(8/100115535)-   

پرسش:سوال4- کد( 100115535 ) با توجه به اينکه روشنترين خاصيت همه اجسام امتداد(طول-عرض-ارتفاع) است و از اين امتداد حجم اجسام بدست مي آيد و وقتي حجم اجسام را با حجم کل جهان مقايسه مي کنيم مکان اجسام از آن انتزاع مي شود. حال با مبنا قرار دادن اين مطالب چگونه مي توان ثابت کرد که هر موجود جسماني و مادي زمانمند است و داراي بعد زماني است؟ اولا : در پاسخ فرموديد که هر چه در جهان مادي است دچار تغيير و حرکت مي شود. و ما بدين ترتيب به وجود زمان پي مي بريم. ولي چه استدلالي بر اين مطلب داريد. در اين جهان پهناور شايد موجودي باشد که دچار تغيير نشود. اصولا ما بعد از اثبات حرکت جوهري در جهان مادي به اين نتيجه مي رسيم که هرچه در جهان مادي است در تغيير و حرکت است. و البته طبق مطالب کتاب آموزش فلسفه متقن ترين و محکم ترين دليلي که براي حرکت جوهري وجود دارد دليلي است که درآن از اين مقدمه استفاده شده که هر موجود جسماني و مادي زمانمند است و لذا ابتدا بايد اين مطلب اثبات شود. ثانيا: مطالبي که در مورد انتزاع زمان از مثلا حرکت مکاني فرموديدصحيح است اما اين مطالب فقط ثابت مي کند که وقتي جسمي از نقطه اي به نقطه ديگر حرکت مکاني مي کند زمان بعدي از ابعاد حرکت مکاني و طول همان حرکت مکاني است. ولي اگر جسم مذکور بايستد ديگر حرکت مکاني ندارد که زمان داشته باشد . حال آيا با ايستادن اين جسم ذات اين جسم و جسم بودن آن هم از بين رفته است؟ ما در واقع مي خواهيم ثابت کنيم که زمان ذاتي جسم است . و اين با زمانمند بودن حرکت مکاني متفاوت است در واقع مساله بعد چهارم بودن زمان را به دو گونه ميتوان بيان کرد:تفسير اول مربوط است به حرکات عرضي که نظريه اينشتين نيز مربوط به اين قسمت است. و تفسير دوم مربوط است به حرکت جوهري که بحث فلسفه مربوط به اين قسمت است . بنا برا ين ما بايد ابتدا دقيقا ثابت کنيم که هر موجود مادي زمانمند است و زمان ذاتي جسم است . و سپس با مبنا قرار دادن آن حرکت جوهري را ثابت کنيم و به اين نتيجه برسيم که هرچه در جهان مادي است در تغير دايمي و تدريجي يعني در حرکت است.

پاسخ:

پاسخی که قبلاً خدمت حضرت عالی ارائه شده ظاهراً بر اساس حکمت مشّائی بوده که بحث زمان در آن فضا ، کاملاً متفاوت با فضای حکمت متعالیه می باشد. لذا در این پاسخنامه با مبنای حکمت متعالیه وارد بحث می شویم.

1ـ در صدر سوال فرموده اید: خاصيت همه اجسام امتداد(طول-عرض-ارتفاع) است و از اين امتداد حجم اجسام بدست مي آيد.

این سخن از جهاتی جای مناقشه دارد. اینکه گفته می شود اخصّ خواص جسم داشتن ابعاد ثلاثه می باشد ، نظر حکمت مشاء است ؛ که قائل به حرکت جوهری نیست. در حکمت متعالیه اخصّ خواصّ جسم داشتن ابعاد اربعه می باشد. چون زمان یعنی مقدار حرکت ؛ و جوهر جسمانی عین حرکت است ؛ لذا زمان جوهری نیز عین ذات جوهر جسمانی است. باید توجّه داشت که جوهر ، حرکت نمی کند بلکه خود عین حرکت است. به تعبیر دیگر طبق نظریّه ی تشکیک وجود ، وجود دارای مراتب طولی می باشد و یکی از مراتب آن که وجود جسم است وجود سیّال می باشد. و از حدّ وجود سیّال ، ماهیّت جوهر جسمانی انتزاع می شود. لذا چنین نیست که جوهر جسمانی شیء دارای حرکت باشد ، بلکه جوهر جسمانی نحوه ای از وجود است که بودنش عین سیلان و حرکت می باشد. پس حرکت فی حدّ نفسه نه جوهر است و نه عرض و جزء هیچکدام از مقولات نمی باشد ؛ لکن از آنجا که وجود سیّال ، محدود به حدود عدمی است ، از حدود او ماهیّت جسم انتزاع می گردد.

