(6/100112737)-   

پرسش:آيا زمان روزي به عقب برمي گردد؟ معلول از علت پيشي مي گيرد؟

پاسخ:

1. در دو علم از زمان و حرکت بحث می شود: علم فیزیک و فلسفه . در علم فیزیک هیچ تعریف روشنی از حرکت و زمان وجود ندارد. در این علم ، تنها از قوانین و ارتباطات زمان و سرعت بحث می شود امّا به حقیقت این امور پرداخته نمی شود. ولی در فلسفه هم حرکت تعریف شده هم زمان که در ادامه به آن پرداخته خواهد شد.

2. طبق نظریّه ی نسبیّت خاصّ آلبرت اینشتین در فیزیک نظری ، بین سرعت و زمان رابطه ی عکس برقرار است. لذا هرچه سرعت موجودی زیادتر باشد زمان برای آن کندتر می شود. و چون بالاترین سرعت ممکن از دیدگاه نسبیّت خاصّ سرعت نور است ، لذا اگر موجودی با سرعت نور حرکت نماید ، زمان برای آن صفر خواهد شد. و اگر موجودی فراتر از سرعت نور داشته باشد زمان برای او منفی خواهد شد ؛ لکن چنین امری از نظر فیزیکی محال است.چرا که برای رسیدن به سرعت نور ، بی نهایت واحد انرژی لازم است کجا رسد مافوق آن. البته در فیزیک تخیلی ـ که در برخی برنامه های شبه مستند ارائه می شود ـ صحبت از زمان منفی هم می شود. یکی از بارزترین شخصیّتهایی که فیزیک تخیّلی را در قالب قیلمهای شبه مستند ارائه می کند فیزیکدان معروف، آقای میچیو کاکو، می باشد. وی با نقشی که در شکل گیری فرضیّه ی رشته ها ـ نه نظریّه رشته ها ـ داشته، شهرتی به هم زده و با بهره گیری از این شهرت، تخیّلات خود را به نام قطعیّات فیزیک، به خورد افراد غیر متخصّص می دهد. البته خیال پردازی علمی، فی نفسه بد نیست و موجب پیدایش فرضیّات نو می شود؛ امّا جا زدن تخیّلات علمی به جای قوانین علمی اثبات شده، نوعی شیّادی علمی است.  متأسفانه وقتی یک خیال پرداز، وجهه ی علمی هم دارد، خیالاتش هم علم تلقی می شوند.

برگردیم به اصل بحث.

طبق نظریّه ی نسبیّت خاصّ آلبرت اینشتین ، زمان امری نسبی بوده و نسبت به ناظرهای مختلف و بسته به سرعت آنها متفاوت است. طبق این نظریّه ، زمان برای ناظر متحرّک(t) مساوی است با زمان برای ناظر ثابت (0t) ضرب در رادیکال (یک منهای حاصل تقسیم مربع سرعت متحرک(v به توان 2) بر مربع سرعت نور (c به توان 2) ) ـــ  لطفاً فرمول را خودتان از چپ به راست به زبان ریاضی تنظیم فرمایید ، از آنجایی که سیستم نهاد ، توان ارسال فرمولهای ریاضی را نداشت لذا فرمول به این صورت نوشته شد. ـــ

