(1/100123340)- 

پرسش:آيا ملائکه و مجردات ماسوي الله تکامل و حرکت بسوي قرب الهي ندارند و ثابتند؟ چگونه ممکن است موجودي ميل به خدا نداشته باشد و چگونه مي شود به خداوند متعال ميل داشته باشد و اين ميل او بي پاسخ گذاشته شده باشد؟

پاسخ:

1ـ خداوند متعال از قول ملائک نقل فرمود که: وَ ما مِنَّا إِلاَّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُوم‏ ـــــ و هيچ يک از ما نيست جز آنكه مقام معلومى دارد (الصافات:164).

موجود مجرّد از مادّه ، فعلیّت محض می باشد و حالت بالقوّه و استعداد در او وجود ندارد. چرا که قوّه و استعداد ، از ویژگیهای مادّه می باشند. از طرف دیگر ، تکامل به معنای رایج آن ، نتیجه ی حرکت می باشد. و حرکت یعنی خروج تدریجی شیء از حالت بالقوّه برای رسیدن به حالت بالفعل. پس بدون قوّه و استعداد ، حرکت ، و در نتیجه تکامل نیز معنی ندارد. لذا اگر موجودی مادّی نیست ، پس حرکت اصطلاحی نیز برای او بی معناست.

2ـ میل نیز به معنی رایج آن ، یعنی بالقوّه بودن و طلب حالت بالفعل داشتن. لذا زمانی که موجودی از حالت بالقوّه بیرون آمده و فعلیّت مطلوب خود را یافت ، دیگر میلی به آن حالت بالفعل نخواهد داشت. چون آن را دارد. در ملائک نیز چون حالت بالقوّه ای نیست ، لذا میل به معنای رایج آن نیز در ملائک راه ندارد.

3ـ میل به خدا داشتن نیز معنایی است گرافه ؛ چون رسیدن به خدا معنی ندارد. به قول عارف بزرگ ، جناب شیخ محمود شبستری: سیه رویی ز ممکن در دو عالم ــ جدا هرگز نشد الله اعلم. و به قول مشهور بین حکما و عرفا ، این التّراب و ربّ الارباب ــ خاک کجا و ربّ الارباب کجا؟

4ـ برای حرکت ، معنای عامّی نیز مطرح است که آن را تعریف می کنند به : رجوع شیء از ظاهر به باطن. حرکت به این معنا ، هم شامل حرکت در مادّیات می شود که با حرکت جوهری ، به عالم ملکوت رجوع می کنند ؛ هم شامل مجرّدات می شود که آنها نیز در مراتب برتر از خود فانی می گردند ؛ و سادات ملائک (جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل ) نیز ـ بی واسطه یا با واسطه ی همدیگر ـ در وجه الله فانی می شوند. لذا اینکه در صحف عرفا صحبت از حرکت مجرّدات می شود ، مقصود این معنا از حرکت است نه حرکت اصطلاحی فلاسفه. در قرآن کریم نیز اشارات فراوانی به این معنا از حرکت وجود دارد. لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُور ــــــ مالكيّت آسمانها و زمين از آن اوست؛ و همه امور به سوى او باز ‏گردانده می شوند (الحديد:5) ؛ و فرمود: ... لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ أَلا إِلَى اللَّهِ تَصيرُ الْأُمُورُ  ـــــ تمامى آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست؛ آگاه باشيد كه همه امور تنها بسوى الله بازمى‏گردند (الشورى:53) ؛ و فرمود: وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ  ــــــ معبود ديگرى را با الله مخوان، كه هيچ معبودى جز او نيست ؛ همه چيز هلاک شونده است مگر وجه او ؛ حکم تنها از آن اوست؛ و همه بسوى او بازگردانده مى شويد (القصص:88)

از حرکت به معنای عامّ آن، تعبیر به حرکت حبّی و تعبیر به سریان عشق نیز می شود. روشن است که بر اساس این معنا از حرکت نیز می توان معنای خاصّی از میل و حبّ و عشق و گرایش و تکامل را انتزاع نمود. لکن باید دانست که فرق بسیاری است بین این معنا از میل با میل به معنی رایج آن.

بر این مبنا عرض می شود: هر موجودی به کنه ذات خود میل دارد ، و آن را طلب می کند ؛  که مقام احدیّت اوست. و کنه ذات هر موجودی اسمی از اسماء الهی است. لذا در قرآن کریم ، سخن از بازگشت به سوی خداست نه بازگشت به خدا. یعنی مقصد موجودات ، خدا نیست بلکه به سوی خدا بودن است. به تعبیر دیگر ، مقصد ، وجهه ی لهی داشتن است. و به بیان روشنتر ، مقصد ، وجه الله است نه الله.

موجودات مادّی چون مادّه و قوّه دارند ، از طریق حرکت جوهری به باطن ملکوتی خود رجوع می کنند. ملکوتیان نیز رجوع به باطن خود می کنند که جبروتشان باشد. جبروتیان نیز رجوع به باطن خود می کنند که وجه الله است. و اینجاست که هر کسی درحقیقت و کنه خویش فانی می گردد. هُوَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ  ــــــ همه چيز هلاک شونده است مگر وجه او ؛ حکم تنها از آن اوست؛ و همه بسوى او بازگردانده مى شويد (القصص:88)

حاصل کلام اینکه ملائک نیز رو به سوی باطن و حقیقت خودشان می روند تا با اسمی که از آن آمده اند متّحد گردند ؛ لکن رجوع آنها مستلزم حرکت و تکامل اصطلاحی و رایج بین مردم نیست.