2ـ باز فرموده اید: و وقتي حجم اجسام را با حجم کل جهان مقايسه مي کنيم مکان اجسام از آن انتزاع مي شود.

این مطلب نیز جای مناقشه دارد. آیا ما وقتی مکان اجسام را می فهمیم واقعاً آن را با کلّ عالم مقایسه می کنیم؟!! یعنی ما با هر چیزی همواره کلّ عالم را تصوّر می نماییم؟!! مگر کلّ عالم غیر از مجموع همین اجزاء ، چیز دیگری هم هست؟! بلی مکان امری نسبی است و مکان هر موجودی در مقایسه به موجودات اطرافش معنی پیدا می کند ، نه در مقایسه با کلّ عالم . لذا اگر ما مبداء مقایسه را عوض کنیم ، مختصّات مکانی شیء نیز عوض می شود. بر همین اساس است که از نگاه فلسفی کلّ جهان مادّی مکان ندارد ؛ چون در کنار جهان مادّی ، شیء مادّی دیگری نیست که در مقایسه با آن دارای مکان گردد. از اینرو خارج از عالم مادّه نیز بی معنی است. بخصوص با توجّه به نظریّه ی استحاله تحقّق خلاء که اکثر حکمای بزرگ آن را قبول دارند.

  چگونه مي توان ثابت کرد که هر موجود جسماني و مادي زمانمند است و داراي بعد زماني است؟

همانطور که پیشتر گفته شد ، زمان جوهری مقدار حرکت جوهری بوده عین ذات جوهر است و نیازی به اثبات خاصّ ندارد. اثبات حرکت جوهری همان و اثبات زمان برای آن نیز همان.

4ـ فرموده اید: در اين جهان پهناور شايد موجودي باشد که دچار تغيير نشود.

از نظر حکما یقیناً چنین موجوداتی وجود دارند ؛ و البته شکّی نیست که چنین موجودی دیگر نمی تواند مادّی باشد ؛ بلکه چنین موجودی همان موجود مجرّد است.

مادّی بودن یعنی مادّه ی اولی داشتن و مادّه ی اولی یعنی بالقوّه ی محض بودن . از طرف دیگر ، حرکت یعنی خروج تدریجی شیء از قوّه به فعل. پس موجودی که حرکت ندارد ، از قوّه به فعل نمی رود و موجودی که بالفعل نمی شود فاقد قوّه است ؛ چون قوّه در ذات خود اقتضاء پذیرش صور کمالیّه را دارد و از طرف دیگر واهب صور نیز فیّاض علی الاطلاق بوده بخلی در اعطاء صور کمالی ندارد. پس اگر موجودی بالفعل نمی شود در حقیقت قوّه ندارد ؛ و آنچه فاقد قوّه باشد مادّه ندارد و آنچه مادّه ندارد مجرّد است. پس فرض موجودی بدون حرکت ، فرضی متناقض می باشد.

5ـ همچنین فرموده اید: طبق مطالب کتاب آموزش فلسفه متقن ترين و محکم ترين دليلي که براي حرکت جوهري وجود دارد دليلي است که درآن از اين مقدمه استفاده شده که هر موجود جسماني و مادي زمانمند است و لذا ابتدا بايد اين مطلب اثبات شود.  