در فرمول فوق ، t = زمان متحرّک ،  0t= زمان ناظر ثابت ،  v= سرعت متحرّک و c=سرعت نور است. طبق این فرمول ، اگر یکی از دو نوزاد دوقلو از روز اوّل تولد با سرعتی معادل سه پنجم سرعت نور سیر کند و در جشن هشتاد سالگی خود به زمین باز گردد  مشاهده خواهد کرد که برادر دوقلویش جشن صد سالگی خود  را گرفته است. از این پدیده در علم فیزیک به اتّساع و انقباض زمان تعبیر می شود. همچنین وقتی گفته می شود با افزایش سرعت می توان در زمان سفر نمود مقصود همین است. یعنی از دید قلوی مسافر ، برادر زمینی او بیست سال به آینده رفته است و از دید قلوی زمینی ، برادر فضانورد او، بیست سال به گذشته رفته است. در واقع زمان هر دوی این دوقلوها رو به جلو بوده است ، لکن گذر زمان برای یکی کندتر از دیگری بوده است یا بالعکس گذر زمان برای یکی سریعتر از دیگری بوده است. پس حقیقتاً سفری در زمان رخ نداده، بلکه هر دو نفر، در مسیر آینده بوده اند، لکن سرعت گذر زمان برای آن دو، یکسان نبوده است. امّا اگر موجودی بخواهد واقعاً زمان خود را وارونه کند ، به گونه ای که حوادث رخ داده را وارونه مشاهده کند ( مثل فیلمی که به عقب برگردانده می شود ) لازم است که آن موجود ، سرعتی فراتر از سرعت نور داشته باشد؛ یعنی در فرمول فوق ، V بزرگتر از C باشد. و لازمه ی این امر آن است که حجم و جرم شخص ، زیر صفر(منفی) و بلکه بدتر به صورت عدد موهومی باشد که بی معنی است. همچنین برای رسیدن به این سرعت، نیاز به بی نهایت مقدار انرژی دارد که آن هم محال است. لذا سفر در زمان به این معنی، از نظر علم فیزیک و بر اساس قواعد شناخته شده ی موجود ، غیر ممکن است. البته در فیزیک تخیّلی، راههایی برای منفی نمودن مسیر زمان هم پیشنهاد می شود، و بر این اساس، فیلمهای شبه مستند و همچنین فیلمهای علمی تخیّلی زیادی هم ساخته شده اند؛ ولی توجّه داشته باشید که هنوز هیچ نظریّه ی اثبات شده ای در علم فیزیک وجود ندارد که بتوان بر اساس آن، وارونه نمودن زمان یا سفر با فوق سرعت نور را معقول دانست. عمده محملی که خیال پردازان علمی برای چنین سفرهایی معرّفی می کنند، فیزیک کوانتومی و فرضیّه ی رشته ها و فرضیّه ی جهانهای موازی و بحث سیاهچاله ها و کرم چاله ها در نسبیّت عامّ است. امّا واقع مطلب آن است که این حرفها فقط در میان عوام، خریدار دارند و دانشمندان منطقی ـ غیر خیالاتی ـ زیر بار این حرفها نمی روند. متأسفانه امروز مرز فیزیک علمی و فیزیک تخیّلی شدیداً به هم ریخته و عامل عمده ی آنها چند فیزیکدان خیالپرداز هستند. این چند نفر به خاطر موفقیّتهایی که در جهان فیزیک داشته اند تبدیل به بت شده اند و حالا هر توهّمی را هم مطرح کنند، عوام، خریدارش می شوند. متأسفانه این عادت بد ما انسانهاست که وقتی کسی مشهور می شود، تمام حرفهایش برایمان مهمّ می شود. مثلاً انیشتین، دین شناس یا فیلسوف نبود، امّا به خاطر شهرتش در فیزیک، هر حرفی در باب دین یا فلسفه می زد، جدّی گرفته می شد.  یا استیون هاوکینگ، اطّلاعاتش در فلسفه و الهیّات، از یک دانش آموز دبیرستانی ایرانی هم کمتر است، امّا به خاطر آنکه فیزیکدان معروفی است چرندیّاتش در باب خداشناسی هم جدّی گرفته می شود.  

اگر تاریخ علم را دقیق مطالعه کنید ملاحظه خواهید کرد که همواره در کنار سیر منطقی کاروان علم، کاروانهایی از تخیّلات علمی هم وجود داشته اند. امّا اغلب این تخیّلات، درست از آب در نیامده اند. مثلاً زمانی که تصاویر دره های مریخ از زمین قابل مشاهده شد، خیلی از فیزیکدانها باورشان شد که روی مریخ، موجودات هوشمندی زندگی می کنند.  چون شکل این درّه ها، به نحو عجیبی، منظم و هندسی بود. امّا بعدها که سفینه های بدون سرنشین از مریخ عکس برداری نمودند معلوم شد که این شیارها، طبیعی اند و کانالهای دست ساز نیستند.

برای مطالعه بیشتر می توانید به منابع زیر مراجعه فرمایید.

