالفعل شده محال است دوباره بالقوَه گردد ؛ چرا که منجرّ به اجتماع نقیضین می شود. لذا بازگشت در زمان نیز ، امری است ذاتاً محال. بلی کسی که از افق برتر از زمان به عالم مادَه نظاره می کند ، می تواند به گذشته نیز رجوع نماید ؛ امَا نه به صورت حرکت معکوس ، بلکه برای او فقط عنایت است نه حرکت.

تأکید آخر اینکه اعتبار عقلی را با توهّم یکی نپندارید ! چه اگر چنین کردید ، باید بساط علوم عقلی همچون ریاضیّات و فلسفه را برچینید. بلکه در این صورت ، بشریّت همه باید راهی تیمارستان شوند. عارف نیز اگر در جامعه ی عقلا داخل شد ، چاره ای جز تکلّم به زبان عقلا ندارد ؛ در غیر این صورت همان بلا بر سرش می آید که بر سر حلّاج و عین القضات همدانی و امثال آنها آمد. پس اگر کسی طالب است که از دار اعتبارات بیرون رفته حقیقة الحقایق را دریابد ، باید عبد محض گردد ، تا حتّی از اعتبار خود نیز رها گشته فانی فی الله گردد.