گرچه در کتاب آموزش فلسفه از وجود زمان بر وجود حرکت جوهری استدلال شده ولی گفته نشده که کدام زمان را در استدلال داخل نموده است ، زمان جوهری را یا زمان عرضی را؟ اگر زمان به کار رفته در استدلال ، زمان عرضی است استدلال صحیح می باشد که در خاتمه ، شکل روشن آن استدلال را بیان می کنیم ؛ امّا اگر مقصود زمان جوهری باشد آن استدلال ، در حقیقت استدلال مصطلح فلسفی نیست بلکه بیان وارونه ی یک مطلب است برای نمودار شدن بداهت آن. به این معنی که چون زمان جوهری عین حرکت جوهری و حرکت جوهری نیز عین زمان جوهری است و تفاوت آنها اعتباری است ، و از طرف دیگر درک زمان جوهری روشنتر از حرکت جوهری است ، لذا از وضوح زمان در قالب یک برهان استفاده شده تا حرکت جوهری نیز واضح گردد ؛ همان گونه که از وجود نظم یا موجودات حادث بر وجود خدا استدلال می شود ؛ در حالی که وجود خدا بالذّات ظاهر بوده ظاهر کننده و مثبت وجود اشیاء می باشد. امّا در نظر غیر صدّیقین ، وجود مخلوقات اظهر می نماید ؛ لذا متوسّل به براهین انّی می شوند. امّا صدّیقین خدا را به خدا شناخته و نظام احسن را با وجود خدا اثبات می کنند. بر همین اساس است که امام حسین (ع) فرمودند: كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِمَا هُوَ فِي وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إِلَيْكَ أَ يَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ مَا لَيْسَ لَكَ حَتَّى يَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَكَ مَتَى غِبْتَ حَتَّى تَحْتَاجَ إِلَى دَلِيلٍ يَدُلُّ عَلَيْكَ وَ مَتَى بَعُدْتَ حَتَّى تَكُونَ الْآثَارُ هِيَ الَّتِي تُوصِلُ إِلَيْكَ عَمِيَتْ عَيْنٌ لَا تَرَاك‏ ... وَ قَالَ أَيْضاً تَعَرَّفْتَ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ فَمَا جَهِلَكَ شَيْ‏ءٌ وَ قَالَ تَعَرَّفْتَ إِلَيَّ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَرَأَيْتُكَ ظَاهِراً فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَأَنْتَ الظَّاهِرُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ  ـــــــ  خدايا چگونه استدال می شود بر تو به سبب آنچه که در وجودش محتاج توست؟! آيا ديگرى ظهورى دارد كه تو ندارى تا او ظاهر کننده ی تو گردد؟ كى نهان بودی تا نيازمند دليل باشی ، كه به سوی تو رهنمايی کند؟ و كى دور بودى تا آثار كسى را به تو رسانند؟! كور باد ديده‏اى كه تو را نبيند!. ... و نيز فرموده است: خود را به هر چيزی شناساندى و چيزى جاهل به تو نيست.  و فرموده است: تو خود را در هر چيزى به من شناساندى و تو را در هر چيز ، روشن ديدم و تو برای هر چيزی ظاهری. (بحار الأنوار، ج‏64، ص142 )

6ـ فرموده اید: ما بايد ابتدا دقيقا ثابت کنيم که هر موجود مادي زمانمند است و زمان ذاتي جسم است . و سپس با مبنا قرار دادن آن حرکت جوهري را ثابت کنيم و به اين نتيجه برسيم که هرچه در جهان مادي است در تغير دايمي و تدريجي يعني در حرکت است.

از آنچه پیشتر گفته شد روشن گردید که برای اثبات حرکت جوهری نیازی به اثبات زمان جوهری نیست ؛ بلکه اساساً این دو مفهوم ، در حقیقت آب یک چاهند و اثبات یکی عین اثبات دیگری است. برای اثبات حرکت جوهری براهین دیگری نیز وجود دارد که زمان هیچ دخلی در آنها ندارد ؛ دو نمونه از آن در همان کتاب آموزش فلسفه ذکر شده و تعداد بیشتری در کتاب ادلّه ای بر حرکت جوهری تألیف علّامه حسن زاده آملی آمده است.

همچنین با مبنا قرار دادن زمان عرضی می توان وجود حرکت جوهری و به تبع آن زمان جوهری را به عنوان بُعد چهارم جسم اثبات نمود. به این نحو که:

وجود زمانی ــ اعمّ از این که وجود لنفسه باشد یا لغیره ــ یعنی وجود دارای سیلان. پس اگر زمان بر اجسام عارض است معلوم می شود که اجسام در اعراض خود سیلان دارند. از طرف دیگر ، اعراض ، معلول جوهرند ؛ و علّت طبیعی متحرّک باید خودش نیز متحرّک باشد. پس جوهر جسمانی نیز متحرّک است. لکن چون جوهر موضوع ندارد ، لذا خودش عین حرکت است. آنگاه از این امتداد سیّال مفهوم زمان جوهری انتزاع می شود.