ـ تاریخچه زمان ، استیون هاوکینگ ، ترجمه محمد رضا محجوب

ـ جهان در پوست گردو ، استیون هاوکینگ ، ترجمه محمد رضا محجوب

ـ عالم اینشتین ، ...

ـ نظریّه نسبیّت خاصّ ،نویسندگان: سکسل ، راب ، استریروویتس ، ترجمه: هوشنگ گرمان

3. امّا از منظر حکمت متعالیه (فلسفه ی صدرایی) مساله ی حرکت و زمان بسیار ژرفتر از آن چیزی است که در فیزیک مورد بحث واقع می شود. در فلسفه حرکت چنین تعریف می شود: الحرکة خروج الشّیء من القوّة الی الفعل تدریجاً. ـــ حرکت خروج شیء است از حالت بالقوّه به سوی حالت بالفعل خودش به صورت پیوسته. و در تعریف زمان گفته اند: زمان مقدار حرکت شیء است.

فلاسفه وجود پنج نوع حرکت را اثبات نموده اند که عبارتند از:

1ـ حرکت انتقالی: که همان حرکت مطرح در فیزیک بوده به معنی انتقال از یک مکان به مکان دیگر است. مقدار این حرکت را هم زمان انتقالی گویند.

2ـ حرکت کمّی: که به معنی انتقال از یک کمّیّت به کمّیّت دیگر است. مثل بزرگ شدن درخت که از مبداء دانه به سوی مقصد درخت شدن می رود.

3ـ حرکت کیفی: که به معنی انتقال از یک کیفیّّت به کیفیّت دیگر است. مثل حرکت سیب ترش به سوی شیرین شدن یا حرکت سیب سبز به سوی سیب سرخ شدن. لذا وقتی سیب کال شیرین شد می گویند: رسید.

4ـ حرکت وضعی: که به معنی انتقال از یک وضع به وضع دیگر است. مثل انتقال از حالت ایستاده به خوابیده یا مثل حرکت چرخشی زمین بر گرد خود.

5 ـ حرکت جوهری: به این معنی که ذات موجود مادّی چیزی جز حرکت نیست. یعنی هر موجود مادّی در حقیقت یک وجود سیّال است که آن به آن به سوی کمال خویش در سیلان است. توضیح تفصیلی این قسم حرکت از حدّ این مقال خارج است.

طبق این قسم حرکت ، زمان جوهری نیز وجود دارد که از آن تعبیر به عمر و اجل می شود. بنا بر این ، همانگونه که ذات موجود مادّی عین حرکت و سیلان است عین زمان نیز می باشد. از اینرو در حکمت متعالیه ، زمان نیز جزء ابعاد شمرده شده اجسام را چهار بعدی فرض می کنند.

طبق نگاه فلسفه ی اسلامی به بحث حرکت و زمان ، اساساً حرکت همواره رو به جلو خواهد بود و حرکت قهقرایی و عقب گرد معنا نخواهد داشت. چون حرکت قهقرایی یعنی باز گشت فعلیّت به قوّه که لازمه اش تناقض است. لذا چنین امری محال می باشد. بر این اساس وارونه شدن زمان نیز از محالات است. چون زمان نیز مقدار و امتداد حرکت است.

4. پیشی گرفتن معلول از علّت نیز مستلزم تناقض است لذا ذاتاً محال است. علّت یعنی وجود دهنده و معلول یعنی وجود گیرنده. حال اگر فرض شود که معلول قبل از پیدایش علّتش موجود است ؛ لازم می آید که معلول قبل از آنکه وجود دریافت کرده باشد وجود داشته باشد. یعنی در حالی که معدوم است موجود باشد. و این تناقض است چون وجود و عدم نقیض همند و در یک موضوع جمع نمی شوند.

حتّی واسطه در فیض (واسطه ی بین علّت و معلول ) نیز محال است از علّت اصلی پیشی بگیرد کما اینکه محال است معلول مقدّم بر واسطه در فیض باشد. چون لازمه ی واسطه بودن (در وسط بودن ) داشتن دو طرف است. حال اگر معلول بر واسطه پیشی بگیرد یا واسطه قبل از علّت باشد لازم می آید که واسطه در عین اینکه در وسط است در وسط نباشد که این هم تناقض است.